مهدويت وجهاني شدن
ناظرحسين فهيمي
چكيد ه ( قسمت ا ول)
پديد ة «جهاني شدن» يكي ازپرسشهاي روزگارما است كه روي كردها و روش هاي گونا گو ني را بر انگيخته است . جهاني شدن يا جهاني سازي غربي ،ريشه در غرب دارد و در غرب متولد شده و بارور گرديده است . اصول و مباني فكري و فلسفي آن دقيقا همان اصول و مبا ني تفكر غرب است . درعين حال شيعه باارائه نظريه حكومت جهاني حضرت مهدي (عج) بحث جها ني بودن مهد ويت را به صورت دقيق ومطرح كرده است . پرسش اصلي دراين تحقيق اين است كه آيا حكومت جهاني حضرت مهدي (عج) بر اساس تعا ليم ديني قابل اثبات است . آيا غرب ودررأس شان امريكا از صلاحيت رهبري جهاني سازي برخوردارند . امتيازات جهاني شدن وجهاني سازي مهدويت چيست ؟.
فرضية اصلي اين نوشتار اين است كه نه تنها اسلام و تعا ليم ديني اين مكتب بر ظهور امام زمان (عج) وجهاني بودن حكومت آن حضرت ازجنبه هاي مختلف آن دلالت دارند كه اديان ومذاهب ملل ديگر نيز به اين مسأله مهم پردا خته اند. وحكومت واحد جهاني را تنهادرسايه ظهورموعود بشر ممكن مي دانند ؛ بنابراين، فرضيه هاي ديگري كه آينده اي سيطره برجهان رادراختيارليبراليسم مي دانندوتنها راه نجات را در اين فرضيه خلاصه مي كنند ، منتفي مي شودچون نظام ليبراليستي غربي به دلايل مختلفي فاقد چنين صلاحيت مي با شند .
روش تحقيق در اين مقاله ، كتا بخانه اي است .پژوهش مهدويت وجهاني شدن در بر دارند ة سه بخش : كليات ، مهدويت وجهاني شدن از منظرآيات ،روايات وعلماي فرقين و ليبراليسم وجهاني شدن ، است .
در بخش يكم ،به بيان اهميت موضوع ، تعريف « مهدويت » ، « جهاني شدن » و پيشينه تاريخي اين مسأله ازديدگاه جامعه شناسان وبا ستان شناسان ، قرآن وروايات ،اديان وملل ديگر وانديشمندان پردا خته شده است.
در بخش دوم ، مهدويت وجهاني شدن از منظرآيات ،روايات،وعلماي فرقين كه دلا لت برجهاني بودن حكومت حضرت مهدي (عج) دارند ؛ وبراصولي چون گسترش اسلام درگسترة جهان ،گسترش اسلام توسط امام زمان(عج)،حكومت امام مهدي يك حكومت جهاني،استواري حكومت جهاني حضرت مهدي (عج) بر پايةعدل وقسط، امام زمان ازعترت رسول خدا (ص)وازعصمت برخوردارند،گسترش امنيت،آرا مش،ورفاه اجتماعي فراواني نعمت ها ، برچيده شدن اختلافات وحاكميت دين واحددرجهان ،ترقي علم،اخلاق و عقل بشردرزمان حكومت جهاني امام زمان (عج)و ...استوارهستند،مورد تحقيق وبر رسي قرار گر فته است .
بخش سوم اين نوشتاربه تفكيك سه پروژه « جهاني شدن » ، « جهاني كردن » و « جهاني سازي » ونيزبه تبيين وتحليل ليبراليسم و جهاني شدن ، از ديدگاه نظريه پزدازان ليبراليستي چون فوكوياما ، مارشال مك لوها ن ، تافلروها نتينگتون ، اشكالات جهاني شدن ليبراليسم ، چالش هاي جهاني سازي امريكاي وغربي ازنگاه ديگر، آثارمنفي جهاني سازي غربي ومقايسه وامتيازات حكومت جهاني حضرت مهدي (عج) ، پردا خته است .
پديدة « جهاني شدن » ذهن بسياري ازپژوهشگران عرصه هاي سياست،اقتصاد وفرهنگ را به خود مشغول ساخته است وبسياري ازجريانات وپديده ها را تحت الشعاع قرارداده و به بحث روز تبديل شده است؛ آيا « جهاني شدن » يك پديدة طبيعي است كه در اثر پيشرفت علم وتكنو لوژي بوجود آمده ياپديده اي طراحي شده و به وسيلة سرمايه داري وسر مايه داران است؟ آيا غرب ودررأ س شان امريكا از صلاحيت رهبري جهاني برخوردارند ؟ درصورت كه غرب وامريكا به دلايل مختليفي ازاين صلاحيت برخور دار نيستند، پس چه چيزي از اين توا ناي برخورداراست ؟! پاسخ اين سئوال اسلام، در قالب حكومت عدل گستر و جهاني حضرت مهدي(عج) است. اماّ آيا جهاني سازي اسلام براساس تعاليم ديني قابل اثبات است ؟ اين جهاني سازي برچه اصولي استواروويژگيهاي آن چيست ؟ و...
اهميت اين مسأله وضرورت پاسخ به پرسش هاي مزبوربركسي پوشيده نيست دراين نوشتارتلاش شده كه به اين پرسشها پا سخ داده شود.
بحث مهدويت ازبحث هاي ريشه داراسلام، به ويژه مذهب شيعه اثنا عشري است. اين بحث نه تنهادراسلام بلكه درهمة اديان غيرالهي،فرق ومكاتب غيرديني نيزاين مقوله تحت عنوان موعود، بامعرفي منجي ونشان دادن ابعادجامعة آرماني وجوددارد.
. درتشخيص مصداق وهويت منجي عالم درپايان تاريخ نزد صاحبان اديان اختلاف است، پيروان هرديني بزگي ازدين خودرا رهبراين نهضت مي پندارد واورا احياگردين خودمي داند. اماّ خوشبختانه دلايل وشواهد موجود دركتب مقدس ومذهبي اديان ونيزآثارقبل وبعدازاسلام وگفتاربزرگان ديني به وضوح به منجي ومصداقي شهادت مي دهند كه حقيقتاًوواقعاً موعودومنجي بشراست.وآن منجي كسي نيست جزحضرت حجة ابن الحسن المهدي المنتظر(عج)؛چنانكه قاضي ساباطي مسيحي ،دربارة حل اين اختلاف، بعد ازبررسي بشارت اشعياي نبي درشأن مصلح جهاني ومناقشه درتفسيريهود ونصارا براي آن مي گويد: « درنتجه مقصودازاين كلام همان مهدي موعود اسلامي است؛زيرا درآنجا دربارة منجي مي گويد: اوبه مجرد شنيدن، جزا نمي دهد.واين بااجماع مسلمين سازگاري دارد كه مي گويند: اين صفت ازخصوصيات مهدي موعوداست.وي نيزمي گويد: عقيده اماميه دراينكه منجي،فرزندحسن عسكري است كه درسال 255[ هجري] ازمادري به نام نرجس متولد شد وسپس غايب گشت وبه اذن خداوند ظهورخواهد نمود، به واقع نزديك تراست»
علاوه برشواهدودلايل ديگر،پيابراسلام وامامان بعدازايشان وبسياري صحابه در اخبار تواتر از ظهورمهدي موعود درآخرالزمان خبرداده اند وازراه هاي مختلف اين موضوع مهم را تثبيت نموده اند ازقبيل:
الف. خبردادن ازتحقق هد ف بزرگ خلقت هنگام تحقق حكومت عدل جهاني.
ب. تأكيد براينكه رهبراين حكومت امامي معصوم ازذريه رسول خدا(ص) است.
ج.خبرازوقوع ظلم وبيدادي كه قبل ازظهورمهدي(عج) درعالم گسترش خواهديافت.
تمامي اديان ومكاتب،اقدام به ترسيم ابعاد وشاخصه هاي اين مسأله نموده اند؛وهريك اززاويه خاصّي به آن نگرسته اند؛وليكن قدرمشترك تمام ديدگاه ها،شهادت به ظهورنيك مردي دارد كه جامعةپوسيده رابه حيات طيبه مي خواندوابرظلم وجهالت را كنارزده تا خورشيدعلم ومعرفت وعدل واحسان ودريك كلمه تمامي حقيقت آشكارشود ومردم در پر تونورفروزان آن به تعادل ورشدولقاي پروردگارنايل آيندوزمين وزمان به تعادل وقوام د ست يابد
پديدة «جهاني شدن » ،رويدادي ناگهاني وجديدنيست؛بلكه ازگذشته- به شكل هاي مختلف- وجودداشته واكنون سرعت آن بيشترشده است.گسترش ارتباطات جهاني،به واسطه پيشرفت هاي فنّي،افزايش نهادهاي اقتصادي وتجاري بين المللي،پيدايش سازمان هاي صنعتي ومالي چندمليتي وافزايش قدرت بازارهاي ارزي،به عنوان اجزاي اصلي فرايندجهاني شدن است.تأسيس سازمان ملل متحد(1945)،انتشارنظريه دهكده جهاني مارشال مك لوهان(1965)،انتشارنظريه موج سوم آلوين تافلر(1978)،پايان جنگ سرد (1989)،اتحادپولي يازده كشوراروپاي (1998) ، گسترش روز افزون سازمان ها واتحاديه هاي اقتصادي(نظير:آسه آن، نفتا واكو)، ادغام بازارهاي مالي،ادغام بانك هاي برزگ جهاني، تأسيس«گات» (GAT ) (ودرپي آن«سازمان تجارت جهاني» (WTO ) در1995) و... همگي ازپيش زمينه هاي بروزپديده جهاني شدن است كه هرچه زمان پيش ترمي رود،شدّت وقدرت آن بيشترمي شود.
شايان گفتن است كه دراين زمينه،رشدوپيشرفت شگفت انگيزفنّاوري،درزمينه هاي حمل ونقل ورايانه وانقلاب انفورماتيك دردهه 1980،بسيارتأثيرگذاربوده است.باتوجه به اين مطلب،ابعادگسترده وگوناگون«جهاني شدن»،براي ما آشكارمي شود وحتي پي مي بريم كه «جهاني شدن» چيزي،يك پارچه ،واحد ويكسان نيست؛بلكه مابا«جهاني شدن »ها وابعادگوناگون آن روبه روهستيم وخودجهاني شدن نيزامري متفّرد،يك شكل ويكسان نمي باشد و بايك نوع «جهاني شدن » روبه رونيستيم.
چندبعدي بودن اين پديده(اجتماعي،سياسي،حقوقي،فرهنگي،فن آوري وهمچنين عرصه هاي ديگري،مانند محيط زيست) وپيچيدگي خاصّي كه درذات آن وجود دارد،ارائه تعريف روشن واجماعي ازآن را دشوارساخته ودرتعريف دقيق«جهاني شدن»، هيچ گونه وحدت نظري بين دانشمندان وجودندارد؛زيرا اولاً:اين پديده هنوزبحدتكامل نهاي خود نرسيده است.ثانياً:هركسي درمقام تعريف، بعدي ازابعاد آن را بازگوكرده است. به هرحال دراين مقال به برخي ازتعاريف اشاره مي كنيم:
1ـ البراهین الساباطیه، ص 207 و 208 ؛ به نقل از: رضونی، موعود شناسی و پا سخ به شبهات، ص 119، چ1، قم، انتشارات مسجد مقدس جمکران، 1384 ش.
3. انتظا ر موعود : فصل نامه علمي- تخصصي و يژه امام مهدي (عج) ؛ سال دوم ، شماره ششم ، زمستان1381ش ، ص143 ؛ قم : مركز تخصصي مهدويت .
- برخي جهاني شدن رافرايندي اجتماعي مي دانند كه درآن قيدوبندهاي جغرافياي كه برروابط اجتماعي وفرهنگي سايه افگنده است ازبين مي رود.
2- «هاروي»جهاني شدن را دربردارندة دومفهوم فشردگي زمان ومكان وكاهش فاصله هاتلقي مي كند.
3- «كاستل» بااشاره به عصراطلاعات، جهاني شدن را ظهورنوعي جامعة شبكه اي مي داندكه درادامة حركت سرمايه داري، پهنة اقتصادي،جامعه وفرهنگ را دربرمي گيرد.
4- «جان تام لينسون» جهاني شدن را فرايند توسعة سريع پيوندهاي پيچيده ميان جوامع وفرهنگ ها ونهادها وافراد درسراسرجهان معرفي مي كند.
5- «گيدنيز»دررساله «پيامدهاي مدرنيته» مفهوم «جهاني شدن) را واردنظريه اجتماعي اش مي كند، ازنظروي «اين پديده ، مجموعه اي ازانتقال درحوزه زندگي،عواطف وروابط انسان ها بايك ديگراست....موضوع جهاني شدن ،روابط عاطفي افرادوزندگي شخصي آنها وروابط محلّي ومنطقه اي است كه به سراسرجهان كشيده است؛ نه صرفاً يك مسأله اقتصادي. »
6- برخي ازدانشمندان كوشيده اند، تاجهاني شدن را به صورتي عام ودرچارچوپ كل تحولات سياسي،اقتصادي وفرهنگي تعريف كنند؛ ازجمله «مك گرو» مي گويد: جهاني شدن ، عبارت است ازبرقراري روابط متنوّع ومتقابل بين دولت هاوجوامع كه به ايجادنظام جهاني كنوني انجاميده است ونيزفرايندي كه ازطريق آن،حوادث،تصميمات وفعاليت هادريك بخش ازجهان، مي تواند پي آمد هاي مهمّي براي سايرافرادوجوامع دربخش هاي ديگركرة زمين داشته باشد.
