Afghan News , Video , life TV , Images , Mp3 Music , Chat room , Needs , History , Sports , Games , Intertamets , Shows , Friends , Love , Maps & and meny more information about Afghan refugee live in Athens Greece

 

 
afghan
  earth earth  
!! هدف ما از را اندازي اين سايت داشتن يگ پل ارتباطي و بالا بردن سطح آگاهي بين جوانان فارسي زبان در سرتاسر جهان است . سايت افغانستان باشما ، از شما ودر خدمت شماست !!
   
 
 
  توجه  !! شما هم میتوانید نوشته های خودرا ازطریق این سایت در اخطیار دیگران قرادهید بامادر ارتباط شوید  
 
3 4

بامیانخاطراتجهانی شدندر آخرتحضرت محمددروطنمهاجرت
حضرت زهراشفاعتخمسوحدتعقل ودینصفات رهبریعبورروزه

c2   c1
 
   
 
  • صفحه 1
  • صفحه 2
  • صفحه 3
  • صفحه 4
  • صفحه 5
  • صفحه 6
  • صفحه 7
  • صفحه 8
  • صفحه 9
  • صفحه 10
  • صفحه 11
  • صفحه 12
  • نقطه نظرهاي خوانده ها

 

شفاعت

 

قسمت اول

         مقدمه     

 

 هدف از قانون وحكومت هاي بشري رفع نيازهاي زندگي بشر است. مجازاتها و كيفرهايي براي تخلف از قانون وضع گرديده تا جلو تخلف از قانون را بگيرد. گاهي عقوبت و كيفر بر حسب نيازهاي مادي و... تغيير مي‌پذيرد. و زمامدار را از اجراي كيفر منصرف مي‌نمايد و جاي عقوبت پول مي‌گيرد، چون به آن مال نيازمند است.

 از زمانيكه حكومت هاي بشري بين مردم رواج پيدا كرده است در قسمت جرم و مخالفت با قانون، مجازاتهايي در نظر گرفته شده است. مردم در جاهليت گمان مي كردند كه قوانين الهي و كيفر و جزاي اعمال در آخرت مانند اين دنيا است. لذا مي پنداشتند در جهان ديگر نيز رشوه و زور و قدرت كار ساز است.

بت پرستان هم درباره‌ي بتهاي خود چنين مي انديشيدند از اين جهت در پيشگاه آنها قربانيها و هدايايي تقديم مي كردند. براي اينكه گناهانشان بخشيده شود و يا در گرفتاري‌ ها و نيازهاي دنيوي مورد توجه آنها قرار گيرند ، در مقابل خدايان خود، انساني را قرباني مي كردند و خون او را مي ريختند.

در بعضي آيين هاي هند، مانند آيين بودايي قرباني آدميان به خصوص قرباني اسرا معمول بوده است و در مصر پسران و دختران زيباروي به آلهه‌ي نيل تقديم مي نمودند و برخي از قبايل عرب نيز اين سنت را به كار مي بستند.

قرآن كريم اين انديشه ها را رد مي نمايد و مي فرمايد: « يَوْمَ لَا تَمْلِكُ نَفْسٌ لِّنَفْسٍ شَيْئًا وَالْأَمْرُ يَوْمَئِذٍ لِلَّهِ »[1] روزي است كه هيچ كس قادر بر انجام كاري به سود ديگري نيست، و همه امور در آن روز از آن خداست!

درجاي ديگر ميفرمايد وَلَقَدْ جِئْتُمُونَا فُرَادَي كَمَا خَلَقْنَاكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ وَتَرَكْتُم مَّا خَوَّلْنَاكُمْ وَرَاء ظُهُورِكُمْ وَمَا نَرَي مَعَكُمْ شُفَعَاءكُمُ الَّذِينَ زَعَمْتُمْ أَنَّهُمْ فِيكُمْ شُرَكَاء لَقَد تَّقَطَّعَ بَيْنَكُمْ وَضَلَّ عَنكُم مَّا كُنتُمْ تَزْعُمُونَ  » [2]

و (روز قيامت به آنها گفته مي‏شود:) همه شما تنها به سوي ما بازگشت نموديد، همان‏گونه كه روز اول شما را آفريديم! و آنچه را به شما بخشيده بوديم، پشت سر گذارديد! و شفيعاني را كه شريك در شفاعت خود مي‏پنداشتيد، با شما نمي‏بينيم! پيوندهاي شما بريده شده است؛ و تمام آنچه را تكيه‏گاه خود تصور مي‏كرديد، از شما دور و گم شده‏اند!

اين آيه روشن مي نمايد؛ در جهان ديگر پيوندهايي كه در اين جهان ميان انسانها بر قرار مي باشد ، مانند ارتباط آنان با مال و ثروت و ياران و دوستان ، و ديگر وسايل مادي از بين مي رود.

اينها نمونه هايي از آياتي است كه تاثير اسباب و علل اين عالم را در دنياي ديگر مردود مي داند و در پاره اي از آيات ، انگشت روي اسباب خاص مي گذارد و صريحا بطلان تاثير آنها را اعلام مي نمايد. شفاعت به اين معني با ملاكهاي غلطي كه در اين دنيا در حكومت و نظام بشري راه دارد از جمله اسباب و وسايل مخصوص اين عالم است و آيات بسياري اين گونه شفاعتها را نفي مي كند. در عين حال قرآن شفاعت را با مباني درست و ملاكي كه با عدل و داد سازگار است و نوعي رحمت پروردگار مي داند.

حال بايد ديد شفاعت از نظر قرآن چه معنايي دارد و شفاعت در حق چه كساني جاري مي شود و از چه شفيعان سر مي زند؟ [3]

كليات:  مفهوم شفاعت

الف- تعريف لغوي: واژه ي شفاعت از ماده ي شفع به معناي زوج و جفت است در مقابل وتر كه به معناي فرد و تك است.

  1ـ مجمع البحرين در تفسير  و الشفع و الوتر مي گويد : مراد از وتر،  خداوند و مراد از شفع، خلق است كه جفت آفريده شده اند.[4]

   2ـ راغب در مفردات مي گويد:« الشفع ضم الشئ الي مثله».

شفاعت از ماده ي شفع، ضميمه اي در كنار مانندش مي باشد و براي شفاعت شونده شفع گفته شده است چنانكه حق تعالي فرموده، « والشفع و الوتر» قسم به جفت و فرد، مراد از شفع مخلوقات است به علت اينكه مخلوقات مركب و تركيب پذير هستند چنانچه خداوند فرمود:

 از هر چيزي جفت آفريديم؛ و مراد از وتر خدا است چون براي او از هر جهت وحدت وجود دارد، و در مناسك حج گفته شده مراد از شفع، قرباني است به جهت اينكه براي او نظير و مانند وجود دارد كه به دنبالش مي آيد و مراد از وتر روز عرفه است و گفته شده مراد از شفع فرزندان حضرت آدم و مراد از وتر آدم است چون حضرت آدم (ع) پدر ندارد.

شفاعت در بسياري موارد در ضميمه شدن كسي به كار مي رود كه آن از حيث حرمت و مرتبه و مقام بالاتر است از كسي كه او پايين تر باشد و از همين قبيل است شفاعت در قيامت.

حق تعالي مي فرمايد: هيچ كسي مالك شفاعت نيست مگر كسي كه خداوند به او دستور شفاعت را صادر فرمايد يعني كسي كه ضميمه ي غيرش واقع شود و او را كمك كند و جفت او گردد و يا شفيع و جفت قرار بگيرد ، و در فعل خير و شر او را كمك و تقويت كند و در نفع و ضرر آن كار مشاركت دهد و گفته شده شفاعت در اين جا آن است كه انسان براي ديگري طريق و راه خير و شر را مشروعيت بخشد و شخص شفاعت شونده از او پيروي كند در حقيقت شفاعت كننده جفت او گردد و...[5]

   3 ـ مقابيس اللغه گويد : ماده ي شفاعت دلالت بر نزديكي دو چيز مي كند.[6]

مفسرين در تفسير شفاعت  مي گويند: وتر خداوند است و شفع مخلوق است و شفعه در خانه از همين قبيل است.