تحليل گران ديگري، درتعريف جهاني شدن ، بيش تر به بعد اقتصادي آن توجه كرده اند، ازجمله «كومسا» براين باوراست «جهاني شدن»، حاصل يك پارچگي اقتصادي، مالي وزيست محيطي است. »
باآن كه جهاني شدن، پديده اي صرفا اقتصادي نيست، اقتصاد، بااهميت ترين بعدآن است؛ زيرا نظام سرمايه داري كه سوداي رهبري جهان كنوني را درسردارد، سياست وفرهنگ تاحدّ بسياري تحت تأثيرسياست گذاري هاي اقتصادي قراردارد.
دراين راستا، عبارات ومفاهيم «جهاني گراي،جهاني بودن،جهان گستري، جهاني سازي، دهكده جهاني، نظم نوين جهاني، جهان واحد،جهان رها شده، جهان شمولي، اتحاد بزرگ، سازمان جهاني، جهان وطني، همگراي فرهنگي جهاني، نجات كره زمين،جهاني كردن،صحنه جهاني و...» مطرح شده است. نويسند گان وانديشمنداني چون آلوين تافلر(موج سوم)؛ فرانسيس فوكوياما(پايان تاريخ)؛ ساموئل هانتينگتون(برخورد تمدن ها)؛ آلدوس هاكسلي(دنياي شگفت انگيزنو)؛ جرج اورول(حكومت واحدجهاني)؛ امانوئل والرستين(تأثيرفرهنگ درنظام جهاني) و...ازنظريه پردازان مهم درعرصه «جهاني سازي» هستند كه ذكرنظرات آنان دراين نوشتارنمي گنجد.
كليدواژه ها :1- مهدويت 2- جهاني شدن .
چنانكه اشاره شد پديده «جهاني شدن» رويداد ناگهاني وجديد نيست؛ بلكه ازگذشته - به شكل هاي مختلف- وجودداشته وريشه هاي تاريخي جهاني شدن را مي توان به عمق تاريخ بشرمربوط دانيست.دراين جا به گوشه هاي ريشه تاريخي اين پديده دراديان وملل مختلف وتعاليم ديني اسلام و...اشاره مي كنيم.
طبق نظرجامعه شناسان وباستان شناسان،زندگي بشراززندگي هاي محدودخانوادگي وانفرادي درجنگل ها وغارهاوپناهگاها شروع شده وبه تدريج به جمعيّت هاي عشيره اي وقبيله اي واجتماعات محدود دركنارچشمه ها ورودخانه ها تبديل شده،بعداً تبديل به روستاهاوواحدهاي كوچك شده اند وسپس شهرهاتشكيل شده وازشهرها به تدريج كشور هاودولت هاپديدآمده اند. بنابراين، درمجموع، زندگي بشر به سوي جهاني شدن درحركت است.يعني هرچه كه به پيش مي رويم تفرقه ها كم وتجمع هازياد مي شود.البته اين حركت درقرون اخيرسرعت بيشتر به خودگرفته است، وبابهره گيري ازوسايل جديدارتباط جمعي، حركت به سوي جهاني شدن شتاب بسشتري خواهدگرفت.
درقرآن كريم وروايات اسلامي به موضوع «جهاني شدن» اشاره شده است، جهاني شدن وجهاني سازي كه ازآيات وروايات اين باب استفاده مي شود، درجاي خودش موردتحقيق وبررسي قرارخواهد گرفت، اينك به برخي ازآيات وروايات كه به اين مسأله پرداخته اند اشاره مي كنيم:
1- «وَ لَقَدْ كَتَبْنَا فِي الزّ َبُوْرِ مِن بَعْدِ الذِّكْرِ أنَّ الأْْرْضَ يَرِثُهَا عِبَا دِيَ الصَا لِحُوْنَ» «ومابعدازتورات،درزبورداودهم نوشتيم كه حتماً بندگان نكوكارمن (حكومت) زمين را وارث ومتصرف خواهندشد.»
زبوردراين جا، نه زبورداود، بلكه به اعتقاد مرحوم طبرسي، مراد مطلق كتاب آسماني است.ازاين رو برخي ازمفسران، آية فوق را اين گونه ترجمه مي كنند:علاوه برقرآن درزبور هم گفتيم بندگان شايسته ام وارث (حكومت) زمين خواهندشد.
2- «وَعَدَ اللهُ الَّذِينَ ءَامَنُوا مِنكُمْ وَعَمِلُواْ الصَالِحَاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِي الأَرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِينَ مِن قَبْلِهُمْ وَلَيُمَكِّنَنَّ لَهُمْ دِينَهُمُ الَّذِي ارْتَضَي لَهُمْ وَلَيُبَدِّ لَنَّهُمْ مِّن بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً...» « خداوند به كساني ازشما كه ايمان آورده وكارهاي شايسته انجام داده اندوعده مي دهد كه قطعاً آنان را حكمران روي زمين خواهد كرد، همان گونه كه به پيشنينيان آنها خلافت روي زمين را بخشيد؛ ودين وآييني را كه براي آنان پسنديده، پابرجا وريشه دارخواهد ساخت؛ وترسشان را به امنيت وآرامش مبدل مي كند،... .»
3- «هُوَ الَّذِي اَرْسَلَ رَسُوْ لَهُ باِلْهُدَي وَ دِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَي الدِّينِ كُلِّهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُوْنَ» «اوكسي ا ست كه رسول خود را با هدايت و دين حق فرستاد تا او را بر همة اديان غالب سا زد هرچند مشركان كراهت داشته باشند.»
در روا يت آمده است كه حضرت اميرالمؤمنين(ع) هنگام تلاوت اين آيه از يارران ن خود پرسيد: آيا اين پيروزي حاصل شده است؟ گفتند: آري. حضرت فرمود:« نه ، «نه، سووگند به كسي كه جانم به دست اوست، اين پيروزي آشكار نمي شود مگرزماني كه هيچ آبادي روي زمين نماند مگرآنكه صبح و شا م بانگ "لااله الاّالله" از آن به گوش رسد».
4- امام باقر(ع)فرمود: «دولتناآخرالدول ولن يبقي اهل البيت لهم دولة الاّ ملكوا قبلنا لئلا يقولواإذارأواسيرتناإذاملكناسرنامثل سيرةهؤلآءوهوقولالله عزّوجلّ: (والعابقة للمتقين)»؛ . « دولت وحكومت ما آخرين دولت وحكومت ها ست. حكومت براي اهل بيتي باقي نمي ماند، مگر اينكه قبل از ما به حكومت رسيده وآن را به نهايت رسانده است، به جهت آن كه هرگاه سيرة مارا در حكومت مشاهده كردند نگويند: اگرمانيز مالك و عهده دار حكومت بوديم اين چنين مي كرديم. اشاره به اين معنا قول خداوندمتعال است كه مي فرمايد: (وعابقت براي پرهيزگاران است)»
دركتاب «شاكموني» (شاكموني از اعاظم هند است كه به عقيده اي آنان پيغمبر و صاحب كتاب آسماني است) آمده است : « حكومت و دولت جهاني به دست مردي ازذرّيه سيدخلايق عالميان «كشن» (كشن: به لغت هندي نام پيغمبراسلام است كه دربشارت فوق فرزند برومندش را بنام استاده (قائم، عج) وخدا شناس ناميده است) بزرگ ختم خواهد شد، اوكسي است كه بركوه هاي شرق و غرب عالم حكومت خواهد كرد... وتمام اديان الهي، يك دين خواهد شد، اوكه اسمش قائم وعارف بالله است، دين خدا را احيا خواهد نمود».
4. رضواني ، علي اصغر ؛ پيشين ، ص 41 .
5. انتظار موعود ؛ پيشين ؛ سال سوم ، شماره هفتم ، بهار1382 ش ، ص192-191 .
8. همان ، سال دوم ، شماره ششم ، زمستان 1381 ش ، ص148 .
9. هانس پيتر مارتين- هارالد شومن ؛ دام جها ني شدن (تهاجم به دموكراسي ورفاه ) ؛ (بخش مقدمه: محمد رضا مالك) ، ص14 ؛ ترجمة حميد رضا شهميرزادي ؛ چ1 ، تهران : مؤسسه فرهنگي دانش و انديشة معاصر ، 1381 ش .
11. انتظار موعود ؛ پيشين ؛ سال دوم ، شماره ششم ، زمستان1381ش ، ص149 .
12. رضواني ، علي اصغر ؛ پيشين ، ص42 .
14. موعود : ماهنا مه فرهنگي ، اعتقادي و اجتماعي ، شماره 45 ، ص45 ؛ تهرا : مؤسسه فرهنگي موعود.
17. طبرسي ، شيخ بوعلي، الفضل بن حسن ؛ مجمع البيان في تفسيرالقرآن ، ذيل آيه ؛ قم : كتاب خانه آيةالعظمي مرعشي نجفي ، 1403ق.
18. طوسي ، محمد بن حسن ؛ الغيبة ، ص472 ؛ قم : مؤسسه معارف اسلامي ، 1411ق ؛ مجلسي ، محمد باقر ؛ بحارالانوار ، ج52 ، ص332 ، ح58 ؛ ط2 ، بيروت : مؤسسة الوفاء ، 1403ق/1983م.
19. صادقي ، محمد ؛ بشارت عهدين ، ص242-243 ؛ چ1 ، تهران : اميد فردا ،1382ش.
دركتاب «وشن جوك» (جوك رهبرجو كيان هندو است كه وي را پيغمبر مي دانند) ازكتاب هاي هندو ها آمده است : « درآخرالزمان زمين به دست مردي خواهد افتاد كه خداوند متعال را دوست دارد واو از خواص بندگان خداست. نام او « فرخنده و خجسته» است. »
مؤسس آيين بودا شخصي است به نام « سدهارتا جوتوما » معروف به «بودا» اوكسي بود كه در نپال متولد شد وبوداي ها او را فرزند خدا مي دانند و معتقدند كه درآخرالزمان ظهور كرده، بشريت را ازوضع موجود وگرفتاري ها نجات خواهد داد. آنان مي گويند: بودا با كامل كردن وظيفه خود با جسدش به آسمان رفته وبارديگرباز مي گردد تاصلح و بركت را به مردم بازگرداند.
دركتاب معروف زر دشتيان به نام « زند » بعد از آنكه سخن از مقابله ومبارزه ابدي بين ايزدان واهريمنان مي آورد، مي گويد : « دراين هنگام فتح وپيروزي و نصرت از ناحيه ايزدان واقع مي شود و بعد از نصرت وياري ايزدان و نابودي نسل اهريمنان عالم به سعادت اصلي خود مي رسد وفرزندان آدم بركرسي سعادت وبركت خواهندنشست».
جا ما سب دركتاب « جاماسبنامه » از زردشت نقل كرده كه بعد از بشارت به نبوّت رسول اكرم (ص) مي گويد: « واز ذرية دختر آن پيامبر كه به (خورشيد عالم وشاه زمان) معروف است، مردي به خلافت خواهد رسيد كه دردنيا به حكم يزدان، حكم خواهد نمود، او آخرين خليفة آن پيامبردروسط عالم يعني مكه است، ودولتش تاروز قيامت دوام خواهد داشت...»
دركتاب هاي يهود اشارات و تصريحات فراوان به مسألة موعود جهاني شده است از جمله در زبور داود آمده است : « بارخدايا! حكومت خود را به ملك ببخش وعدا لتت را به فرزند ملك عطا فرما تا به نيكي بين مردم حكم كرده و برافتادگان انصاف دهد...تمام پادشاهان براو خضوع كرده وهمة ملت ها خدمت گذار اوگردند...».
چنانكه گفته شد درقرآن كريم مي خوانيم : « وَ لَقَدْ كَتَبْنَا فِي الزَّ بُوْرِ مِن بَعْدِا لذِّ كْرِ أنَّ الْأرْضَ يَرِ ثُهَا عِبَا دِ يَ الصَّا لِحُوْنَ»
در كتاب عهد جديد مي خوانيم : « بر من واجب است تاتمام شهرها را به ملكوت خدا بشارت دهم و براي اين امر فرستاده شده ام»
درجاي ديگر مي خوانيم : « همان گونه كه برق از مشرق طلوع كرده وهمه را روشن مي كند آمدن فرزند انسان نيز اين چنين است. »
و نيز مي خوا نيم : « به همين جهت آماده باشيد، درساعتي كه انتظار آن را نمي كشيد فرزند انسان خواهد آمد. »
مقصود از فرزند انسان كيست؟ مسيحيان درصدد آن هستند كه برحضرت مسيح منطبق سازند، ولي ازقرائن و شواهد موجود استفاده مي شود كه مقصود از « فرزند انسان » شخصي غير از مسيح است. كه همان حضرت مهدي(عج) باشد؛ چون در انجل يوحنا از حضرت مسيح مي خوانيم : « من طالب مجدوعظمت خود نيستم در آنجا كسي است كه آن را مي طلبد وحكم مي كند .»
ونيز در انجل يوحنا آمده است : « ديگر بسيار با شما گفتگو نخواهم نمود زيرا رئيس اين جهان مي آيد. »
به رغم دشمني تاريخي شديد ميان يهود و مسيحيت، به پندار كشتن عيسي بن مريم به دست يهود، پيروان هردو دين درقرن19و20 ميلادي، به وحدت نظر در ظهور مسيح و پشتيباني از برنامه اي سياسي رسيدند كه برپاي دولت اسراييل (غاصب) بود؛ از آن رو كه به پندارشان مقدمة ظهور مسيح به شمار مي آيد. بدين بهانه صدها كليسا وگروه مسيحي امريكاي و اروپا ي برا ي پشتيباني دولت اسراييل بسيج شدند. درسال 1980م، سازماني به نام « سفارت بين المللي مسيحيان » درقدس اشغالي تأسيس شد كه اهداف مؤسسان آن به اختصار چنين بود :
مابيش از اسراييليها، صهيونيست هستيم وقدس تنها شهري است كه مورد عنايت خداست وخداوند تا ابد اين سرزمين را به اسراييل داده است.