ب ـ تعريف اصطلاحي: يكي از اعتقادات مسلمانان شفاعت است، يعني روز قيامت اولياي الهي در حق گروهي‌از گناهكاران شفاعت كرده‌و آنان را از عذاب‌جهنم نجات مي دهند و يا اولياي الهي‌با شفاعتشان از شخصي، سبب ترفيع‌درجه ي‌ او مي شوند. اكثريت علماي اسلام به پيروي از ظاهر آيات و احاديث شفاعت را چنين تعريف مي كنند ، در پرتو شفاعت پيامبر (ص) و به پاس احترام و مقام و منزلتي كه شفيعان واقعي در درگاه الهي دارند، گروهي از گناهكاران به شرايطي خاص از عذاب نجات پيدا كرده و خداوند از تقصير آنان در مي گذرد.



 1- انفطار / 19

2- انعام /94

 3- ترجمه تفسير الميزان / ج1 / ص ....

 4- طريحي نجفي, شيخ فخرالدين, مجمع البحرين , 1298

 5 - راغب ابي القاسم الحسين بن محمد, المفردات في غريب القرآن, باب شين, ص 263

 6- ابي الحسن احمد بن فارس بن ذكريا , مقابيس اللغه , ج 3 , ص 201

علامه طباطبايي در تفسير الميزان پيرامون تعريف شفاعت بيان دقيقي داردـ خلاصه ي بيانشان چنين است: شفيع بايد به چيزي متوسل گردد كه در كسي كه نزد او شفاعت مي كند موثر افتد.

شفيع هرگز درخواست نمي كند كه خداوند از مقام مولويت خود و بندگي بنده ي خويش صرف نظر كند و يا اينكه از حكم و تكليف خود دست بر دارد و آن را به طور كلي يا در خصوص يا شخص مورد شفاعت منسوخ سازد ، و يا اينكه قانون مجازات خود را در همه جا يا در خصوص اين مورد ابطال كند.

 پس شفاعت كننده نه تاثيري در مقام مولويت و عبوديت دارد و نه در حكم و نه جزاي حكم بلكه او با قبول اين جهات سه گانه، آنچه كه از او خواسته شده، به كمك  اوصاف زير عملي مي سازد:

1- صفتي در شخص مولي وجود دارد و مستوجب عفو و اغماض است مانند بزرگي و كرم و بخشش و شرافت او، يا در اوصافي كه در بنده است و مقتضي ترحم بر او و تاثير عوامل آموزش در حق او مي باشد مانند منزلت و فقر و كوچكي و پريشان حالي او.

2- اوصافي در خود شفيع است مانند نزديكي او به مولي و داشتن شخصيت و مقام در نزد او ، در واقع تقاضاي شفيع چنين است كه مي گويد : من از تو تقاضا نمي كنم كه از مقام مولويت و آقاي خود نسبت به بنده ات صرف نظر كرده يا حكم يا قانون مجازات خود را ابطال كني بلكه استدعا دارم كه از اين بنده در گذري چه اينكه بزرگ و مهربان و كريمي، نه از عقاب او سودي مي بري و نه گذشت از گناه او تو را زياني مي رساند، بلكه او بنده اي است كوچك و نادان و بيچاره و پريشان و... درحقيقت شفاعت عبارتست از واسطه شدن در، رساندن نفع يادفع ضرر از كسي به عنوان حكومت نه به عنوان مبارزه و تضاد، ضمنا معلوم شد كه شفاعت از انواع سبب است زيرا كه آن عبارت است از وساطت سبب قريب در ميان سبب بعيد و مسبب آن.[1]

محمد فريد وجدي كه يكي از نويسندگان بزرگ مصري است در دايره المعارف مي نويسد: «الشفاعه في الاصطلاح الديني سوال بعض الصالحين من الله التجاوز عن معاقبه بعض المذنبين.» شفاعت در اصطلاح ديني، درخواست كردن برخي از شايستگان از خداوند است تا از عقاب بعضي افراد گناهكار در گذرد.

در توضيح نظريه اش می‌گويد: عقيده به چنين شفاعت ضررهای زيادی به اديان وارد کرده است و شفاعت به اين معناتحريفی است که کا هنان آن را بوجود آورده اند تا مقام و موقعيت خود را در نظر مردم تحکيم کنند، درحالی که اسلام آمد و عقايد ملت ها را محکم و استوار نمود و در مورد شفاعت اعتقاد آنان چنين فرمود: «من ذا الذي يشفع عنده الا باذنه يعلم ما بين ايديهم و ما خلفهم و لا يحيطون بشي‏ء من علمه الا بما شاء...»[2]

 كيست كه در نزد او، جز به فرمان او شفاعت كند؟! (بنابراين، شفاعت شفاعت‏كنندگان، براي آنها كه شايسته شفاعتند، از مالكيت مطلقه او نمي‏كاهد.) آنچه را در پيش روي آنها ( بندگان) و پشت سرشان است مي‏داند؛ (و گذشته و آينده، در پيشگاه علم او، يكسان است.) و كسي از علم او آگاه نمي‏گردد؛ جز به مقداري كه او بخواهد.

ونيز می فرمايد:« و كم من ملك في السماوات لا تغني شفاعتهم شيئا الا من بعدان ياذن الله لمن يشاء و يرضي »[3]

و چه بسيار فرشتگان آسمانها كه شفاعت آنها سودي نمي‏بخشد مگر پس از آنكه خدا براي هر كس بخواهد و راضي باشد اجازه (شفاعت) دهد!

هرگاه مسلمانان بدانند که شافع حقيقی خدا است و از دست ديگران کاری ساخته نيست، طبعاً چهره از ديگران بر می تابند و روبه در گاهی الهی می آورند تا از هرنوع بت پرستی دور مانند و به توحيد و يگانه پرستی نزديک گردند.[4]

البته شفاعت از اموري است که مورد اتفاق همه علمای اسلام بوده وآيات و روايات فراوان پيرامون آن وارد شده است. بناراين چنين داوری درباره‌ی شفاعت به دور از واقعيت می باشد و مخالف با نظريات اسلام است. 



 7- علامه طباطبايي ، محمد حسين ، تفسير الميزان ترجمه ناصر مكارم شيرازي ج1، ص 211 ، چاپ سوم ، تابستان 1366 ، مركز نشر فرهنگ رجا

 8 - بقره/ 255

 9 - نجم / 26

 10 - وجدی محمد فريد، دائره المعارف ، ج5 ص 402 ماده «شفع»

 

      شفاعت در قرآن

يكي از مباحثي كه در بحث كلا مي بايد طرح، و بحث و تحقيق شود. مبحث شفاعت است. اصل اعتقاد به شفاعت از قديمي ترين مسائل اعتقادي بين جوامع انساني بوده است. پيش از اسلام، اديان ديگر بشري نيز به شفاعت اعتقاد داشتند. ولي اسلام اصل اعتقاد به شفاعت را كه همان بخشايش گناه از طريق شافعان راستين باشد تحت شرايط خاص امضا كرد و پندار هاي غلط و پيرايه ها و اوهام يهود و بت پرستان را درباره ي شفاعت مردود دانست.

عقيده به شفاعت در ميان مسلمانان و در اصالت آن از نظر اسلام و قرآن هيچ ترديدي نيست. مسلمانان در مواقع راز و نياز با خدا، و نيز در كنار قبور پيشوايان اسلام ، از آنان و از پيشگاه خداي بزرگ مي خواهند تا مورد عفو و رحمت الهي قرار گيرند. يك چنين عقيده ي راسخ و پا بر جا نمي تواند ساختگي و غير اصيل باشد قطعا توجه جامعه ي اسلامي به اين عقيده معلول ورود آن در قرآن مجيد و احاديث اسلامي است، متاسفانه مساله شفاعت با برخي از پيرايه هاي غلط همراه شده است و بر دانشمندان است كه معارف اسلامي را از غير آن جدا نمايند.