اعضاي سفارت معتقدند:اگراسراييل نباشد، مكاني براي بازگشت مسيح نيست.
1- سيدرضا صدر(ره) مي فرمايد : « روزي خواهد رسيد كه بشرقابليت پيدا كند كه داد گستري توانا و بينا براو حكومت كند و قابليت پيدا كردن بشر براي چنين حكومت عبارت است از تكامل او. بشرتكامل نيافته شايستگي ولياقت حكومت عدل را ندارد وآن را نمي پذيرد، واگر با جبر وزور براو تحميل شود نقض غرض خواهد بود. جبر وزور ظلم است وظلم نردبان عدل نخواهد بود عدلي كه به وسيلة ظلم برقرار شود عدل نيست، هر چند نام عدل برآن گذارند. بشر تكامل نيافته حاكم عدل را نمي پسندد ودوست مي دارد كه او بركنارشود. حضرت علي (ع) مي فرمايد : « اين مردم از من ملول شده اند ومن هم از آنها ملول هستم ». سپس درحق آنها نفريني كرده فرمود: « خدا يامرا از اينها بگير». حكومت عدل بايستي بارضايت خلق برقرار شود وآن وقتي است كه بشر خواستار آن باشد. بشر وقتي خواستار حكومت عدل مي شود كه خوي حيواني تحت فرمان خوي انساني او قرارگيرد. »
ازنظر وي تكامل انساني و معنوي بشر، شرط برقراري حكومت عادلانة داد گستر توانا است. بدين وسيله ، تكامل بشر از نگاه پيشرفت علم وتيكنولوژي ، به تنهاي بدون تكامل معنوي وانساني قابليت چنين حكومتي را ندارد.
2- شهيدصدر(ره) مي فرمايد : « اعتقاد به مهدي(عج) تنها نشانة يك باور اسلامي بارنگ خاص ديني نيست، بلكه افزون برآن، عنواني است برخواسته ها وآرزو هاي همة انسانها باكيش ها ومذاهب گوناگون، ونيز بازده الهام فطري مردم است كه باهمه اختلاف هايشان درعقيده ومذهب دريافته اند كه براي انسانيت درروي زمين، روز موعود خواهد بود كه بافرارسيدن آن ، هدف نهاي ومقصد بزرگ رسالت هاي آسماني تحقق مي يابد...»
21. رضواني ، علي اصغر ؛ پيشين ، ص108.
22. صادقي ، محمد ؛ پيشين ، ص238-237 .
24.كتاب مقدس عهد قديم ، مزامير ، مزمور72 ، ص1061-1060 ، رقم1-17 ؛ ترجمة فاضل خان همداني ، ويليام گلن و هنري مرتن ؛ چ1 ، تهران : انتشارات اساطير ،1380ش.
26. كتاب عهد جديد ، انجيل لوقا ، ص 127 ، باب ،4 ، رقم43 ؛ ترجمة فاضل خان ، ويليام گلن و هنري مرتن ؛ چ1 ، تهران : اساطير ،1380ش.
27. كتاب مقدس عهد جديد ؛ پيشين ، انجيل متي ، ص57 ، باب 24 ، رقم 27 .
28. همان ، ص58 ، باب24 ، رقم44 .
29. همان ، انجيل يوحنا ، ص210 ، باب8 ،رقم50 .
30. همان ، ص227 ، باب 14 ، رقم 30.
32. رضواني ، علي اصغر ؛ پيشين ، ص35.
33. صدر ، محمدباقر ؛ بحث حول المهدي ، ص53 ؛ تحقيق وتعليق : عبدالجبارشراره ؛ قم : مركز الغديرللدراسات الاسلامية ، 1417ق.
- وليام لويد، ازفيلسو فان متأخر امريكاي مي گويد: « هرگز بشر نمي تواند به دوستي وزندگي مسالمت آميز برسد مگر آنكه حكومت واحد جهاني تأسيس نمايد. »
4- دانتي، اديب مشهور ايتا لياي مي گويد: « لازم است تاكلّ مردم زمين نسبت به يك حكومت وحاكم خاضع باشند تا آرامش وصلح به جهان سايه افكند. »
5- راسل مي گويد: « عالم در انتظار مصلحي است كه تمام عالم را يك پارچه كرده وآنان را تحت يك پرچم و شعار در آورد. »
6- پرفسور انشتاين (صاحب نظريه نسبيت) مي گويد : « ملل جهان از هر نژاد ودر هر رنگي كه باشند مي توانند و بايد زير يك پرچم واحد « بشريت » در صلح و صفا و برادري و برابري زندگي كنند. »
گرچه ما اصل نظريه اين انديشمندان را رد نمي كنيم و ما هم مي گوئيم كه تنها راه نجات ملت ها در ساية وحدت حكومت جهاني است ولي ما آن را با تأييد الهي و رهبري معصوم كه همان امام زمان(عج) است امكان پذيرمي دانيم . چنانكه برخي انديشمندان غرب صالح بودن، تواناي و داراي عقل كامل وخارق العاده بودن را ازشرايط برپا كننده حكومت عدل جهاني مي دانند، ازجمله: فولتر، اديب فرانسوي مشهور مي گويد: « اگر بر انسان يك شخص صالح حكومت كند براي او گو يا يك وطن است، ولي اگر حاكم بر انسان شخص غير صالح باشد، گويا او وطني ندارد. »
متفكر اير لندي مشهور (برناردشو) در رابطه با خصوصيات لازم براي منجي بشرمي گويد: « او انساني است زنده و دا راي نيروي قوي در بدن او، و داراي عقل كامل و خارق العاده ، ازهمة مردم عالي تر كه مي تواند مردم را به سوي خود جذب كند، عمر او طولاني بوده، بيشتر از سيصد سال... .»
كار برد اصطلاح «جهاني شدن» به دو كتاب بر مي گردد كه درسال1970 ميلادي انتشار يافت. كتاب نخست « جنگ وصلح دردهكده جهاني» تأليف مارشال مك لوهان وكتاب دوم نوشتة بر ژينسكي، مسئول سابق شوراي امنيت ملي امريكا در دوران ريا ست جمهوري ريگان بود. مباحث كتاب نخست، برنقش پيشرفت وسايل ارتباطي درتبديل دنيا به دهكدة واحد جهاني متمركزبود ؛ درحالي كه بحث اصلي كتاب دوم، دربارهة نقشي بود كه امريكا مي با ييست براي رهبري جهان و ارائه نمونة جامع مدرنيته به عهده مي گرفت.
درعمل، بيش تر توافق هاي سياسي و اقتصادي كه پس از دوجنگ جهاني خسارت بار، بين مجموع كشورهاي جهان انجام گرفته و به نوعي؛ ز مينه ساز همزيستي و همكاري بين المللي شده است، طلايه دار تحوّلي بوده كه «جهاني شدن» ناميده مي شود. اين پديده، روندي از دگرگوني را به نمايش مي گذارد كه ازمرز هاي سياست و اقتصاد فراتر مي رود و دانش، فرهنگ و شيوة زندگي را نيز دربر مي گيرد.
آيات و بويژه روايات اين باب، فراوان درمنابع مختلف شيعه وسني، ودرزمنيه هاي مختلف ازأئمه ي معصومين(ع) به مارسيده است.
ازآنجا كه ذكرتما مي آن روايات مجالش اين جانيست ودر اين نوشتار به هيچ وجه نمي گنجد؛ بنا بر اين دراين مقال به برخي آيات ورواياتي كه باصراحت دلالت برحكومت جهاني حضرت مهدي(عج)، موعود واقعي بشر مي كنند، و چنانكه گفته شد براصولي چون گسترش اسلام درگسترة جهان، گسترش جهاني اسلام توسط امام زمان(عج)، حكومت امام مهدي (عج) يك حكومت جهاني، استواري حكومت جهاني مهدي(عج) برپاية عدل وقسط، وسعت حكومت جهاني امام زمان(عج)، امام زمان(عج) ازعترت رسول خدا(ص)، گسترش امنيت، آرامش ورفاه اجتماعي در زمان حكومت جهاني مهدي(عج)، ترقي علم، عقل واخلاق بشر در زمان حكومت عدل گستر وجهاني حضرت مهدي(عج) و...استوارهستند، مي پردازيم.
1- « وَ عَدَلَ اللهُ الَّذِينَ ءَامَنُوا مِنْكُمْ وَ عَمِلُوالْصَّا لِحَاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِي الْأرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِينَ مِن قَبْلِهُمْ وَ لَيُمَكِّنَنَّ لَهُمْ دِينَهُمُ الَّذِي ارْ تَضَي لَهُمْ وَ لَيُبَدِّ لَنَّهُمْ مَّن بَعْدِ خَوْ فِهِمْ أَمْناً يَعْبُدُو نَنِي لاَ يُشْرِ كُونَ بِي شَيْئاً ًوَ مَن كَفَرَ بَعْدَ ذَالِكَ فَأُولَئِكَ هُمُ الْفَا سِقُونَ »؛ «خداوند به كساني از شما كه ايمان آورده و كار هاي شا يسته انجام داده اند وعده مي دهد كه قطعاً آنان را حكمران روي زمين خواهد كرد، همان گونه كه به پيشينيان آنها خلافت روي زمين را بخشيد و دين آييني را كه براي آنان پسنديده، پابرجا و ريشه دار خواهد ساخت و ترسشان را به امنيت و آرا مش مبدّ ل مي كند، آنچنان كه تنها مرا مي پرستند و چيزي را شريك من نخواهند ساخت. وكساني كه پس از آن كافر شوند، آنها فاسقانند. »
طبق شوا هد موجود، آية فوق مربوط به زمان ظهور حضرت مهدي (عج) و عصر حكومت جهاني توحيدي آن حضرت است. شواهد و قرائن آن عبارت است از:
ابن كثير در ذيل آيه مي گويد: « يكي از اين خلفاي في الأرض مهدي ، هم اسم و هم كنية رسول خدا است. يملأ الأرض عدلاً و قسطاً كما ملئت جورا و ظلما. »
قرطبي و سيوطي در ذيل آيه از رسول خدا (ص) نقل كرده اند كه فرمود: « در آن روز برروي زمين خانه اي نيست جز آنكه خداوند كلمة اسلام را درآن وارد خواهد ساخت. »
قرطبي مي گويد: « مراد ازأرض در اين آيه بلاد عرب وعجم است، و ابن عربي نيز بر اين مطلب صحه گذاشته است. »
سدي از ابن عباس نقل كرده كه آيه در مورد آل محمد(ع) نازل شده است.
از امام سجاد(ع) نقل شده كه فرمود: « آيه درشأن حضرت قائم(عج) است .»
از امام صادق(ع) نيز نقل شده كه فرمود: « آيه دربارة قائم و اصحاب اوست .»
« او كسي است كه رسو لش را با هدايت و دين حق فرستاد تا او را برهمة آيين ها غا لب گرداند، هر چند مشركان كراهت داشته باشند .»
فخر رازي مي گويد: « اين بشارت از طرف خداوند است كه بايد درآينده تحقق يابد و طبق روايات در زمان حضرت عيسي و حضرت مهدي(عج) محقق مي شود .»
ابو بصير از امام صادق(ع) در تفسير آية فوق روايت كرده كه فرمود: « به خدا سو گند تأويل آيه هنوز تحقق نيافته و نخواهد يافت تا آنكه قائم خروج كند. و هنگامي كه خروج كرد كافر به خداي عظيم در روي زمين باقي نمي ماند .»
34. مغنيه ، محمدجواد ؛ الاسلام والعقل ، ص210 ، ط1 ، بيروت : المكتبة الاهلية ، 1967م.
35. برتراندراسل؛ مفهوم نسبيت انشتن ونتايج فلسفي آن ، ص32 ؛ ترجمة مرتضي طلوعي ؛ چ2 ، تهران : اميركبير1334ش.
36. مغنيه ، محمدجواد ؛ پيشين.
37. رضواني ، غلي اصغر ؛ پيشين ، ص72.
38. هانس پيترمارتين و هارالدشومن ، پيشين ، (بخش مقدمه) ، ص14-13.
40. ابن كثير ، عمادالدين ابي الفدا اسماعيل ؛ تفسيرالقرآن العظيم (معروف به تفسيرابن كثير) ، ج5 ، ص120 ؛ ط جديد، بيروت : دارالاندلس.
41. قرطبي ، ابي عبدالله محمدبن احمدانصاري ؛ الجامع الاحكام القرآن(تفسيرقرطبي) ، ج12 ، ص275 ؛ تحقيق : عبدالرزاق المهدي ؛ ط1 ، بيروت : دارالكتاب العربي ، 1418ق ؛ سيوطي ، عبدالرحمن بن ابي بكر ؛ الدرالمنثورفي التفسيرالمأثور ، ج5 ، ص100 ؛ ط1 ، بيروت : دارالكتب علميه ، 1421ق.
43. حسكاني ، عبيدالله بن احمد ؛ شواهدالتنزيل لقواعدالتفضيل في آيات النازلة في ا هل البيت(ع) ، ج1 ، ص537 ؛ تحقيق : شيخ محمد باقرمحمودي ؛ ط1 ، مجمع احياء الثقافة الاسلا مية (التابعة لوزراء الثقافة والارشادالاسلامي).
44. فيض كاشاني ، محسن ؛ تفسيرالصافي ، ج3 ، ص444 ؛ ط2 ، بيروت : مؤسسة الاعلمي للمطبوعات ، 1402ق.
45. نعماني ، محمدبن ابراهيم ؛ الغيبة ، ص126 ؛ تحقيق : علي اكبرغفاري ؛ تهران : مكتبة الصدوق ؛ حرعاملي ، محمدبن حسن ؛ اثباة الهداة ، ج 3 ، ص 541 ؛ قم : المطبعة العلمية
47. فخرالرازي ؛ التفسيرالكبير ، ج16 ، ص40 ؛ ط3 ، بيروت : داراحياءالتراث العربي.
48. بحراني ، سيدهاشم بن سيدسليمان ؛ البرهان في تفسيرالقرآن ، ج2 ، ص121 ؛ تهران : چاپخانه آفتاب ؛ حويزي ، عبدعلي بن جمعه العروسي ؛ تفسيرنورالثقلين ، ج3 ، ص507 ؛ تحقيق : سيدهاشم رسولي محلاتي ؛ قم : مؤسسه اسماعيليان ، 1412ق.
از امام باقر(ع) نيز روايت شده است كه فرمود: « اين آيه هنگام خروج مهدي(عج) تحقق پيدا مي كند فلا يبقي احدا الاّ أقر ّبمحمّد(ص) .»
3- « وَ لَقَدْ كَتَبْنَا فِي الزَّ بُورِ مِن بَعْدِ الذِّ كْرِ أنَّ الْأرْضَ يَرِثُهَا عِبَادِيَ الْصَالِحُونَ»؛ « ما در زبور بعد از ذكر(تورات) نوشتيم كه بندگان صالح من وارث(حكومت) زمين خواهند شد .»
علامه طبا طباي مي گويد: « مقصود از كلمه «الأرض» در آية فوق مطلق زمين دنيا و آخرت «بهشت» است؛ زيرا تخصيص آن به زمين دنيا بدون وجه است .»
ابن كثير مي گويد: « خداوند درآية شريفه بشارت مي دهد بر بندگان صالح خود كه در دنيا وآخرت آنان را سعادتمند كرده و آنان را وارث زمين و بهشت گرداند .»
آلوسي مي گويد: « اگربگو ييم كه اين آيه مربوط به عصرمهدي(عج) و نزول عيسي است، به اقوال ديگر احتياجي نيست .»
ثوبان از رسول خدا (ص) نقل كرده كه فرمود: « خداوند براي من زمين را جمع نمود. پس من مشرق ها و مغرب هاي آن را مشاهده كردم و امت من زود است كه به آن خواهند رسيد. »
امام باقر(ع) فرمود: « مقصود از «عبادي الصالحون» اصحاب مهدي(عج) در آخرالزمان است. »
مرحوم طبرسي در ادامه روايت مي گويد: « و يدلّ علي ذالك ما رواه الخاص والعام عن النبي(ص) أنه قال: لو لم يبقي من الدنيا الاّ ّيوم واحد لطول الله ذالك اليوم حتي يبعث رجلا صالحا من اهل بيتي يملأ الأرض عدلاوقسطا كما ملئت ظلما و جورا .»
4- « وَ نُرِيدُ أن نَّمُنَّ عَلَي الَّذِينَ اسْتُضْعِفُواْ فِي الْأرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِينَ»؛ « ارادة ما بر اين قرار گرفته كه بر مستضعفين زمين منّت بگذاريم و آنها را پيشوا و وارثان روي زمين قراردهيم .»
مطابق سياق آية فوق، مفسران اهل سنت و شيعه، شأن نزول آيه را مربوط به قوم بني اسرائيل مي دانند ، آنان بودند كه روي زمين به استضعاف كشيده شده بودند وخداوند آنها را برفرعونيان پيروز گرداند، ولي ظاهر آيه دلالت بر قانون كلّي و اراده و مشيت هميشگي خداوند نسبت به مستضعفين تا روز قيامت دارد. خداوند اراده كرده كه به حسب شرايط خاص ، مستضعفين را بر مستكبرين عالم پيروز گرداند، كه نمونه اي ازآن، تحقق مشيت الهي نسبت به پيروزي بني اسرائيل وزوال حكومت فرعونيان بود.نمونه اي كامل ترآن حكومت پيامبراسلام بعد از ظهوراسلام است .و مطابق روايات اسلامي مصداق كامل تر از همة حكومت ها، حكومت جهاني حضرت مهدي(عج) در عصر ظهور است، كه خداوند حكومت او را كه همان حكومت مستضعفين است درسرا سرگيتي گسترش خواهد داد وكرة زمين را پر از عدل و دا د خواهد كرد.
امام صادق(ع) فرمود: « همانا آيه مخصوص به صاحب امري است كه در آخرالزمان ظهور كرده و جبّاران وفرعونيان را نابود خواهد كرد، او شرق و غرب را مالك مي شود پس زمين را پر از عدل مي كند همان گونه كه پر از ظلم شده باشد .»
5- «يَا أيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُواْ مَن يَرْتَدَّ مِنكُمْ عَن دِينِهِ فَسَوْفَ يَأتِي اللهُ بِقَومٍ يُحِبُّهُمْ وَ يُحِبُّونَهُ أذِلَّةٍ عَلَي الْمُؤْمِنِينَ أَعِزَّةٍ عَلَي الْكَا فِرِينَ يُجَا هِدُونَ فِي سَبِيلِ اللهِ وَلاَ يَخَا فُونَ لَوْمَةَ لَآ ئِمٍ ذَا لِكَ فَضْلُ اللهِ يُؤْتِيهِ مَن يَشَآءُ وَاللهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ »؛ « اي كساني كه ايمان آورده ايد! هركس از شما ازآيين خود باز گردد (به خدا زياني نمي رسد) خداوند جمعيتي را مي آورد كه آنها را دوست دارد وآنان (نيز) او را دوست دارند، در برابر مؤمنان، متواضع و در برابر كافران، سرسخت و نيرومند، آنها در راه خدا جهاد مي كنند واز سرزنش هيچ ملامتگري نمي هراسند. اين فضل خداست كه به هركس بخواهد (وشايسته ببيند) مي دهد، و(فضل) خدا وسيع است، وخداوند دانا است .»
اهل بيت(ع) آيه فوق را كه اشاره به قانون استبدال دارد، براصحاب امام زمان(عج) تأويل نموده اند، ازجمله؛ سليمان بن هارون عجلي مي گويد: ازامام صادق(ع) شنيدم كه فرمود: « همانا صاحب امر محفوظ است. اگرتمام مردم از بين بروند خداوند متعال اصحاب او را گرد او جمع مي كند. آنها هستند كه خداوند درمورد شان فرمود: « يا ايها الّذين ءامنوا من يرتدّ منكم عن دينه ...». »
از علي بن ابراهيم نيزروايت شده است كه اين آيه دربارة قائم(عج) و اصحاب او نازل شده است و مخاطب آيه غاصبين حق آل محمد(ع) هستند.
6- « وَ قَا تِلُو هُمْ حَتَّي لَا تَكُونَ فِتْنَةٌ وَ يَكُونَ الَّدِينُ كُلَّهُ ِللهِ فَإِنِ انتَهُوا فَإِنَّ اللهَ بِمَا يَعْمَلُونَ بَصِيرٌ» « و با آنها پيكاركنيد، تا فتنه [= شرك وسلب آزادي] برچيده شود، و دين (پرستش) همه مخصوص خدا باشد. و اگر آنها (از راه شرك و فساد باز گردند، و ازاعمال نادرست) خودداري كنند، (خداوند آنها را مي پذيرد؛) خدا به آنچه انجام مي دهند بيناست .»
پيام اين آيه گسترش اسلام و برچيده شدن شرك و بت پرستي است، مطابق روايات وارده، اين هدف درعصرظهورحضرت مهدي(عج) تحقق خواهد يافت. همان گونه كه در آيه 33 ازسوره توبه به آن اشاره شد.
آلوسي در ذيل آية فوق مي گويد: « مقصود آن است كه همة اديان باطل، ازبين مي رود، يعني يا اهل اديان از بين رفته وهلاك شوند و يا از ترس و جهات ديگر به دين اسلام باز گردند .»
آنگاه مي گويد: « گفته شده كه تأويل آيه تاكنون محقق نشده است، و در هنگام ظهور حضرت مهدي(عج) تأويل آن خواهد آمد، و درآن عصر هيچ مشركي برروي زمين باقي نخواهد ماند .»
از امام صادق(ع) درمورد آية فوق سئوال شد، حضرت فرمود: « هنوز تأويل آيه نيامده است، و اگر قائم، قيام كند زود است كساني كه او را درك مي كنند تأويل آيه را ببينند. البته دين محمد(ص) به تمام نقاطي كه شب پوشش آرام بخش خود را برآنان مي افكند خواهد رسيد تا اينكه درسرا سر زمين ، شرك و بت پرستي باقي نماند. »
7- « الَّذِينَ إِن مَّكَنَّا هُمْ فِي الْأَرْضِ أَقَا مُواْ الصَّلَاةَ وَءَاتُو الزَّ كَاةَ وَ أَمَرُواْ بِا لْمَعْرَوفِ وَ نَهَوْا عَنِ الْمُنْكَرِ وَ للهِ عَا قِبَةُ الْأُمُورِ »؛ « همان كساني كه هرگاه در زمين به آنان قدرت بخشيدم، نماز را برپا مي دارند و زكات مي د هند و امر به معروف ونهي از منكر مي كنند وپا يان همة كارها ازآن خداست .»
ابوجارود از ابي جعفر(ع) روايت كرده است كه فرمود: « آيه إن مكنّا هم في الأرض ...براي آل محمد(ع) است و مهدي(عج) و اصحاب او را خداوند حاكم شرق و غرب زمين مي كند .»
نكا ت :
بر خي نكاتي كه از آيات مز بور استفاده مي شود عبارت انداز : خلا فت وحاكميتي كه در اين آيات به آن بشارت داده شده اند، اولا : مشرو عيت آن از جانب خداوند است ؛ ثانيا: طبق وعدة پر ور دگار: «و العا قبة للمتقين » ، اين حاكميت از آن افراد مؤمن و با تقوا است كه ار آنان به بند گان صا لح ، با ايمان، مستضعفين ، اقا مه كنند گان نماز ، پر دا خت كنند گان ز كات و آمير به معروف و نا هي از منكر تعبير شده اند و از افراد فاجر ، فاسق و كافر در آن اثري نيست . و اين حا كميت جها ني تحت رهبري مهدي مو عود (عج) اداره مي شود .
49. تفسير البرهان ، همان.
51. طباطباي ، علامه سيد محمدحسين ؛ الميزان في التسيرالقرآن ، ج14 ، ص361 ؛ ط5 ، تهران : دارالكتب الاسلامية ،1372ش.
52. ابن كثير ، عمادالدين ابي الفدا اسماعيل ؛ پيشين ، ج4 ، ص603.
53. آلوسي ، سيد محمود ؛ روح المعاني(تفسيرالقرآن العظيم) ، ج17 ، ص104 ؛ بيروت : داراحياءالتراث العربي.
55. طبرسي ، شيخ بوعلي،الفضل بن حسن ؛ پيشين ، ج4 ، ص66.
57. طبرسي ، شيخ بوعلي ؛ پيشين ، ج4 ، ص239 ؛ سيوطي ، عبدالرحمن ؛ پيشين ، ج5 ، ص227.
58. بحراني ، سيدهاشم بن سليمان ؛ پيشين ، ج3 ، ص220.
60. بحراني ، سيدهاشم ؛ پيشين ، ج1 ، ص479.
63. آلوسي ، سيد محمود ؛ پيشين ، ج9 ، ص207.
64. فيض كاشاني ، محسن ؛ پيشين ، ج20 ، ص303.
66. حويزي ، عبدعلي بن جمعه العروسي ؛ پيشين ، ج3 ، ص506.
و نيز از اين آيات استفاده مي شود كه جامعة جها ني با روي كار آمدن حكو مت جها ني حضرت مهدي (عج) ، بعد از دوران خوف ، و حشت و خفقان به امنيت و آرامش مي رسند ؛ و اختلا فا ت ، تشدت وپراكندگي از جامعة جهاني برچيده شده ومردم به پذيرش يك دين كه اسلام باشد روي مي آورند .
نكتة مهم و قابل تو جهي كه از اين آيات بد ست مي آيد و اشاره به هدف اين نو شتار دارند ، مسألة جهاني بودن حكو مت حضرت مهدي (عج) است ، بخا طريكه در اكثر آيات مز بور كلمه « الأرض » به كار رفته است ، همچنا نكه برخي از مفسرين گفته اند : كلمه « الأرض » كه با الف و لام جنس آمده ، بدون قرينه اي بر انصراف آن به سر زمين خاص و معين ، حمل بر تمام روي ز مين مي شود .