 هدف شفاعت

براي نيل به سعادت ، علاوه بر جريان اعمال و گامهايي كه خود انسان بر مي دارد ، يك جريان ديگري نيز وجود دارد و آن رحمت خداوند است. در نظام هستي اصالت از آن رحمت و سعادت ورستگاري است و كفرها و شرور عارضي و غير اصيل است.

يكي از اهداف شفاعت اين است كه افراد گناهكار مشمول رحمت حق و آمرزش او قرار گيرند. بنابراين هدف شفاعت جز اين نيست كه رحمت واسعه ي خداوند را به افراد نيازمند كه استعداد نيل به سعادت و رستگاري را دارند برساند.

در اين جا ممكن است سوال شود ، اگر هدف از شفاعت اين است كه افراد گناهكار مشمول رحمت حق و آمرزش او قرار گيرند چرا خود خداوند مستقيما اين كار را انجام نمي دهد ؟

پاسخ اين سوال روشن است، زيرا سنت و اراده ي حكيمانه ي خداوندي، بر اين تعلق گرفته است كه نعمت هاي مادي و معنوي خود را از طريق اسباب و علل بر بندگان خود نازل كند. مثلا خداوند افراد بشر را به وسيله ي پيامبران به تكاليف خود آشنا مي سازد، در صورتيكه خداوند مي توانست نعمت هدايت خود را بدون اعزام پيامبران به آنها ارزاني بدارد در حالي كه مي بينيم كه تمام اين فيوض از طريق اسباب خاص به ما مي رسد.

بنابراين هدف شفاعت جز مغفرت گسترده ي خداوند چيزي نيست، منتهي از آن جايي كه مغفرت الهي مانند هر رحمت ديگر داراي نظام و قانون است لذا مغفرت پروردگار بايد از طريق انبيا و اوليا و مقربان درگاه الهي انجام گيرد.

 قرآن مجيد به پيامبر دستور مي دهد كه در حق دسته اي كه زكات مال خود را مي پردازند، دعا و طلب آمرزش كند چنانچه مي فرمايد: «خُذْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَتُزَكِّيهِم بِهَا وَصَلِّ عَلَيْهِمْ إِنَّ صَلاَتَكَ سَكَنٌ لَّهُمْ وَاللّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ »[1]

از اموال آنها صدقه‏اي (بعنوان زكات) بگير، تا بوسيله آن، آنها را پاك سازي و پرورش دهي! و (به هنگام گرفتن زكات،) به آنها دعا كن؛ كه دعاي تو، مايه آرامش آنهاست؛ و خداوند شنوا و داناست!

در آيه ديگر به افراد با ايمان دستور مي دهد كه براي جلب آمرزش خداوند دنبال وسيله بروند و مي فرمايد: « يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ اتَّقُواْ اللّهَ وَابْتَغُواْ إِلَيهِ الْوَسِيلَةَ وَجَاهِدُواْ فِي سَبِيلِهِ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ»[2] اي كساني كه ايمان آورده‏ايد! از (مخالفت فرمان) خدا بپرهيزيد! و وسيله‏اي براي تقرب به او بجوئيد! و در راه او جهاد كنيد، باشد كه رستگار شويد!

اين آيات مي رسانند كه نعمت هاي معنوي و رحمت گسترده خداوند نظامي خاص دارد كه بايد از آن طريق بر بندگان خدا برسد.

  اقسام شفاعت 

1- شفاعت تكويني:

 شفاعت تكويني عبارت است ازاقتضائات و درخواسته هاي تكويني.

در فرهنگ عمومي، شفاعت در كارهاي تكويني مطرح نمي شود يعني مثلا اگر كسي نيازمند به طبيب بود يا استمداد از علل عادي ، بيماريش را درمان مي كنند، و اگر كسي گرسنه بود با استمداد از وسايل طبيعي گرسنگي خود را بر طرف مي كند. يعني در مشكلات طبيعي و تكويني به سراغ علل تكويني مي رود و به شفيع و شفاعت تعبير نمي كنند. اما در مسايل اجتماعي و قراردادي كه كار به دست مردم بوده، سخن از قانون گذار و قانون، و متخلف و مراعات قانون و عفو و انتقام به دست يك شخص حقيقي يا حقوقي، براي حل مشكلات خويش به شفاعت روي مي آورند واسطه مطرح مي سازند، خواه آن قانون از طرف خداي سبحان باشد يا از قوانين بشري و فرق اساسي شفاعت تكويني با شفاعت تشريعي در اين است، كه در شفاعت تكويني رجوع به اسباب و علل، خود آن علت و سبب به عنوان عامل رفع نياز مطرح است و تاثير آن به عنوان مبدا قابل اعتماد، سبب استمداد از آن مي شود، ولي در شفاعت تشريعي مبدا تاثير موجود ديگر است و شفيع رابطه و واسطه است تا نصاب قابل قبول را، يا نصاب گسترش فيض را تكميل كند.

هرگز در فرهنگ عمومي مردم رجوع تشنه به آب و گرسنه به نان، از سنخ استشفاع نيست البته اگر كسي توجه كند كه شافي و ساقي و مطعم اصيل خداوند است، « وَالَّذِي هُوَ يُطْعِمُنِي وَيَسْقِينِ  وَإِذَا مَرِضْتُ فَهُوَ يَشْفِينِ »[3] 

و كسي كه مرا غذا مي‏دهد و سيراب مي‏نمايد، و هنگامي كه بيمار شوم مرا شفا مي‏دهد،

و در اين حال به ولي از اولياي الهي به اذن خداوند تقرب جويد تا فكر طبيب به تشخيص بيماري و داروي معالج آن هدايت شود ، و نيز ساير وسايل و اسباب فراهم گردد ، و در چنين مواردي معناي شفاعت تكويني صادق است.



11- توبه / 103

 12- مائده / 35

 13- شعراء / 80-79

 


علامه طباطبايي در مورد شفاعت تكويني مي گويد : ذات مقدس خداوند از نظر سببيت از دو جهت ممكن است مورد توجه قرار گيرد، نخست اينكه، تاثير از ناحيه ي او شروع مي شود و اسباب به او منتهي مي گردند، لذا مالك مطلق خلقت و آفرينش اوست و تمام علل و اسباب وسايلي در ميان او ، و خلقتش براي تشكر رحمت بي پايان و نعمت هاي بي شمار او مي باشد. اين از نظر تكويني.

ديگر اينكه خداوند با آن همه علو قدر, به ما نزديك شده و بر ما منت گذارده و احكام و دستوراتي مقرر داشته است. پاداشها و كيفرهايي در عالم ديگر براي پيروي يا مخالفت آنها تعيين كرده و پيغمبراني براي بشارت و اندرز فرستاده و آنها همه به بهترين وجه ، وظيفه ي تبليغ خود را انجام داده و اتمام حجت كرده اند.  اين هم از نظر تشريع.

موافقت عنوان شفاعت بر علل وجودي كه واسطه ميان خداوند و ساير موجودات است ، از جهت اول كه جهت تكويني است واضح است به اين معنا علل از صفات عاليه حق تعالي ، مانند رحمت ، آفرينش ، احياء ، رزق و امثال آن استفاده كرده و انواع نعمت ها را به هر مخلوق محتاج مي رسانند بعضي از آيات قرآن بر اين معنا دلالت دارد مانند: « اللّهُ لاَ إِلَـهَ إِلاَّ هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّومُ لاَ تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَلاَ نَوْمٌ لَّهُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الأَرْضِ مَن ذَا الَّذِي يَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلاَّ بِإِذْنِهِ » [1]

 هيچ معبودي نيست جز خداوند يگانه زنده، كه قائم به ذات خويش است، و موجودات ديگر، قائم به اوهستند؛ هيچگاه خواب سبك و سنگيني او را فرانمي‏گيرد؛ آنچه در آسمانها و آنچه در زمين است، از آن اوست؛ كيست كه در نزد او، جز به فرمان او شفاعت كند؟! (بنابراين، شفاعت شفاعت‏كنندگان، براي آنها كه شايسته شفاعتند، از مالكيت مطلقه او نمي‏كاهد.)