1- ازرسول خدا نقل شده كه فرمود: « إنّ خلفائي واوصيائي وحجج الله علي الخلق بعدي اثناعشراولّهم أخي وآخرهم ولدي. وقيل: يارسول الله (ص) ومن أخوك؟ قال: علي بن ابي طالب(ع). قيل: فمن ولدك؟ قال: المهدي يملأها قسطا وعدلا كما ملئت جورا وظلما والذي بعثني بالحق نبيّا لو لم يبق من الدنيا إلاّ يوم واحد لأطال الله ذالك اليوم حتي يخرج فيه ولدي المهدي فينزل روح الله عيسي بن مريم (ع) فيصلي خلفه و تشرق الأرض بنور ربّها ويبلغ سلطانه المشرق والمغرب»؛ « خلفا و جا نشينان من و حجتهاي خدا برخلق پس از من دوازده نفرند، اول آنان برادرم وآخرشان فرزندم، گفته شد: اي رسول خدا(ع) برادرت كيست؟ فرمود: علي بن ابي طالب(ع) فرزندت كيست؟ فرمود: مهدي كه زمين را از قسط وعدل پر مي سازد، همان سان كه از ظلم وجورآكنده شده بود، قسم به آن كه مرا به حق به عنوان پيامبر برانگيخت، اگر ازعمر دنيا يك روز باقي مانده باشد، خدا آن را چنان طولاني سازد تا فرزندم مهدي خروج كند. پس از آن عيسي پسرمريم(ع) فرود خواهد آمد و پشت سرش به نماز مي ايستد و زمين به نور پرور دگارش روشن مي شود و حاكميت او شرق وغرب[زمين] را در بر مي گيرد .»
2- همچنين از پيامبرخدا (ص) نقل شده است كه فرمود: « يخرج في آخرالزمان رجل من ولدي اسمه اسمي وكنيته ككنيتي يملأ الأرض عدلا كماملئت جورا، فذالك المهدي»؛ « درآخرالزمان مردي از فرزندان من قيام مي كند كه اسم او همانند اسم من وكنيه اش مثل كنيه من است. زمين را از عدل پرسازد، چنان كه از ظلم پرشده بود واومهدي است. »
3- ابوسعيد خدري از رسول خدا(ص) روايت كرده كه فرمود: « لاتقوم الساعة حتي تمتلئي الأرض ظلما و عدوانا. قال: ثم يخرج رجل من عترتي (اومن أهل بيتي) يملأها قسطا وعدلا كماملئت ظلما وعدوانا »؛ « قيامت بر پا نمي شود تا اينكه زمين پر از ظلم وستم گردد. سپس فرمود: آن گاه شخصي از عترتم (ياازاهل بيتم،ترديدازراوي است) خروج كرده، زمين را از عدل پرخواهد كرد، همان گونه كه از ظلم وستم پرشده باشد. »
4- شيخ طوسي به سند خود از امام صادق(ع) نقل كرده كه فرمود: « يظهر صاحبنا و هو من صلب هذا- وأومأ بيده الي موسي بن جعفر(ع)- ويملأها عدلا كماملئت جورا و ظلما»؛ « صاحب ما ظهور مي كند، درحالي كه ازنسل اين شخص است (حضرت بادست مبارك خود به موسي بن جعفر(ع) اشاره كرد) آن گاه زمين را پر از عدل و داد مي كند، همان گونه كه ازظلم وجور پرشده باشد. »
5- يونس بن عبدالرحمن مي گويد: برحضرت موسي بن جعفر(ع)وارد شدم وعرض كردم : « يابن رسول الله ! أنت القائم بالحق؟ قال: أناالقائم بالحق ولكنّ القائم الّذي يطهرالأرض من أعداءالله ويملأها عدلا و قسطا كماملئت جورا، هوالخامس من ولدي له غيبة يطول أمدها...»؛ « اي فرزندرسول خدا(ص)! آياشما قائم به حقيد؟ حضرت فرمود: من قائم به حقّم، ولي قائمي كه زمين را از دشمنان خدا پاك مي كند وآن را ازعدل و داد پر مي نمايد آن طوري كه از جور پرشده باشد، پنجمين نفر از اولاد من است، براي اوغيبتي است كه مدت آن طولاني خواهدبود... .»
6- حسن بن خالد درحديثي مي گويد: به امام رضا(ع)عرض شد: «...ومن القائم منكم اهل البيت؟ قال: الرابع من ولدي ابن سيدة الإماء يطهرالله به الأرض من كّل جور، ويقدسها من كّل ظلم، وهوالّذي يشك الناس في ولادته وهوصاحب الغيبة قبل خروجه »؛ «قائم ازشما اهل بيت كيست؟ حضرت فرمود: چهار مين از اولادم، فرزند بهترين زنان، خداوند به واسطة او زمين را از هرگونه ظلم وجورپاك و مقدس خواهد كرد. و اوست كسي كه مردم در ولادتش شك كنند، و اوكسي است كه قبل ازخروجش غيبت خواهد نمود.»
روايات به طورفراوان، دراين زمينه ازأئمه معصومين (ع) به طروق مختلف به ما رسيده است، دراين جا به همين چند روايت مزبور بسنده مي شود. نكاتي مهمي كه اين احاديث، نسبت به حكومت جهاني حضرت مهدي(عج)تأكيد دارند عبارت انداز: ظهور منجي واقعي بشر، گسترش عدالت در جهان به جاي ظلم و استبداد، فراگيري ظلم و جور برروي زمين قبل از ظهور مهدي(عج)، و حضرت مهدي(عج) دوازده همين پيشواي معصوم وخليفه بر حق پيامبر اسلام، فرزند امام حسن عسكري(ع) است .توسعه حكومت
در انجيل لوقامي خوانيم : « درآينده مردي ازشرق وغرب وشمال وجنوب زمين آمده و برسرسفره، درملكوت خداوند خواهند نشست »؛
دركتاب عهد جديد از حكومت حضرت مهدي(عج) به ملكوت آسمان ها يا ملكوت خداوند براي فرزند انسان تعبيرشده است .
در انجيل مرقس مي خوانيم : « و واجب است كه قبل ازآن به جميع عالم بشارت داده شود »؛
2- امام باقر مي فرمايند: « القائم منّا...يبلغ سلطانه المشرق والمغرب»؛ « قائم از ماست...حكومت او مشرق و مغرب عالم را فرا خواهدگرفت .»
3- همچنين امام باقر(ع) در جاي ديگر مي فرمايند: «...فيفتح الله له شرق الأرض وغربها»؛ «...خداوند براي او شرق وغرب عالم را فتح خواهد نمود .»
4- ابوبصير از امام صادق(ع) نقل كرده كه فرمود: «...ثم يظهره الله عزّوجلّ فيفتح علي يده مشارق الأرض ومغاربها...»؛ «...آن گاه خداوند عز وجل او را ظاهركرده و به دست او مشرق ها ومغرب هاي زمين را فتح خواهد نمود... .»
5- چنانكه ذكر شد، از رسول خدا (ص) نقل شده كه فرمود: «...و تشرق الأرض بنور ربها و يبلغ سلطا نه المشرق والمغرب»؛ «...و زمين به نور پرور دگارش روشن مي شود و حاكميت او شرق و غرب [زمين] را در بر مي گيرد .»
1- از امام صادق(ع) روايت شده است كه فرمود: « العلم سبعة و عشرون حرفاً فجمع ما جائت به الرسل حرفان، فلم يعرف الناس حتي اليوم غيرالحرفين، فإذا قام قائمنا أخرج الخمسة والعشرون حرفاً فبشّر ما في الناس وضّم اليها الحرفين حتي يبثّها سبعة و عشرون حرفاً»؛ « علم و دانش بيست وهفت حرف است، تمام آنچه پيامبران الهي براي مردم آورده آند، دو حرف بيش نبود و مردم تاكنون جزآن دوحرف را نشناخته اند، اماّ هنگامي كه قائم ما قيام كند بيست وپنج حرف (شعبه و شاخة علم) ديگر را آشكار و در ميان مردم منتشر مي سازد، و اين دو حرف موجود را هم به آن ضميمه مي كند تا بيست و هفت حرف كامل و منتشرشود. »
2- از امام باقر (ع) روايت شده است كه فرمود: « إذا قام قائمنا وضع يده علي رؤوس العباد فجمع بها عقولهم وكملت بها احلامهم»؛ « هنگامي كه قائم ماقيام كند دستش را بر سر مردم مي گذارد و عقول آنها را كامل و افكار شان را پرورش داده و تكميل مي كند. »
3- همچنين امام باقر(ع) مي فرمايد: « إذا قام قائمنا وضع يده علي رؤوس العباد ... واكمل به أخلا قهم»؛ « هنگامي كه قائم ما رستا خيزكند دستش را بر سر مردم مي گذارد... و اخلاق آنان را تكامل بخشند.»
67. مجلسي ، محمدباقر ؛ پيشين ، ج51 ، ص71 ، ح12.
68. ابن جوزي ، العلامة سبط ؛ تذكرة خواص الأئمه ، ص377 ؛ تهران : مكتبة نينوي الحديث.
69. احمدبن حنبل ؛ مسنداحمد ، ج3 ، ص36 ؛ بيروت : دارصادر.
70. شيخ طوسي ، محمدحسن ؛ پيشين ، ص42.
71. طبرسي ، فضل بن حسن ؛ اعلام الوري ، ص433 ؛ تهران : دارالكتب الاسلامية.
72. مجلسي ، محمدباقر ؛ پيشين ؛ ج52 ، ص321 ، ح29.
73. كتاب عهدجديد ، پيشين ؛ انجيل لوقا ، ص157 ، باب13 ، رقم29.
74. همان ، انجيل مرقس ، ص105 ، باب13 ، رقم10.
75. شيخ صدوق ؛ كمال الدين و تمامالنعمة ، ج1 ، ص330 ، ح16 ؛ قم : دارالكتب الاسلامية ، 1395ق.
76. مجلسي ، محمدباقر ؛ پيشين ، ج52 ، ص390،ح212.
77. همان ، ج51 ، ص146 ، ح14 ؛ شيخ صدوق ؛ پيشين ، ج2 ، ص345 ، ح31.
78. مجلسي ، همان ؛ ج51 ، ص71 ، ح12.
80. همان ، ص328 ، ح47 ؛ كليني ، ابي جعفرمحمدبن يعقوب ؛ اصول كافي ، ج1 ، ص25 ، ح21 ؛ تهران : دارالكتب الاسلامية ،1365ق.
- پيامبراكرم(ص) فرمود: «...تاسعهم قائمهم الذي يملأالله عزّ و جلّ به الأرض نورا بعد ظلمتها، وعدلا بعدجورها، وعلما بعد جهلها...»؛ «...نهمين ازآنان قائم است كه خداوند به دست او سرزمين تاريك [زندگي] را نوراني و روشن مي كند، و از عدل مي آكند، پس از [دوران] ظلم وعلم و داناي را فرا گير مي سازد پس از [دوران] جهل و ناداني ... .»
5- امام علي (ع) فرمود: «...و لو قد قام قائمنا لذهبت الشحنآء من قلوب العباد ... » ؛ «... چون قائم ما قيام كند، كينه ها از دل ها بيرون رود. »
امروز هر چند ساز ما نها و تشكيلات بين المللي مدعي نظم و امنيت جهاني بسيارند و ليكن جاي كه حقيقتا افراد بتوانند به آنها پناه ببرند و داد خواهي كنند وجود ندارد.
اماّ در حكومت جهاني مهدي(عج) كه آن حضرت پديد آورندة امنيت اجتماعي در سرا سر جهان است، امنيتي كه بشريت درتمام دوران تاريخ خود مانند آن را نديده است. به طور كه زنها چه پيرزن باشند و چه دخترجوان از يك سمت دنيا به سمت ديگر براي به جا آوردن حج مسافرت مي كنند واحدي متعرض آنها نمي شود. حتي اگر به اندازة مقدار غذاي كه لاي دندان مي ماند حق كسي پايمال شده باشد آن را باز مي ستانند.
امام صادق(ع) درتفسيرآية « وعدالله الذين آمنوا... و ليبدّ لنّهم من بعد خو فهم أمناً »؛ مي فرمايد: اين آيه دربارة قائم و يا را نش نازل شده است.
از بر نامه ها و اقدام هاي حضرت مهدي(عج) پديد آوردن رفاه اقتصادي درسطح كلّ جامعة بشري است. امام صادق(ع) مي فرمايد: « إنّ قائمنا إذا قام أشرقت الأرض بنورربها...ويطلب الرجل منكم من يصله بما له و يأ خذ من زكا ته لايوجد أحد يقبل منه ذالك، استغني الناس بما رزقهم الله من فضله»؛ « هنگام رستا خيز قائم ما، زمين بانور خداي بدرخشد...و شما به جست وجوي اشخاصي بر مي آييد كه مال يازكات بگيرند و كسي را نمي يابيد كه از شما قبول كند، و مردمان همه به فضل الهي بي نياز مي گردند. »
وقتي اعلام مي كنند هركس پول و جواهرات مي خواهد، بيايد بگيرد، جز يك نفر بلند نمي شود، آن كس كه بلند مي شود و ابراز نياز مي كند چنان در دامنش پول و جوا هرات مي ريزند كه نتواند جا به جا شود، او هم وقتي مي بيند كه فقط خودش بلند شده، پشيمان مي شود و مي خواهد آنچه را گرفته؛ پس بدهد كه از او قبول نمي كنند.
1- امام حسين(ع) مي فرمايد: « منّا اثني عشر مهديّاً...وآخرهم التاسع من ولدي و هوالقائم بالحق، يحي الله به الأرض بعدموتها...»؛ « در خاندان ما دوازده مهدي است ... آخر آنان نهمين فرزند من است كه به حق قيام كند، و خداوند زمين مرده را به دست او زنده كند... .»
2- امام صادق(ع) در تفسير آية « اعلموا أن الله يحي الأرض بعد موتها ...»؛ فرمود: « يعني خداوند زمين را با عدل قائم در رستا خيز ظهور او زنده مي گرداند، پس از آنكه ازستم فرمانروايان ضلالت مرده باشد...».