 درآيه ديگر می فرمايد:« إِنَّ رَبَّكُمُ اللّهُ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ ثُمَّ اسْتَوَي عَلَي الْعَرْشِ يُدَبِّرُ الأَمْرَ مَا مِن شَفِيعٍ إِلاَّ مِن بَعْدِ إِذْنِهِ ذَلِكُمُ اللّهُ رَبُّكُمْ فَاعْبُدُوهُ أَفَلاَ تَذَكَّرُونَ »[2]

پروردگار شما، خداوندي است كه آسمانها و زمين را در شش روز ( شش دوران) آفريد؛ سپس بر تخت (قدرت) قرار گرفت، و به تدبير كار (جهان) پرداخت؛ هيچ شفاعت كننده‏اي، جز با اذن او نيست؛ اين است خداوند، پروردگار شما! پس او را پرستش كنيد! آيا متذكر نمي‏شويد؟!

پروردگار شما خداوندي است كه آسمانها و زمين را در شش روز آفريد، سپس بر تخت قدرت قرار گرفت، و به تدبير كار جهان پرداخت، هيچ شفاعت كننده اي جز با اذن او نيست، زيرا شفاعتي كه در اين آيات ذكر شده در مورد تدبير خلقت و آفرينش است و اين همان شفاعت تكويني، يعني وساطت علل و اسباب در ميان او و مخلوقاتش در تنظيم وجود و بقاي آنها است [3]

رحمت بي پايان خداوند در نظام عالم ربوبي به شدت جريان دارد ، تقدير خداوند بر آن قرار دارد كه اين رحمت و فيض الهي از طريق واسطه و اسباب به ما برسد، پيامبراني از طرف خدا مي آيند كه راه سعادت و خوشبختي را به ما نشان بدهند و هم چنين آفتابي مي آفريند كه در اثر اشعه ي حيات بخش آن ، گياه و جاندار بتواند به زندگي خودشان ادامه دهند. و هم چنين مغفرت و آمرزش كه بزرگترين فيض الهي است در آن جهان نيز از راه اسباب و واسطه هايي كه خود خداي متعال بر مي انگيزد به ما مي رسد، و در حقيقت اولياي الهي سبب مي باشند و موثر، خود اوست حضرت آيت الله جوادي آملي در تفسيرش مي گويد: در لسان قرآن، بخش عمده‌ي شفاعت ناظر به مسائل تكوين است زيرا بخش مهم از شفاعت نفي شده در قرآن به رد شبهه ي بت‌پرست‌ ها باز مي گردد كه مربوط به شفاعت تكويني است. [4] بت پرستان بر اساس سنت و عادت جاهلي خود، كوركورانه مي گفتند: « إِنَّا وَجَدْنَا آبَاءَنَا عَلَي أُمَّةٍ وَإِنَّا عَلَي آثَارِهِم مُّقْتَدُونَ » [5]

ما پدران خود را بر آييني يافتيم و به آثار آنان اقتدا مي كنيم.

آنها چند دليل براي بت پرستي خود اقامه مي كردند كه همه يا غالب آنها به شفاعت تكويني بت ها باز مي گردد و قرآن كريم برخي از آن ادله را نقل و نقد كرده است.

يكي از ادله آنها اين است كه چون خداي سبحان حقيقتي نامحدود است و ما به او شناخت و دست رسي نداريم، نمي توانيم او را بپرستيم و از اين رو بايد بين ما و خدا وسايط كه نزد خدا مقربند و آنها شفعاي ما در پيشگاه خدايند! « وَيَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللّهِ مَا لاَ يَضُرُّهُمْ وَلاَ يَنفَعُهُمْ وَيَقُولُونَ هَؤُلاء شُفَعَاؤُنَا عِندَ اللّهِ » [6]

آنها غير از خدا، چيزهايي را مي‏پرستند كه نه به آنان زيان مي‏رساند، و نه سودي مي‏بخشد؛ و مي‏گويند: «اينها شفيعان ما نزد خدا هستند!»، و تدبير ما بر عهده ي آنهاست ، يا فرشتگانند يا ستارگان يا بزرگان بشر و مانند آن.



 14- بقره /  255

 15- يونس / آيه 3

 16- علامه طباطبايي ، سيد محمد حسين ، تفسير الميزان ، ترجمه ي آيت الله مكارم شيرازي ، ج1 ، ص211 ، چاپ سوم ، تابستان 1366 ، مركز نشر فرهنگ رجاء

 

17ـ   آملي جوادي ، تسنيم تفسير قرآن كريم ، ج4 ، ص216 ، چاپ خانه وسوه ، چاپ دوم ، تاريخ انتشار آبان  1382 ه.ش

 18- زخرف / 23

 19 -یونس/ 18

 


 البته همين و سايط، معبودهاي آنان بودند، اما بتهايي كه مي‌ساختند صرفا مجسمه‌اي براي آن معبودها بودند نه اينكه خود بتها را بپرستند گرچه به تدريج جاهلان از وثني ها به بتها با نگاه استقلال نگريستند و خود آنها را پرستيدند.

قرآن كريم، بارد انديشه ي بت پرستان مي فرمايد:«أَلَهُمْ أَرْجُلٌ يَمْشُونَ بِهَا أَمْ لَهُمْ أَيْدٍ يَبْطِشُونَ بِهَا أَمْ لَهُمْ أَعْيُنٌ يُبْصِرُونَ بِهَا أَمْ لَهُمْ آذَانٌ يَسْمَعُونَ بِهَا قُلِ ادْعُواْ شُرَكَاءكُمْ ثُمَّ كِيدُونِ فَلاَ تُنظِرُونِ » [1]

يا مي فرمايد چرا در مسائل دين اهل تحقيق نبوده تقليد مي كنيد چرا بر سنت پيشينيان تكيه مي كنيد و هم با آدابي انديشمندان گمراهي كه در واقع به ربوبيت خدا نسبت به كل جهان اعتقاد داشتند ، اما در امور جزئي قايل به ارباب جزئي چون فرشتگان بودند ، مبارزه ي فرهنگي كرده ، مي فرمايد شفيع بايد از طرف خداوند ماذون باشد ، زيرا خدا به هر كسي كه از رگ حياة او نزديكتر است او دور نيست تا واسطه بخواهد، بلكه هم رب العالمين و خداي كل جهان است و هم رب كل شئي يعني پروردگار همه ي امور اعم از كلي و جزيي است چگونه مي شود غير خدا را رب اتخاذ كرد، در حاليكه خداوند هم رب كل شيء است: « قُلْ أَغَيْرَ اللّهِ أَبْغِي رَبًّا وَهُوَ رَبُّ كُلِّ شَيْءٍ وَلاَ تَكْسِبُ كُلُّ نَفْسٍ إِلاَّ عَلَيْهَا وَلاَ تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَي ثُمَّ إِلَي رَبِّكُم مَّرْجِعُكُمْ فَيُنَبِّئُكُم بِمَا كُنتُمْ فِيهِ تَخْتَلِفُونَ»[2] 

بگو: «آيا غير خدا، پروردگاري را بطلبم، در حالي كه او پروردگار همه چيز است؟! هيچ كس، عمل (بدي) جز به زيان خودش، انجام نمي‏دهد؛ و هيچ گنهكاري گناه ديگري را متحمل نمي‏شود؛ سپس بازگشت همه شما به سوي پروردگارتان است؛ و شما را از آنچه در آن اختلاف داشتيد، خبر خواهد داد.

قرآن كريم در پاسخ به مشركان مي گويد: « از ديگران كاري ساخته نيست مگر به اذن خدا ، آن هم در مورد كساني كه مقرب عند الله هستند و آنچه شما آنها را واسطه قرار داده ايد و مي پرستيد يا مقرب نيستند ، نظير بت ها يا اگر مانند فرشتگان مقربند قدرت ندارند مستقل عمل كنند و تا خدا اذن ندهد سخني نمي گويند و كاري نمي كنند. « لَا يَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَهُم بِأَمْرِهِ يَعْمَلُونَ »[3] هرگز در سخن بر او پيشي نمي‏گيرند؛ و (پيوسته) به فرمان او عمل مي‏كنند.