3- امام زمان (عج) در لحظات نخستين پس از تولد، دهان به سخن گشود و عرض كرد: «... الّهم انجزلي ما وعدتني و أتمم لي أمري و ثبت وطأتي و املأ الأرض بي عدلا وقسطا»؛ «...خداوندا! به آنچه بر من وعده دادي وفاكن، و امر مرا به كمال برسان، وگام هاي مرا استوار بدار، و زمين را به دست من آكنده ازعدل و داد ساز.»
4- امام علي(ع) دربارة عصر ظهور مهدي مي فرمايد: «...لينزعنّ عنكم قضاة السؤ و ليقبضن عنكم المراضين وليعزلنّ عنكم أمراء الجور و ليطهرنّ الأرض من كل غاش»؛ «...امام مهدي(عج) قاضيان زشت كار را كنار مي گذارد و دست سازشكاران را از سرتان كوتاه مي كند و حكمرانان ستم پيشه را عزل مي نمايد، و زمين را از هر نا درست و خائني پاك مي سازد. »
1- پيا مبراسلام (ص) فرمود: « أبشركم بالمهدي يبعث في أمتي ... يرضي عنه ساكن السمآء و ساكن الأرض يقسم المال صحاحا، فقال له رجل: و ما صحاحا؟ قال: التسوية بين الناس»؛ « به مهدي بشارتتان مي دهم. او ميان امت من برانگيخته مي شود... ساكنان آسمان و زمين از او خشنود خواهند بود. او مال را درست تقسيم مي كند. مردي پرسيد: درست چيست؟ فرمود: ميان همه به طورمساوي.»
2- امام باقر(ع) فرمود: « إذا قام قائمنا اهل البيت قسم بالسوية وعدل في الرعية فمن اطاعه فقد اطاع الله »؛ « هنگا مي كه قائم ما اهل بيت قيام كند مال را ميان همه به طور مساوي تقسيم مي كند، و بار عيت با عدالت رفتار مي كند، پس كسي كه او را اطاعت كند، خدا را اطاعت كرده است.»
1- ازرسول خدا (ص) روايت شده است كه فرمود: «...وترسل السمآء قطرهاوتخرج الأرض نباتها»؛ «...درآن روزگارآسمان باران فراوان دهد و زمين روييدني را در دل خود نگاه ندارد.»
2- امام باقر(ع) فرمود: «...تطوي له الأرض ...فلا يبقي في الأرض خراب إلاّ قد عمر...»؛ «...زمين براي قائم مادرهم پيچيده مي شود و... در زمين جاي نا آبادي باقي نمي ماند ... .»
3- همچنين امام باقر(ع) فرمود: «... و تظهر له الكنوز...»؛ «...براي قائم ما گنج ها آشكار مي گردد... .»
4- از امام علي (ع) نقل شده است كه فرمود: «...و يذهب الشر و يبقي الخير و يزرع الانسان مداً يخرج له سبعمأ ئة كما قال الله « كمثل حبة أنبتت سبع سنا بل في كل سنبلة ما ئة حبة والله يضاعف لمن يشآء والله واسع عليم » و يذهب الربا و شرب الخمر والريا و تقبل الناس علي العبادة والمشروع والديانة والصلاة في الجماعات و الطول الاعمال و تؤدي الاما نة و عمل الاشجار و تتضاعف البركات، تهلك الاشرار و يبقي الاخيار و لايبقي من يبغض اهل البيت(ع)»؛ «... در زمان حضرت مهدي (عج) شر مي رود و خيرباقي مي ماند، انسان وقتي يك مد در زمين مي كارد، هفصد مد بر مي دارد، همچنان كه خداوند مي فرمايد: « كساني كه اموال خود را در راه خدا انفاق مي كند، همانند بذري هستند كه هفت خوشه بروياند، كه در هرخوشه، يكصدانه باشد، و خداوند آن را براي هركس، بخواهد (و شايستگي داشته باشد)، دو يا چند برابر مي كند؛ و خداوند ( از نظر قدرت و رحمت)، وسيع و (به همه چيز) دانا است.» و ربا، شراب خواري و ريا از جامعه رخت بر مي بندند، و مردم به عبادت پروردگار، اعمال مشروع، ديانت، اقامة نماز در جماعات، طولاني كردن اعمال عبادي و اداي امانت روي مي آودند. و درخت ها بار ور و بركت ها چند برابر مي شوند. و اشرار به هلاكت رسيده و خوبان باقي مي مانند.وكسي كه نسبت به اهل بيت (ع) بغض بورزد باقي نخوا هد ماند.»
82. شيخ صدوق ؛ پيشن ، ج1 ، ص260.
83. صافي ، لطف الله ؛ منتخب الاثرفي الامام الثاني عشر(عج) ، ص474 ؛ تهران : مكتبة الصدر ، 1373ق.
84. مجلسي ، محمدباقر ؛ پيشين ، ج52 ، ص316.
85. مقدسي ، يوسف بن يحي ؛ عقدالدررفي اخبارالمنتظر(عج) ، ص36 ؛ تحقيق : دكترعبدالفتاح محمدالحلو ؛ ط1 ، قاهره : مكتبة الفكرللطباعة والنشر ، 1399ق/1979م ؛ ابن طاووس ، سيدرضي الدين ؛ الملاحم والفتن في ظهورالغائب المنتظر(عج) ، ص152 ؛ قم : منشورات رضي ، 1398ق.
87. نعماني ، محمدبن ابراهيم ؛ پيشين ، ص126.
88. مجلسي ، محمدباقر ؛ پيشين ، ج52 ، ص337.
89. سيوطي ، جلاالدين عبدالرحمن ؛ جامع الاحاديث ، ج1 ، ص34 ؛ بيروت : دارالفكر ، 1414ق.
90. شيخ صدوق ، پيشن ، ج1 ، ص317.
92. نعماني ، پيشين ، ص25.
93. شيخ صدوق ؛ پيشين ، ج2 ، ص428 ؛ مجلسي ، محمدباقر ؛ پيشين ، ج51 ، ص13.
95. حرعا ملي ، محمدبن حسن ؛ پيشين ، ج3 ، ص540.
97. شبلنجي ، مؤمن بن حسن ؛ نورالابصارفي مناقب آل بيت المختار ، ص136 ؛ ط8 ، مصر : مطبعة عا طيف ، 1384ق/1963م.
98. شيخ صدوق ؛ پيشين ، ج1 ، ص331.
101. مقدسي ، يوسف بن يحي ؛ پيشين ، ص159.
سيد بن طاووس در حديثي از امام علي(ع) در بارة اصحاب امام زمان(ع) نقل مي كند كه فرمود: « آنها 313 نفرند به عدد اصحاب بدر، خداوند آنها را از شرق وغرب عالم دركنار بيت الله الحرام جمع خوا هدكرد...»
پيمان با اصحاب
حضرت مهدي(عج) نيز چون نياكان خويش از يارانش بيعت مي گيرد وبا آنان پيمان مي بندد. پيمان امام با آنان بيانگرراه، رسم، شيوه وروش حكومتي آن حضرت است.
امام علي(ع) مي فرمايد: « هما نا قائم با يارانش پيمان مي بندد واز آنان بيعت مي گيردكه: مسلماني را دشنام ندهند...حريمي را هتك نكنند، به خانه اي هجوم نبرند، كسي را به ناحق نزنند، طلا و نقره گنج نكنند، همچنين گندم وجو اندوخته نسازند، مال يتيمان را نخورند...لباس خزّ وحرير نپوشند. كمر بند زرّين نبندند ... در امور معاش به اندك بسنده كنند ... لباس درشت نپوشند وصورت برخاك بگذارند ... ودر راه خدا به جهادي شايسته دست يازند.»
ويژگي هاي اصحاب حضرت مهدي(عج)
1- اخلاص
در روايتي امام جواد(ع) به عبدالعظيم حسني (ره) فرمود: «...و هنگامي كه براي او اين تعداد «313» از اهل اخلاص جمع شد خداوند امر اورا ظاهرخواهد كرد...».
2- يقين واستقامت
ازامام صادق(ع) در حديثي نقل شده كه فرمود: «...گويا قلب هاي آنها به مانند تكهّ هاي آهن است، شكي در قلوب آنها را جع به خدا وجود ندارد. محكم تر از سنگ است ... .»
3- خدا شناس واقعي
از امام علي(ع) در ضمن حديثي نقل شده است كه فرمود: «...ولكن درطا لقان مرد ماني مؤمن خواهند آمد كه به خداوند معرفت واقعي دارند و آنان انصار مهدي (عج) درآخرالزمان مي باشند.»
4- شيران روز و زاهدان شب
از امام صادق(ع) در حديثي راجع به اصحاب قائم(عج) نقل شده است كه فرمود: « گويا من نظر مي كنم به قائم و اصحاب او در نجف كوفه...سجده ها به پيشاني هاي آنها اثرگذارده است، شيران در روز و راهبان درشب اند...».
5- برخورداري از تأييدات الهي
طبرسي در روايتي ازامام علي(ع) نقل كرده كه فرمود: « تا اينكه خداوند مردي را در آخرالزمان بر مي انگيزند ... او را به ملائكه اش تأييد و انصارش راحفظ خواهد نمود.»
1- امام علي(ع) به مالك بن حمزه فرمود: «...در اين زمان قائم ما قيام كند و همه را بر يك مرام وعقيده گردآورد.»
2- امام صادق(ع)فرمود: « فوالله يامفضلّ! ليرفع عن الملل و الأديان الأختلاف و يكون الدين كلّه لله »؛ « به خدا سوگند اي مفضل! [امام قائم] از ميان ملت ها و آيين ها اختلاف را بر مي دارد و يك دين بر همه حاكم مي گردد.»
3- در سنن ابي داود از رسول خدا (ص) روايت شده است كه فرمود: « و يهلك الله في زمانه الملل كلها الاّ الاسلام»؛ « خداوند در زمان او [مهدي(عج)] اهل همة ملت ها به جز اسلام را هلاكت خوا هد نمود.»
شايد مراد از هلاكت در اين حديث پيروي ملل ديگر از دين اسلام باشد.
4- امام باقر (ع) فرمود: «... و يظهر الله عزّ و جلّ به دينه و لوكره المشركون ...»؛ «...خداوند عزّ و جلّ به واسطة او دينش را ظاهر كند، هر چند كه مشركان برآن كراهت داشته باشند... .»
5- از امام صادق(ع) روايت شده است كه فرمود: « إذا قام القائم لايبقي في الأرض الاّ نودي فيها بشهادت أن لا اله الاّ الله وأن محمدرسول الله(ص)»؛ « هنگا مي كه قائم قيام كند، در زمين باقي نمي ماند مگر اينكه شهادت به وحدا نيت خدا و رسالت رسول (ص) او دهد.»
1- شهيد صدر (ره) مي فرمايد: « به راستي اعتقاد به حضرت مهدي(عج) به عنوان پيشواي منتظر براي تغيير جهان به جهاني بهتر، دراحاديث پيامبر(ص) به طورعموم و در روايات اهل بيت(ع) به طور خصوص آمده است و بحدي به اين مسأله تأكيد شده كه جاي هيچ شكي را براي انسان باقي نمي گذارد...».
2- شيخ محمد رضا مظفر(ره) مي فرمايد: « مسألة بشارت به ظهور مهدي (عج) از اولاد فاطمه (س) در آخرالزمان و اينكه زمين را از عدل و داد پر مي كند بعد از آنكه از ظلم و جور پرشده باشد، از مسائلي است كه به طور متوا تر از پيامبر(ص) رسيده است و مسلما نان در كتاب هاي رواي خود آنها را نقل كرده اند.»
1- نور الدين عبد الرحمن جا مي حنفي؛ بعد از بيان تاريخ ولادت حضرت مهدي (عج) مي گويد: « اوكسي است كه زمين را پر از عدل و داد خوا هد كرد.»
2- شيخ محي الدين مي گويد: « خروج حضرت مهدي(عج) حتمي است. ولي او خروج نمي كند تا اينكه زمين پر از ظلم و استبداد شود، پس او زمين را با خروجش پر از عدل و داد مي كند؛ ... و او از عترت رسول خدا(ص)، از اولاد فاطمه زهرا(س) و پدرش امام حسن عسكري(ع) است؛ ... اوكسي است كه مال را به طور مساوي بين مردم تقسيم نموده و با رعيت خود با عدالت و انصاف رفتار مي كند. شخصي خدمت ايشان مشرف شده مي گويد: چيزي به من عطا فرماييد، آن حضرت برا ي او به حدي كه بتواند حمل كند عطا مي كند؛ ... اوكسي است كه دين را بر پا نموده و به اسلام روح جديد مي بخشد، خداوند به واسطة او اسلام را بعد از ذلت و مرگش عزيز مي گرداند؛ ... در زمان او جز دين خالص، ديني باقي نمي ماند؛ ... و او كسي است كه وقتي خروج كند تمام مسلمانان، عام و خاص شان خشنود مي شوند و همراه او مردان خداي هستند كه تن به دعوت او داده و او را ياري مي كنند وآنان وزراء او مي باشند؛ ... عيسي پسر مريم(ع) نزد ايشان فرود مي آيد؛ ... و او كسي است كه مردم را به سنت رسول خدا (ص) خوانده و بت ها را از بين مي برند.»
3- قاضي بهلول افندي مي گويد: « ولادت امام دوازد هم در پا نزد هم ماه شعبان سال 255 هجري بود و اسم ما درش نرجس است. براي او دو غيبت است: يكي صغرا و ديگري كبرا. هرگاه خداوند به او اذن دهد ظهور كرده، آن گاه زمين را پر از عدل و داد خوا هد كرد.»