روشن است كه چنين شفاعتي تكويني است، چون مشركان بت ها را شفيعان و وسايط در ارزاق و نعمت هاي تكويني مي دانستند نه در مسائل حقوقي و اجتماعي و قضايي مخصوصا با توجه به اينكه آنها منكر معاد بودند در نتيجه همه آياتي كه در زمينه ي شفاعت بت ها و نفي آن نازل شده مربوط به شفاعت تكويني است. [4]

    شفاعت تشريعي:

 شفاعت تشريعي آن است كه شفاعت در محدوده ي احكام و قوانين الهي انجام گيرد و منشا نيازمندي به شفاعت، انجام ندادن احكام تشريعي است كه در اوليا و مقربان درگاه الهي وساطت نموده و قابليت گناهكار را به حد نصاب لازم مي رساند، چنانكه علامه طباطبايي در الميزان مي گويد: « اما از نظر دوم كه جنبه تشريع است هيچ مانعي ندارد كه مفهوم شفاعت در مورد خداوند متعال صادق شود.آيات زير ناظر به اين قسم از شفاعت يعني شفاعت تشريعي است.

« يَوْمَئِذٍ لَّا تَنفَعُ الشَّفَاعَةُ إِلَّا مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمَنُ وَرَضِيَ لَهُ قَوْلًا » [5]

در آن روز، شفاعت هيچ كس سودي نمي‏بخشد، جز كسي كه خداوند رحمان به او اجازه داده، و به گفتار او راضي است.

آيه مذكور مقام شافعيت را براي عده اي از ملائكه و افراد بشر به اذن و رضايي خداوند تثبيت مي‌كند و در واقع خداوند مالك، ملك و فرمان اين مقام را به آنها بخشيده است و  آنان با توسل به رحمت و عفو و مغفرت و ساير صفات عاليه خداوند مي توانند بنده اي پريشان و گناهكار را كه مستوجب عقوبت گرديده مشمول رحمت و آمرزش حق گردانند و از تحت عنوان مجازات خارج سازند. [6]

      تقسيم شفاعت تشريعی

شفاعت تشريعي به شفاعت دنيا و آخرت تقسيم مي شود:

2-1- شفيعان دنيا

2-1-1- فرشتگان: كه شفاعتشان چيزي جز استغفار آنان نيست، چون استغفار خود نحوه اي از شفاعت است، زيرا با مغفرت الهي همراه است.« وَالْمَلَائِكَةُ يُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَيَسْتَغْفِرُونَ لِمَن فِي الْأَرْضِ أَلَا إِنَّ اللَّهَ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ» [7]

فرشتگان به ، ستايش پروردگارشان تسبيح می گويند و برای ساکنان زمين آمرزش می طلبند آگاه باشيد که خدا آمرزنده و مهربان است.

نكته اي قابل توجه اين است، در اين آيه اطلاق استغفار و شمول آن نسبت به همه ساكنان زميني اعم از مشرك و مؤمن است لكن به قرينه ي برخي آيات، مقيد به مومنان مي شود، يك آيه ديگر مي گويد فرشتگان بدون اذن خدا سخن نمي گويند، « بَلْ عِبَادٌ مُّكْرَمُونَ لَا يَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَهُم بِأَمْرِهِ يَعْمَلُون» [8] 

آنها ( فرشتگان) بندگان شايسته اويند. هرگز در سخن بر او پيشي نمي‏گيرند؛  و (پيوسته) به فرمان او عمل مي‏كنند.

آيه ي ديگر كه دلالت به عدم رضايت خداوند به بخشيده شدن مشركان دارد «إِنَّ اللّهَ لاَ يَغْفِرُ أَن يُشْرَكَ بِهِ وَيَغْفِرُ مَا دُونَ ذَلِكَ لِمَن يَشَاء وَمَن يُشْرِكْ بِاللّهِ فَقَدِ افْتَرَي إِثْمًا عَظِيمًا» [9]

خداوند (هرگز) شرك را نمي‏بخشد! و پايين‏تر از آن را براي هر كس (بخواهد و شايسته بداند) مي‏بخشد. و آن كسي كه براي خدا، شريكي قرار دهد، گناه بزرگي مرتكب شده است.



 20 - اعراف / 195

21- انعام / 164

22ـ انبياء / 27

23ـ  جوادي آملي، تسنيم تفسير قرآن كريم ، ج4 ، ص 218، چاپ وسوه، چاپ دوم، تاريخ انتشار آبان 1382 ه.ش

- طه / 109 24

25- علامه طباطبايي ، سيد محمد حسين ، تفسير الميزان ، ج1 ، ص212 ، ترجمه آيت الله مكارم شيرازي ، چاپ پنجم ، 1370 ، انتشارات نهاد علمي و فكري علامه طباطبايي

 26- شورا/ 5

27ـ  انبياء / 27 - 26

28ـ نساء / 48

 


پس كار فرشتگان متاخر از اذن خدا است و چيزي را كه خدا نخواهد آنان نمي خواهند قرينه ي سوم آيه ي « يَعْلَمُ مَا بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ وَلَا يَشْفَعُونَ إِلَّا لِمَنِ ارْتَضَي وَهُم مِّنْ خَشْيَتِهِ مُشْفِقُونَ » [1]

 او اعمال امروز و آينده و اعمال گذشته آنها را مي‏داند؛ و آنها جز براي كسي كه خدا راضي (به شفاعت براي او) است شفاعت نمي‏كنند؛ و از ترس او بيمناكند.

اين آيه تصريح مي كند فرشتگان تنها براي كساني شفاعت مي كنند كه دينشان مرضي خداوند باشد.

از برخي روايات استفاده مي شود اينكه فرشتگان براي هر كه در زمين مي بينند طلب مغفرت مي كنند و چون ديدن آنها مبتني بر اين است شي مرئي،  نور داشته باشد و غير مومن نور ندارد، استغفار آنان شامل مشركان نمي شود ، چون آنها مرئي ملائكه قرار نمي گيرند ، و اينكه در روايت آمده :

« نوروا بيوتكم بتلاوت القرآن ... فان البيت اذا كثر فيه تلاوت القرآن كثر خيره و امتع اهله و اضاء لاهل السماء كما تضي نجوم السماء لاهل الدنيا » [2]  ناظر به همين نكته است، فرشتگان آسمان بر اثر نوراني شدن منزل به نور قرآن و نظير آن اهل منزل را مي بينند و براي آنان استغفار مي كنند.

2-1-2- پيامبران: ظاهر بعضي آيات اين است كه انبياي الهي گاه در صدد در خواست مغفرت براي گناهكاران و تبه كاران بوده اند و چنين در خواستي امضا شده است، نظير آنچه درباره ي حضرت عيسي وارد شده كه به خداي سبحان عرضه داشت پروردگارا اگر تبه كاران را عذاب كني حق توست چون تو مولايي و آنها عبد تواند و از حقوق مولي بر عبد فراري آن است كه او را تعقيب كنند و به مجازات برسانند و اما اگر آنان را بيامرزي به عزيزي و حكيمي؛ « إِن تُعَذِّبْهُمْ فَإِنَّهُمْ عِبَادُكَ وَإِن تَغْفِرْ لَهُمْ فَإِنَّكَ أَنتَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ» [3] 

اگر آنها را مجازات كني، بندگان تواند. و اگر آنان را ببخشي، توانا و حكيمي! (نه كيفر تو نشانه بي‏حكمتي است، و نه بخشش تو نشانه ضعف!)

و نظير آنچه درباره ي ابراهيم خليل آمده است كه عرض كرد پرور دگارا هر كس از من پيروي كند بي گمان او از من است و هر كس از من نافرماني كند به يقين تو غفور و رحيمي؛ « رَبِّ إِنَّهُنَّ أَضْلَلْنَ كَثِيرًا مِّنَ النَّاسِ فَمَن تَبِعَنِي فَإِنَّهُ مِنِّي وَمَنْ عَصَانِي فَإِنَّكَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ» [4]

پروردگارا! آنها ( بتها) بسياري از مردم را گمراه ساختند! هر كس از من پيروي كند از من است؛ و هر كس نافرماني من كند، تو بخشنده و مهرباني!

و آنچه كه درباره ي حضرت يعقوب وارد شده كه فرزندانش به وي عرض كردند : « قَالُواْ يَا أَبَانَا اسْتَغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا إِنَّا كُنَّا خَاطِئِينَ » [5]

گفتند: «پدر! از خدا آمرزش گناهان ما را بخواه، كه ما خطاكار بوديم!» امااو چنين پاسخ داد :« قَالَ سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَكُمْ رَبِّيَ إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ » [6]

گفت: «بزودي براي شما از پروردگارم آمرزش مي‏طلبم، كه او آمرزنده و مهربان است!» و نيز مانند آنچه درباره ي خصوص رسول اكرم (ص) آمده است كه خداوند مي فرمايد: « وَمَا أَرْسَلْنَا مِن رَّسُولٍ إِلاَّ لِيُطَاعَ بِإِذْنِ اللّهِ وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذ ظَّلَمُواْ أَنفُسَهُمْ جَآؤُوكَ فَاسْتَغْفَرُواْ اللّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُواْ اللّهَ تَوَّابًا رَّحِيمًا» [7]

ما هيچ پيامبري را نفرستاديم مگر براي اين كه به فرمان خدا، از وي اطاعت شود. و اگر اين مخالفان، هنگامي كه به خود ستم مي‏كردند (و فرمانهاي خدا را زير پا مي‏گذاردند)، به نزد تو مي‏آمدند؛ و از خدا طلب آمرزش مي‏كردند؛ و پيامبر هم براي آنها استغفار مي‏كرد؛ خدا را توبه پذير و مهربان مي‏يافتند.

مسلما آياتي كه شئون هدايت ، تبشير و انذار پيامبران را بيان مي كردند از آيات شفاعت تشريعي آنان در دنيا محسوب مي شوند.

2-1-3- توبه: موثرترين شفيع در دنيا توبه است زيرا نفوذ شفاعت شفيعاني چون انبيا و فرشتگان تنها در غير شرك و كفر و نفاق است و فقط شامل موحدان و مسلمانان آلوده به گناه مي شود قرآن كريم در اين زمينه مي فرمايد: « إِنَّ اللّهَ لاَ يَغْفِرُ أَن يُشْرَكَ بِهِ وَيَغْفِرُ مَا دُونَ ذَلِكَ لِمَن يَشَاء وَمَن يُشْرِكْ بِاللّهِ فَقَدِ افْتَرَي إِثْمًا عَظِيمًا  »[8]

خداوند (هرگز) شرك را نمي‏بخشد! و پايين‏تر از آن را براي هر كس (بخواهد و شايسته بداند) مي‏بخشد. و آن كسي كه براي خدا، شريكي قرار دهد، گناه بزرگي مرتكب شده است.

خداوند شرک به خودش را نمی بخشد ولی کمتر از آن را برا هر کس که بخواهد می آمرزد ومي‌فرمايد:«اسْتَغْفِرْ لَهُمْ أَوْ لاَ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ إِن تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ سَبْعِينَ مَرَّةً فَلَن يَغْفِرَ اللّهُ لَهُمْ ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ كَفَرُواْ بِاللّهِ وَرَسُولِهِ وَاللّهُ لاَ يَهْدِي الْقَوْمَ الْفَاسِقِينَ» [9]

چه براي آنها استغفار كني، و چه نكني، (حتي) اگر هفتاد بار براي آنها استغفار كني، هرگز خدا آنها را نمي‏آمرزد! چرا كه خدا و پيامبرش را انكار كردند؛ و خداوند جمعيت فاسقان را هدايت نمي‏كند!

يا مي فرمايد « قُلْ يَا عِبَادِيَ الَّذِينَ أَسْرَفُوا عَلَي أَنفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُوا مِن رَّحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعًا » [10]ُ  بگو: ای بندگان من که بر زيان خويش اسراف کرده ايد، از رحمت خدا مايوس مشويد زيرا خدا همه گناهان را می آمرزد اوست آمرزنده و مهربان

2-1-4-  مؤمنان: برخي از آيات دلالت دارد بر اينكه مؤمنان جزء شفيعانند آن جا كه خداوند دعا و طلب مغفرت آنان ، براي يكديگر را نقل مي كنند: « وَالَّذِينَ جَاؤُوا مِن بَعْدِهِمْ يَقُولُونَ رَبَّنَا اغْفِرْ لَنَا وَلِإِخْوَانِنَا الَّذِينَ سَبَقُونَا بِالْإِيمَانِ وَلَا تَجْعَلْ فِي قُلُوبِنَا غِلًّا لِّلَّذِينَ آمَنُوا رَبَّنَا إِنَّكَ رَؤُوفٌ رَّحِيمٌ» [11]

(كساني كه بعد از آنها ( بعد از مهاجران و انصار) آمدند و مي‏گويند: «پروردگارا! ما و برادرانمان را كه در ايمان بر ما پيشي گرفتند بيامرز، و در دلهايمان حسد و كينه‏اي نسبت به مؤمنان قرار مده! پروردگارا، تو مهربان و رحيمي!»

2-1-5- قرآن: خداوند درباره ي شفاعت قرآن چنين مي فرمايد: « يَهْدِي بِهِ اللّهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوَانَهُ سُبُلَ السَّلاَمِ وَيُخْرِجُهُم مِّنِ الظُّلُمَاتِ إِلَي النُّورِ بِإِذْنِهِ وَيَهْدِيهِمْ إِلَي صِرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍ» [12]

خداوند به بركت آن، كساني را كه از خشنودي او پيروي كنند، به راه‏هاي سلامت، هدايت مي‏كند؛ و به فرمان خود، از تاريكيها به سوي روشنايي مي‏برد؛ و آنها را به سوي راه راست، رهبري مي‏نمايد. (16)

و روايات اهل بيت نيز مبسوطا شفاعت قرآن را در دنيا و آخرت مطرح ساخته است ، چنانكه امير مومنان علي (ع) درباره‌ي شفاعت قرآن در دنيا مي‌فرمايد: « و اعلموا ان القرآن هو الناصح الذي لا يضل و المحدث الذي لا تكذب و ما جالس هذا القرآن احد الاقام عنه بزيادة او نقصان ، زيادة في هدي و نقصان من عمي... » [13]

آگاه باشيد اين قرآن پند دهنده است كه كسي را نمي فريبد، هدايت كننده اي است كه گمراه نمي سازد و سخنگوئي است كه هرگز دروغ نمي گويد، هركس با قرآن مجالست كند از كنار آن يا زياده يا نقصاني بر مي خيزد زياده اي در هدايت يا نقصاني از كوردلي و جهالت.



29ـ انبياء / 28

30ـ بحار ، ج89 ، ص200

31ـ مائده / 118

32ـ ابراهيم / 36

33ـ يوسف / 97

34ـ يوسف / 98

35ـ نساء / 64

  36ـ نساء / 48

37ـ توبه / 80

38ـ زمر /3 5

39ـ حشر / 10

40ـ مائده / 16

41ـ نهج البلاغه / خطبه ي 174

 


-1-6- الله: چنانچه خدا مي فرمايد: « يَا قَوْمَنَا أَجِيبُوا دَاعِيَ اللَّهِ وَآمِنُوا بِهِ يَغْفِرْ لَكُم مِّن ذُنُوبِكُمْ وَيُجِرْكُم مِّنْ عَذَابٍ أَلِيمٍ» [1]

اي قوم ما! دعوت كننده الهي را اجابت كنيد و به او ايمان آوريد تا گناهانتان را ببخشد و شما را از عذابي دردناك پناه دهد!