4- شيخ فريد الدين عطار نيشا بوري؛ او در قصيده اي مي گويد:
صد هزار اوليا روي ز مين * از خدا خوا هند مهدي را يقين
يا الهي مهد ي ام از غيب آر * تا جهان عدل گردد آشكار
علماي اهل سنت نيز به اين نكته مهم تأكيد دارند كه حكومت حضرت مهدي (عج) يك حكومت جهاني است. و با آمدن ايشان عدل و داد بجاي ظلم و استبداد در جهان گسترش مي يابد.
102. ابن طاووس ، سيدرضي الدين ؛ التشريف بالمنن في التعريف بالفتن ، ص294-288 ؛ تحقيق : مؤسسة صاحب الأمر(عج) ؛ اصفهان : المطبعة نشاط ، 1416ق.
103. صافي ، لطف الله ؛ پيشين ، ص469.
104. شيخ صدوق ؛ پيشين ، ج2 ، ص377و378.
105. مجلسي ، محمدباقر ؛ پيشين ، ج52 ، ص307 ، ح82.
106. همان ، ج51 ، ص87 ، ح83.
109. نعماني ، محمدبن ابراهيم ؛ پيشين ، ص206.
110. مجلسي ، محمدباقر ؛ پيشين ، ج53 ، ص4.
111. سجستاني ، سليمان بن اشعث ؛ سنن ابي داود ، ج2 ، ص319 ، ح4324 ؛ تحقيق : سعيد محمد ؛ ط1 ، بيروت : دارالفكر ،1410ق.
112. مجلسي ، محمدباقر ؛ پيشين ، ج52 ، ص191 ، ح24.
113. حرعاملي ، محمد بن حسن ؛ پيشين ، ج3 ، ص549 ، ح551.
114. صدر ، محمدباقر ؛ پيشين ، ص103و104.
115. مظفر ، محمدرضا ؛ عقايدالامامية ، ص77 ؛ قم : ا نتشارات انصاريان.
116. رضواني ، علي اصغر ؛ پيشين ، ص174.
117. شعراني ، عبدالوهاب ؛ اليواقت والجواهر في بيان عقائد الأ كابر ، ج2 ، ص148-142 ؛ مصر : مكتبة مصطفي ، 1378ق/1959م.
118. زوري ، قاضي زنگه ؛ المحاكمة في التاريخ آل محمد(ع) ، ص164 ؛ ترجمة ميرزا مهدي اديب ؛ چ2 ، تهران : بنيادبعثت ، 1375ش.
119. قندوزي ، سليمان بن شيخ ابراهيم ؛ ينابع المودة ، ج3 ، ص532 (3جلدي) ؛ ط1 ، بيروت : مؤسسة الاعلمي للمطبوعا ت ، 1418ق.
قسمت دوم
به نظر مي رسد با سه وجه مهم و اساسي وگا هي متما يز از هم رو به رو هستيم كه به اشتباه يا تسامح، به هرسه عنوان «جهاني شدن» اطلا ق مي گردد:
«جهاني شدن»، يك روند و حركت تد ر يجي، طبيعي و تكا ملي را طي كرده و در عصر جديد، به مرا حل بالاي از بالندگي و شكو فاي علمي، اقتصا دي وتكنولوژيكي دست يافته است. به عبارت ديگر روند «جهاني شدن»، دستا ورد مهم تمدّن، علم و فنّ آو ري بشر است و تا حدودي ذاتي و لاز مه زند گي بشر و امري فطري است كه باعث نزد يكي انسا نها به يكد يگر و ايسفاده بيشتر از مواهب جهان است (هر چند ممكن است كار گزا ران و عوا مل مختلفي داشته باشد). جهاني شدن به معناي « عالمي شدن » است؛ يعني كساني كه در كره ز مين زندگي مي كنند، به همه ابزار و وسايل رفاه، پيشرفت، آسايش، امنيت و ... دستر سي داشته باشند. اما همين روند طبيعي، در حركت رو به رشد و تكا ملي خود، شا هد دست اندازي و دخل و تصرف قدرت هاي اقتصادي و سياسي بزرگ؛ بوده و در بعضي موارد، در خدمت منافع و آمال آنها قرارگرفته است (جهاني كردن). به عبارت روشن تر، قدرت ها ي پيشرفته غربي و صاحبان شركت هاي بزرگ اقتصاد ي و تجاري و ... اين روند را در خدمت منافع خود گرفته اند به نوعي خود را براين فرايند طبيعي، تحميل كرده و حتي در مسيرحركت آن، انحراف ايجاد كرده اند.
پروژه « جهاني كردن »؛ گفتني است كه اين پروژه عمدتا اقتصا دي و فرهنگي است؛ هر چند درگذشته بيشتر جنبه اقتصا دي و نظا مي داشت و مبناي اصلي آن در سر مايه دا ري؛ يعني سود و منفعت بيشتر نهفته است. چنا نكه در بخش تعريف «جهاني شدن» اشاره شد كه: گستر ش روز افزون ساز مان هاي اقتصا دي بين المللي و اتحاديه هاي اقتصا دي منطقه اي (نظير:آسه آن، نفتا واكو) ادغام بازار هاي مالي، اتحاد پولي كشور هاي اروپاي، ادغام بانك هاي بزرگ جهاني و تأسيس ساز مان تجارت جهاني و در پي آن آزاد سازي تبا دل كالا و نقل و انتقال سر مايه بين كشور ها و ادغام شركت هاي توليد ي بزرگ، همه از مظاهر «جها ني كردن» اقتصا د است.
پس جها ني كردن اقتصاد، به دنبال تحوّل عميق سرمايه داري و حا كميت نظام سلطه ومبادله نامتوا زن صورت مي پذيرد. اين پروژه، اوج پيرزوي سر مايه داري جهاني و حا كم شدن رقا بت بي قيد و شرط در سرا سرگيتي است.
پروژه «جهاني سازي» دقيقا همان آمريكاي سازي وتحت سلطه قرار دادن كل جها ن از سوي ايالات متحده امريكا و امري كاملا متما يز با روند «جهاني شدن» است.
جهاني سازي جنبه نظامي، سياسي وحتي اقتصادي پروژه اي است كه ناشي ازسياست ها واستراژي هاي كلان ايالات متحده آمريكا است. به عبارت ديگر « جهاني سازي » همان «امريكا ي سازي» است و در واقع تحميل الگوهاي سياسي، اقتصادي و فر هنگي امريكا بر سايركشور ها است؛ همان چيزي كه از آن به « نظم نوين جهاني»، « نظام تك قطبي» و « امپراتوري جهاني امريكاي » تعبير مي شود و عمدتا بعد از فرو پاشي شو روي، مطرح شده است.
ژا نگ مين گيان مي گويد: « دولت امريكا به مثا به تنها ابرقدرت وكشوري كه تأ ثير ي چشمگير در تحولات بين المللي دارد، به جاي تلا ش براي « جهاني شدن » متكي بر برابري و احترام متقا بل؛ برآن است كه «جهاني شدن» را به « امريكا ي شدن » تبديل كند. هدف امريكا از اين تلاش، مشا به هدف سنتي آمريكا در لبيرا ليزه كردن اقتصاد و د مو كرا تيزه كردن سياست جهاني است كه همان تعميم دادن نظام سياسي وارزش ها ي امر يكاي در سراسر جهان است. در پديده « جهاني شدن » هيچ نكته تازه اي جز تأكيد امريكا برتحقق اهداف خود، در شرايط بسيار مساعدي كه جهاني شدن پديدآورده است، به چشم نمي خورد».
« جهاني شدن » برايجاد جهاني با ارزش هاي مشترك واحترام به مباني فرهنگي ديگران و « جهاني سازي » و « جهاني كردن » برساخت جهاني باارزش ها و هنجارهاي مشترك و خالي از هرگو نه تفاوت و تمايز در همه عرصه ها تأكيد مي كنند.
« جهاني كردن» در صدد تسلط اقتصادي و فرهنگي بركل جهان و بهره برداري از آن به نفع نظام سرمايه داري غربي است. « جهاني شدن »، فرايندي است گريز نا پذير كه شكل تكامل يافته پيشرفت هاي بشري در حوزه ها ي سياسي، اقتصادي و فرهنگي است. اما « جهاني سازي »، فرايندي است كه مشخصا در راستاي تأمين منافع و نيز مسلط كردن ارزش هاي موردنظرقدرت برتردر عرصه جهاني، برساير دولت هاوملت ها است . گرو هي از انديشمندان بر اين مسأله تأكيد دارند كه فرايند « جهاني شدن » يك وا قعيت است و پروژه « جهاني كردن »، حاكي از ايدئولوژي و راهبرد برخورد بافرايند « جهاني شدن » است.
با تو جه به دو منظر ياد شده و ارتباط مستقيم آنها با «سرمايه داري»، اساس پروژه هاي « جهاني كردن » و « جهاني سازي » رابايد درسود بيشتر رفاه، مادي گراي، خروج از بحران و...جست وجوكرد.به عبارت ديگر مبناي اصلي اين دو برنامه « سر مايه داري» است كه اساس آن هم در «سود بيشترو منفعت فزون تر» نهفته است.
مبنا ي ديگر اين دو پروژه، ريشه در افكار و آراي سياسي غرب در را بطه با انسان و جهان دارد. بر اين اساس، ليبراليسم، اومانيسم، سكولاريسم، ماترياليسم و... مي توانند مبا ني سيا سي و فرهنگي اين دو را تشكيل دهند. ازآنجا كه غربي ها نسبت به انسان، ديدي ما دي، دنيوي و خود محورانه دارند؛ سعي مي كنند كه برنامه ها ورا هبرد هاي خود را نيز به اين سمت بكشا نند و همه چيز را در اختيار و خدمت خود در آورند؛ هر چند در اتخاذ خط ومشي ها، راهبرد ها و تا كتيك ها، مواضع و رفتار هاي جدا گانه و متفاوتي دارند.
باتوجه به اينكه ليبراليسم، مبناي مشترك سيا سي و فرهنگي « جهاني كردن » و «جها ني سازي» را تشكيل مي دهد، برخي از متفكران غربي، آينده اي سيطره برجهان را در اختيار ليبراليسم يعني آزادي همه جانبه بشر مي دانندوتنها راه نجات را در اين فرضيه خلاصه مي كنند، در اين جا به برخي از آن نظرات اشاره مي كنيم.
120. انتظار ؛ پيشين ، سال دوم ، شماره ششم ، زمستان1381 ، ص153-151
- فوكوياما
فوكوياما، نويسند ة ژاپاني الاصل امريكاي مي گويد:
الف. تاريخ داراي تكامل است.
ب. اين تكا مل هم معنوي وهم مادي است.
ج. باطي هر دو كمال، تاريخ به پا يان مي رسد.
د. كمال معنوي در سال 1806 در زمان شكست نا پلئون اتفاق افتاد.
هـ . كمال مادي تاريخ به تأ خيرافتاده و دوره كنوني كه دوره ليبراليسم است همان دوره پا يان تاريخ هگل است كه ما يه سعادت بشر مي باشد.
2- مارشال مك لوهان
او در پيش بيني آينده جهان و سيطره نهاي ليبراليسم مي گويد:
الف. انقلاب درعمليات واطلاعات سبب شده كه افراد كرةزمين به را حتي به يكد يگر دسترسي داشته باشند.
ب. اين امر طبيعتا اقتضاي تشكيل يك حكومت جهاني واحد را دارد.
ج. فرهنگ و ساختار اجتماعي اين دهكده جهاني حكومت خود را معين مي كند.
د. تفكر ليبراليسم بيش از هرفكر ديگري فرصت بسط و عرضه پيدا كرده است.
هـ . با بسط تفكر غالب، فر هنگ هاوتفكرات مختلف به نحو طبيعي داخل فرهنگ غالب حل خوا هند شد.
نتجه: فر هنگ غالب در پا يان تاريخ همان فرهنگ دموكراسي ليبرال است.
3- تا فلر
آلوين تافلر روز نامه نگار آمريكاي صاحب كتاب « موج سوم » دررا بطه با پيش بيني پا يان تاريخ و سيطره نهاي ليبراليسم مي گويد:
الف. امروز روزگار « ترين ها » است، پر بيننده ترين فيلم يعني بهترين فيلم و....
ب. در قرن نوزد هم و نيمه قرن بيستم معيار بر تري، قدرت سياسي در صحنه جهاني بوده و به تد ريج جاي خود را به توان ا قتصادي داده كه وضعيت امروز است. و در آينده نيزتوان خودرابه دانش مي دهد، ولذا درآينده كشورهاي درصحنه جهاني صاحب قدرت خوا هند بود كه از توان بالاي در امردانش واطلاعات ب خور دارند.
ج. غرب در آينده محورعمده قدرت تكنيك ودانش بشري است.
د. دموكراسي ليبرال باهمه اشكالات كه داشته بهترين راه ورسم زندگي اجتماعي است.
نتجه : آينده جهان از آن ليبراليسم غربي است.
4- ها نتينگتون
سامائل هانتينگتون نظريه پرداز غربي مي گويد:
الف. تقابل ودرگيري عمده بين ملت هاوگروهادرآينده، فرهنگ هاوتمدن هاي مختلف است نه ايدئولوژي و اقتصادي.
ب. تمدن هاي زنده جهان هشت تمدن است: تمدن غرب،كنفوسيوسي، ژاپني، اسلامي، هندو، ارتدكس و تمدن امريكاي لاتين.
ج. بر خورد تمدن ها اساسي است وتغيير ناپذير.
د. خودآگاهي تمدنّي درحال افزايش است.