2-2- شافعان آخرت:

2-2-1- فرشتگان: « الَّذِينَ يَحْمِلُونَ الْعَرْشَ وَمَنْ حَوْلَهُ يُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَيُؤْمِنُونَ بِهِ وَيَسْتَغْفِرُونَ لِلَّذِينَ آمَنُوا رَبَّنَا وَسِعْتَ كُلَّ شَيْءٍ رَّحْمَةً وَعِلْمًا فَاغْفِرْ لِلَّذِينَ تَابُوا وَاتَّبَعُوا سَبِيلَكَ وَقِهِمْ عَذَابَ الْجَحِيمِ ، رَبَّنَا وَأَدْخِلْهُمْ جَنَّاتِ عَدْنٍ الَّتِي وَعَدتَّهُم وَمَن صَلَحَ مِنْ آبَائِهِمْ وَأَزْوَاجِهِمْ وَذُرِّيَّاتِهِمْ إِنَّكَ أَنتَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ، وَقِهِمُ السَّيِّئَاتِ وَمَن تَقِ السَّيِّئَاتِ يَوْمَئِذٍ فَقَدْ رَحِمْتَهُ وَذَلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ» [2]

فرشتگاني كه حاملان عرشند و آنها كه گرداگرد آن تسبيح و حمد پروردگارشان را مي‏گويند و به او ايمان دارند و براي مؤمنان استغفار مي‏كنند (و مي گويند:) پروردگارا! رحمت و علم تو همه چيز را فراگرفته است؛ پس كساني راكه توبه كرده و راه تو را پيروي مي‏كنند بيامرز، و آنان را از عذاب دوزخ نگاه دار!

پروردگارا! آنها را در باغهاي جاويدان بهشت كه به آنها وعده فرموده‏اي وارد كن، همچنين از پدران و همسران و فرزندانشان هر كدام كه صالح بودند، كه تو توانا و حكيمي! ، و آنان را از بديها نگاه دار، و هر كس را كه در آن روز از بديها نگاه داري، مشمول رحمتت ساخته‏اي؛ و اين است همان رستگاري عظيم!

حضرت آيت الله جوادي آملي در تفسير اين آيات مي فرمايد: « اگر چه احتمال دارد مراد از يومئذ دنيا ، و مراد از سيئات ، معاصي باشد و فرشتگان از خداوند طلب كنند كه مومنان را در دنيا از معاصي حفظ فرمايد، ولي با توجه به جمله‌ي « و قهم عذاب الجحيم، و جمله‌ي و ادخلهم جنات عدن » و آن چه بعد از اين آيات آمده مربوط به قيامت است، مي توان گفت مقصود از يومئذ قيامت است نه دنيا و مراد از سيئات، حوادث سهمگين قيامت و عذاب آن است.  [3]

2-2-2- اصحاب اعراف : اصحاب اعراف گروه خاصی می باشند که بدستور آنها گروه دیگر وارد بهشت می شوند: « وَنَادَي أَصْحَابُ الأَعْرَافِ رِجَالاً يَعْرِفُونَهُمْ بِسِيمَاهُمْ قَالُواْ مَا أَغْنَي عَنكُمْ جَمْعُكُمْ وَمَا كُنتُمْ تَسْتَكْبِرُونَ ،أَهَؤُلاءِ الَّذِينَ أَقْسَمْتُمْ لاَ يَنَالُهُمُ اللّهُ بِرَحْمَةٍ ادْخُلُواْ الْجَنَّةَ لاَ خَوْفٌ عَلَيْكُمْ وَلاَ أَنتُمْ تَحْزَنُونَ» [4]

و اصحاب اعراف، مرداني(از دوزخيان را) كه از سيمايشان آنها را مي‏شناسند، صدا مي‏زنند و مي‏گويند: «(ديديد كه) گردآوري شما (از مال و ثروت و آن و فرزند) و تكبرهاي شما، به حالتان سودي نداد!»

آيا اينها ( اين واماندگان بر اعراف) همانان نيستند كه سوگند ياد كرديد رحمت خدا هرگز شامل حالشان نخواهد شد؟! (ولي خداوند بخاطر ايمان و بعضي اعمال خيرشان، آنها را بخشيد؛ هم اكنون به آنها گفته مي‏شود:) داخل بهشت شويد، كه نه ترسي داريد و نه غمناك مي‏شويد!

در تفسير نمونه مي گويد: اعراف محلي است كه مشرف است بر بهشت و دوزخ و در اعراف دو دسته وجود دارد: دسته اي از مردان الهي و شخصيت هاي بزرگ والامقام و مقرب درگاه خداوند ، و گروهي از مستضعفان و كسانيكه اعمال صالح و ناصالح را به هم آميخته اند و در حقيقت ميان بهشت و دوزخ سرگردانند. اين جا است كه آن مردان الهي اين دسته را كه از سيمايشان مي شناسند به آنهايي كه شايستگي شفاعت و مغفرت دارند و از گوهر ولايت اولياء بهره مندند ، مي گويند : به بهشت برويد. [5]

از اين جا معلوم مي شود كه اعراف دسته اي خاص هستند ولي از فرشتگان نيستند، چنانچه شفاعتشان، دليل آن است كه با افراد عادي تفاوت دارند، و چون در آن روز هيچ كسي بدون اذن خدا سخن نمي گويد، زيرا همه در آن روز در مقابل خداي حكيم محكوم و ذليل اند: « يَوْمَ يَأْتِ لاَ تَكَلَّمُ نَفْسٌ إِلاَّ بِإِذْنِهِ فَمِنْهُمْ شَقِيٌّ وَسَعِيدٌ»[6]

آن روز كه (قيامت و زمان مجازات) فرا رسد، هيچ كس جز به اجازه او سخن نمي‏گويد؛ گروهي بدبختند و گروهي خوشبخت!

از اين رو در روايات اهل بيت رجال به ائمه تطبيق يافته است : در حديثي از امام باقر (ع) در تفسير ( وعلي الاعراف رجال ) آمده است كه فرمود: نزلت في هذا الامه و الرجال هم الائمه من آل محمد (ص) ـ قلت : ماالاعراف ؟ قال : صراط بين الجنه و النار فمن شفع له الامام منا من المومنين المذنبين نجا و من لم يشفع له هوي »

اين آيه درباره‌ي اين امت نازل شده و رجال امامان از آل محمد (ص) هستند، راوي مي گويد: سئوال كردم پس اعراف چيست ؟ فرمود: راهي است در ميان بهشت و دوزخ هركس از مومنان گناهكار را امامي از ما شفاعت او كند ، رهايي مي يابد و هركس براي او شفاعت نكند سقوط مي كند. [7]

2-2-3- قرآن: يكي از شفيعان قيامت قرآن است امير مومنان علي (ع) در ادامه‌ي آنچه در بحث شفاعت قرآن در دنيا از آن حضرت نقل شد مي‌فرمايد: واعلموا أنّه شافعٌ مشفّعٌ و قائل ما حُلَّ ، مصدقّ و أنّه من شفع له القرآن يوم القيامه شُفّع فيه و من محل به القرآن يوم القيامه صُدّق عليه. [8]

بدانيد كه قرآن شفاعت مي كند و شفاعتش مقبول است گوينده‌اي است كه سخنش تصديق مي گردد، آن كس كه قرآن از وي شفاعت كند، شفاعت قرآن درباره ي وي پذيرفته مي شود.



42ـ احقاف / 31

43ـ غافر / 9-7

 44ـ جوادي آملي ، تسنيم ، ج4 ، ص250

اعراف / 49- 48 45ـ

  مكارم شيرازي ، ناصر ، پيام قرآن ، ج2 ، ص548   46ـ

 47ـ هود / 105

48ـ علامه بحراني ، سيد هاشم حسيني ، تفسير برهان ، ج2 ، ص18

49ـ نهج البلاغه ، خطبه 176

 

-2-4- شاهدان: از جمله شفعاء قيامت شهدا هستند بدليل آيه مباركه، « وَلَا يَمْلِكُ الَّذِينَ يَدْعُونَ مِن دُونِهِ الشَّفَاعَةَ إِلَّا مَن شَهِدَ بِالْحَقِّ وَهُمْ يَعْلَمُونَ» [1]

 

كساني را كه غير از او مي‏خوانند قادر بر شفاعت نيستند؛ مگر آنها كه شهادت به حق داده‏اند و بخوبي آگاهند!

در الميزان مي‌گويند: از اين آيه بر مي آيد كه هر شهيدي مالك شفاعت است ولي منظور از اين شهادت، شهادت اعمال است يعني منظور از شهادت در قيامت در اعمالي كه مردم انجام داده اند مي باشد نه شهادت به معناي كشته شدن در راه خدا، ضمنا از اين بيان بدست مي آيد كه مومنين نيز از شفعا هستند زيرا آنها در قيامت ملحق به شهدا مي باشند بدليل از قرآن : «وَالَّذِينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَرُسُلِهِ أُوْلَئِكَ هُمُ الصِّدِّيقُونَ وَالشُّهَدَاءُ عِندَ رَبِّهِمْ لَهُمْ أَجْرُهُمْ وَنُورُهُمْ وَالَّذِينَ كَفَرُوا وَكَذَّبُوا بِآيَاتِنَا أُوْلَئِكَ أَصْحَابُ الْجَحِيمِِ» [2]

كساني كه به خدا و رسولانش ايمان آوردند، آنها صديقين و شهدا نزد پروردگارشانند؛ براي آنان است پاداش (اعمال)شان و نور (ايمان)شان؛ و كساني كه كافر شدند و آيات ما را تكذيب كردند، آنها دوزخيانند.

2-2-5- پيامبران: از جمله شفيعان روز قيامت پيامبرانند: « وَقَالُوا اتَّخَذَ الرَّحْمَنُ وَلَدًا سُبْحَانَهُ بَلْ عِبَادٌ مُّكْرَمُونَ ، لَا يَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَهُم بِأَمْرِهِ يَعْمَلُونَ ، يَعْلَمُ مَا بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ وَلَا يَشْفَعُونَ إِلَّا لِمَنِ ارْتَضَي وَهُم مِّنْ خَشْيَتِهِ مُشْفِقُونَ» [3]

آنها گفتند: «خداوند رحمان فرزندي براي خود انتخاب كرده است‏»! او منزه است (از اين عيب و نقص)؛ آنها ( فرشتگان) بندگان شايسته اويند. هرگز در سخن بر او پيشي نمي‏گيرند؛ و (پيوسته) به فرمان او عمل مي‏كنند.او اعمال امروز و آينده و اعمال گذشته آنها را مي‏داند؛ و آنها جز براي كسي كه خدا راضي (به شفاعت براي او) است شفاعت نمي‏كنند؛ و از ترس او بيمناكند.

علامه طباطبايي مي گويد: اين آيات شامل انبياي سلف نيز مي شود از باب اينكه يكي از كسانيكه ولد الرحمن شمرده شده عيسي پيامبر است [4]

بنابراين انبياء سلف نيز با قطع نظر از شفاعتي كه از باب شهيد بودن دارد از جهت عبادت و كرامتي كه دارند از شفعاي روز قيامتند.

2-2-6- پيامبر اكرم (ص): از وعده‌اي كه خداوند به رسول مكرم اسلام داده است كه او را به مقام محمود مي‌رساند «وَمِنَ اللَّيْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نَافِلَةً لَّكَ عَسَي أَن يَبْعَثَكَ رَبُّكَ مَقَامًا مَّحْمُودًا » [5]

پاره ای از شب را به نماز خواندن زنده بدار اين نافله خاص تو است باشد، که پروردگارت ، تو را به مقامی پسنديده برساند

بدون آن كه قيد و خصوصيتي براي آن مقام ذكر كند،  بر مي آيد كه آن حضرت از عالي ترين درجه‌ي شفاعت برخوردار است به گونه اي كه همه كس حتي شفيعان ديگر نيز از آن بهره مند مي شوند. به بيان ديگر تنها قيد كه در آيه ي مزبور براي مقام ذكر شده محمود است بدون اينكه حامدي براي آن ذكر شود، يعني قيد مقام محمود مطلق است پس همگان حامدانند. اين نحو ثناگويي نشان آن است كه همگان از چنين مقامي بهره مي برند، و لازمه اش اين است كه صاحب اين مقام رحمت للعالمين است و شفيع همگان است، به عبارت ديگر اگر شفاعت آن حضرت ويژه ي گناهكاران بود ، او محمود مخصوص گناهكاران بود، نه محمود مطلق. تذكر اينكه پيامبر فرمود « و يشفع اهل بيتي فيشفعون » و هم چنين عالمان و شهيدان و افراد با ايمان شيعيان و قرآن مجيد و... با شرايطي با اذن خداوند شفاعت مي كنند.

2-2-7- خداوند جهان: آخرين شفيع قيامت خداي سبحان است چنانكه در روايت داريم، آخر من يشفع ارحم الراحمين[6]

آخرين و بالاترين شفيع، خود خداوند متعال است و معناي آخر بودن ذات اقدس خداوند اين است كه اگر عذر يا تخفيف عذاب در مقاطعي و وارد كردن در بهشت يا ترفيع درجه ي آن در مواردي ، مقدور كسي نبود آخرين قدرت و بالاترين مرجع تصميم گيري خداوند است و شفاعت خداوند محدود به هيچ حدي خارج نيست، زيرا بيرون از مشيت الهي چيزي نيست تا در تحرير اختيار و اراده ي خداوند سهمي داشته باشد، تنها چيزي كه از درون، يعني اراده ي خود خداوند آن را محدود كرده است اصل ايمان مشفوع له است زيرا خداوند چنين فرمود: « إِنَّ اللّهَ لاَ يَغْفِرُ أَن يُشْرَكَ بِهِ وَيَغْفِرُ مَا دُونَ ذَلِكَ لِمَن يَشَاء» [7]

خداوند (هرگز) شرك را نمي‏بخشد! و پايين‏تر از آن را براي هر كس (بخواهد و شايسته بداند) مي‏بخشد. و آن كسي كه براي خدا، شريكي قرار دهد، گناه بزرگي مرتكب شده است.

بنابراين آن قيود كه در شفاعت غير خدا است در شفاعت الهي مطرح نيست مانند ماذون بودن شفيع و نظير مرضي دين بودن مشفوع له، يعني اگر مشفوع له داراي اصل ايمان بود ولي به هيچ وجه داراي عمل صالح نبود ممكن است مورد مغفرت خداوند واقع شود هر چند چنين مسلمان ناسقي مرضّي دين نباشد.

 

 

 

                                                                  نویسنده     احساني  

 



 50 ـ زخرف / 86

51 ـ حديد / 19

52 ـ انبياء / 28-26

53 ـ الميزان ، ج1 ، ص179

54 ـ اسرا’ / 79

55 ـ علامه مجلسي ، محمد باقر، بحار الانوار ، ج8 ، ص361

56 ـ نساء / 48

 

نظریات شما



نظریات شما

 

نظریات شما


نظریات شما

نظریات شما



نظریات شما

 

نظریات شما

نظریات شما

 

نظریات شما

 

 

نظریات شما

بشنهادات نظرییات شمادر باره این مقاله

 

 

 

 

 

 

 

 

 
3 4
c2   c1
 
شبکه دوست یابی ، آشنایی ، همسریابی ، همکاریابی
وغیره . همین حالا ثبت نام کنید دوست مورد علاقه
خودرا ملاقات کنید

Afghanistan friendship network
 

 

 
لنکستان سایت افغانستان قمت عرضهای جهان خاطرات و تجربه  شما درباره بامیان و بند امیر ورزش و المپک 2008 آدرس سفارت های افغانستان نمایش تلویزیونهای جهان
مقاله های علمی واسلامی   دروطن چه میگزرد   افغانهای آواره ازوطن   قانون پناهندگی دریونان   مجتمع فرهنگی نور درآتن   نقشه جهان و افغانستان   مسجد افغانهادر یونان
                         
                       
 
   

check web page

 

Copyright © 2007-2008 by Afghan Refugee in Greece