هـ . رفتارغرب موجب رشد خود آگاهي تمدنّي ديگران گرديده است.
و. خصو مت 1400 سا له اسلام و غرب در حال افزا يش بوده و رابطه ميان تمدن اسلام و غرب آبستن بروز حوادث خونين است.
ز. سر انجام تمدن اسلام وكنفوسيوسي دركنارهم رودرروي تمدن غرب قرارخوا هد گرفت.
نتجه: درگيري تمدن ها آخرين مرحلة تكامل درگيري جهان بوده، تمدن غالب تمدن غرب است.
طبق اين نظريه: مشعل دار رهبري جهان از نظر سيا سي در قرن آينده در دست آمر يكا و اروپا خواهد بود، و احتمالا مركز قدرت از آمريكا به فدرا سيون اروپا منتقل خوا هد شد، پس از آنها ژاپن، چين و روسيه سرمايه گذاري خواهند داشت، پس اگر قرن آينده قرن امريكا نبا شده، به احتمال زياد قرن اروپا خواهد بود.(پل كندي «درتدارك قرن بيست ويكم» ).
صرف نظر از اشكالات محتواي تك تك نظرات مزبور ( بخاطررعايت اختصاراز مطرح كردن آن اشكالات خود داري مي گردد) با نگاه به جوا مع غرب و حا كمان غربي به اين نتجه مي رسيم كه غرب بطور عموم و امريكا بطور خصوص، به عنوان سردمدا ران ليبراليسم كه سوداي رهبري جهان كنوني را درسردارد، داراي اشكالات متعددي است كه به برخي از آنها اشاره مي كنيم:
1- پوچ گراي
نخستين مسأله اي كه كشور هاي ليبراليستي و حتي امريكا به آن معترفند احساس رو حيه اي پوچي درجامعة امريكا است، يعني اينها فكرمي كنند: مابه كجا مي رويم وبه دنبال چه هستيم ؟ ازاين خورد وخواب چه حاصل خواهد شد ؟ واين به جهت بي تو جهي به زيرساخت هاي جامعه وعدم ارزيابي صحيح از انسان و بي توجهي به معنويات است.
2- بحران خا نواده
خا نواده كه نخستين سلول اجتماعي مي باشد، در غرب ضعيف ترين سلول پيكر جا معة بشر ي است، خا نواده براي آنها بي مفهوم است، آنها روي فرد بيشتر حساب مي كنند تا خا نواده ،ولذا انهدام اين سلول در جامعه غربي باعث از دياد فرزند هاي نا مشروع شده ارقام آن غيرقابل تصور است. (چون براي آنها كوچه با خانه فرق نمي كند).
3- اعتياد
به دليل همان پو چي و بي هو يتي در جامعة غربي، نسل جوان گرفتار اعتياد بسيار شديدي شده است. اگر اعتياد به مشروبا ت الكلي را ضميمه كنيم كه از بد ترين اعتياد است، اين رقم سر سام آور مي شود. اعتياد ها درحال بي خانمان كردن غرب است.
4- خشونت
روحيه خشونت وبي بندوباري نه تنها در جوانان بلكه در بچه هاهم بيداد مي كند. هر روز خبر هاي وحشتناكي از اعمال خشونت آميز در آن جوامع خصوصا امريكا مشاهده مي كنيم، اگر تمام آن حوادث به دنيا نشان داده شود به عمق مشكلات آنهاپي خواهيم برد.
5- ناامني
نا امني خصوصا در امريكا به گونه اي است كه در اكثرشهرهاي بزرگ ازاول شب،آدم هاي كه كمي براي خودشخصيت قائلندجرئت نمي توانند درخيابان هاحاضرشوند.
6- تبعيض
از لحاظ اجتماعي، در غرب خصوصا امريكا، مظاهر تبعيض نژادي بسيار فراوان است. اگر كسي كنار سياه پوستان، سرخ پوستان و مسلماناني كه ازكشورهاي مختلف به ار وپا رفته اند بنشيند و درد دل آنها را بشنود، متوجه مي شود كه چه بلاي اين كشورهارافرا گرفته و چقدرآلوده اند.
7- فقر
از لحاظ سطح برخور داري ازنعمت ها وسطح استاندارد، خصوصا جامعه امريكا چنان كه خود شان مي گويند سيزده ياچهارده درصد مردم زيرخط فقرزندگي مي كنند، اين رقم در يك جا معه 250 ميليوني حدود30 تا40 ميليون نفررا در بر مي گيرد كه زير خط فقر هستند، حال چطور اين جامعه مي تواند ايده آل باشد.
8- بي بندو باري جنسي
به دنبال تزلزل در خانواده و حالت پوچي ونااميدي كه دراكثريت مردم، خصوصا جامعة امريكا ديده مي شود، بي بندوباري جنسي كه محصول آن، بچه هاي نامشروع است، زياد به چشم مي خورد كه آفتي فوق العاده كشنده براي غربي هاودررأسآنها امريكا است.
9- ابتذال رسانه اي
مشكل بسيار جدّي امريكاوغرب، رسانه هاي آنهااست كه متأسفانه كشورهاي ديگر نيز از آنان تقليد مي كنند. الآن رسانه هاي غربي بي بندوبارهستند.وضعيت به گونةاست كه همه احساس ناامني مي كنند و مي ترسند كه مسائل خصوصي و شخصي شان به صورت شايعه ، دروغ وجنگ هاي رواني افشا گردد و حريم شخصي آنها شكسته شود.
حال با چنين وضعيتي درغرب به خصوص در امريكا كه مظهرليبراليسم است، چگونه مي توان آن راالگو براي جهان دانيست ؟ و آنهاي كه سنگ رهبري جهاني ليبراليستي را به سينة خود مي زنند چگونه اين مشكلات را نا ديده مي گيرند؟!!
اگرامريكارامهم ترين نيروي پيش برندة جهاني سازي اقتصادي بدانيم كه درحقيقت، نقش لكوموتيوي رشد اقتصاد جهان رابه عهده گرفته است، تأثير اين كشوردرتقسيم كار بين المللي و تعيين و ظايف وجايگاه كشورهادرگسترة اقتصاد جهاني را نيز نمي توانيم نا ديده انگاريم. امريكابادارا بودن تواناي هاي سياسي، اقتصادي ونظامي،درعمل،رهبري جها ني سازي رابه دست گرفته ودراين راه، بزرگ ترين چالش امريكا، با جهان اسلام است. اين مسأله بادقت درچگونگي موضع گيري كشورهاي جهان درقبال پديده اي جهاني شدن ونقش رهبري امريكاروشن ترمي شود.امريكادرادا مة جهاني سازي، باسه گروه ازكشورها رو به رو است :
121. رضواني ، علي اصغر ؛ پيشين ، ص61.
122. حقيقت ، سيدصادق ؛ گفتگوي تمدنهاوبرخوردتمدنها ، ص27- 26 ؛ چ1 ، قم : مؤسسه فرهنگي طه ، 1378ش.
123. رضواني ، علي اصغر ؛ پيشين ، ص58.
الف.گروه نخست، كشور هاي صنعتي پيشرفته اند كه در بسياري موارد باامر يكامنا فع راهبردي مشترك دارند و بازو هاي امريكا به شمار مي روند و باتوجه به سهم كلان آن هاازمنافع جهانگراي، دليلي وجود ندارد كه دركنارامريكا نباشند و براي پشبرد جهاني سازي نكو شند؛ البته، به سبب آثار منفي كه جهانگراي به بارآورده، نارضايتي هاي مرد مي در اين كشورها نيز رو به فزوني است ونزديك است دولت هارابه تجديد نظردرمورد جهاني سازي وا دارد. كشور هاي تاحد توسعه يافتة نيمه صنعتي، مانند برزيل و كرة جنوبي را هم بايد جزو همين گروه دانست.ساختار اقتصادي اين كشورها شبيه كشورهاي صنعتي است و در راهي گام نهاده اند كه جز پيمودن مسيركشورهاي صنعتي چاره اي ندارند.
ب. دسته دوم، كشورهاي بسيار فقيري هستند كه درآمدسرانةآن هااز چندصددلار تجاوز نمي كند. اين گونه كشورها درگوشه و كنار افريقا، آسيا و امريكاي لاتين از ياد ها رفته اند. همرا هي اين گونه كشور ها با جها ني سازي، تأثير چنداني ندارد.آنان نيروي كار ما هري ندارند و از نعمت منافع طبيعي برخور دار نيستند و بدون كمك هاي بين المللي نمي توانند سرپا بمانند. جريان توسعه در اين كشور ها يا متوقف است يا رشد بسيار كندي دارد.
ج. دستة سوم، كشور هاي درحا ل توسعه اي هستند كه پيوستن آن ها به جها نگراي اقتصا دي بسيار مهم است. اين كشور ها مي توانند براي اقتصاد هاي پيشرفته، نقش مكمّل را داشته باشند. در مرحلة فرا صنعتي، هم مي شود صنايعي را كه اهميّت كم تري دارند، به اين كشور ها صادر كرد و هم مي توان از منابع طبيعي سرشار و موادّ اوليه و نيروي كار ماهر ارزان آن ها بهره برد. همچنين با زار با القوه ا ي براي كا لاهاي به شمار مي روند كه با فن آوري بالا دركشور هاي توسعه يافته توليد مي شود. اين كشورها خود به دو گروه تقسيم مي شوند :
1- كشورهاي كه ازنظرساختار فرهنگي واجتماعي، باجهاني شدن مشكل فرهنگي و اعتقادي ندارند. اگر مخالفتي از سوي آنان ديده مي شود، ازمسائل سياسي يا اقتصادي سر چشمه مي گيرد. براي مثال، پس ازفروپاشي اردوگاه شرق و متروك ماندن آموزه هاي كمونيسم، كشورهاي اروپاي شرقي كه بيش ترساكنان آن ها مسيحي و داراي فرهنگ مشترك با اروپاي غربي هستند، ازهمگراي درزمينه هاي سياسي و اقتصادي با اروپاي غربي و كشورهاي پيشرفته استقبال مي كنند واگر در روند ادغام، كندي مشاهده مي شود، به دليل ضعف هاي ساختاري و تحريم هاي باقي مانده از دوران جنگ سرد است. مخالفت روسيه با جهاني شدن نيز به سبب آماده نبودن اقتصاد اين كشور براي ادغام در اقتصاد جها ني است؛ ضمن اين كه ازجهت سياسي هم، پذيرش رهبري امريكا به ضرر منافع راهبردي روسه است؛ اماّ چين كه از سال ها پيش زمينه هاي سياسي و اقتصادي را آماده كرده، مدّت ها است كه براي پيوستن به سازمان تجارت جهاني مي كوشد.
2- كشورهاي كه ساختار فرهنگي و اجتماعي درآن ها به گونه اي است كه به سادگي تسليم جريان جها نگراي نخواهند شد وجهاني شدن فقط درحدّيك انديشه، آن هم بين طبقة حاكم وطيفي ازروشنفكران دگرانديش باقي خواهند ماند.كشورهاي اسلامي اغلب جزو اين دسته اند. بخش قابل توجهي از جهان اسلام، در برابرهمسان سازي فرهنگي و تسلط سياسي و اقتصادي كشورهاي غربي و رهبري بلا منازع امريكا، به علل ذيل مخا لفت خواهندكرد:
يك: درست است كه ملّت هاي اسلامي از نظراهميت دادن به دين وسنّت ها و احكام آن، در مراتب گوناگوني هستند و دركشورهاي خاوردور، مانندمالزي واندونزي، به سبب دوربودن ازحوزة نفوذ اسلام و نيز در كشورهاي آسياي ميانه، به دليل تسلط كمونيسم، آگاهي ازاحكام دين كم تروتعصّبات مذهبي رقيق تراست، اماّدربخش مركزي دنياي اسلام، يعني كشورهاي ايران، عربستان، پاكستان، افغانستان، عراق و مصر، اسلام در زندگي مسلمانان حضور بسيارجدّ ي دارد.
دين اسلام ، ديني فرهنگ سازوتمدّن ساز است و فقط جنبة فردي ندارد و در زمينه هاي مهمّ اجتماعي، داراي سخن است. اگر به فقه اسلامي نظري بيفكنيم، خواهيم ديد كه احكام بيع، حدود، ديات، قضاوت، جهادودفاع دركناراحكام عبادي به دقت بيان شده است. اسلام از نظر اعتقادي وجهان بيني، عرفان و اخلاق بسيارغني است تا جاي كه مسلمانان، حتي در برابر لايحة حقوق بشر، لايحة حقوق بشر اسلامي را تدوين كرده اند، طبيعي است كه چنين ديني با اين ظرفيت ها، در مقابل همسان سازي فرهنگي وتسلط فرهنگ امريكاي، به سادگي تسليم نخواهد شد. فرهنگ اسلامي به گونه ا ي است كه مسلمانان را استقلال طلب، مبارزه جو و معنويت گرا بار مي آورد و همة اين ها، مانع بزرگي در راه غلبة سياسي و فرهنگي امريكا در پوشش جهاني سازي است.
دو. مسألة ديگراين است كه دنياي اسلام دريكي دو قرن اخير، شاهد ظهور چند مصلح بزرگ انقلابي، نظير سيدجماالدين، اقبال لاهوري و حضرت امام خميني (ره) بوده است. اين مصلحان روح استعمار ستيزي و استقلال خواهي و بازگشت به اسلام ناب را در كالبد جهان اسلام دميده اند. ظهور روح مبارزه جو ي در ميان مسلمانان، واكنشي در برابر ده ها سال استعمار و تحقير مسلمانان بوده است. پس از افول قدرت صفويه در ايران و شكست و فروپاشي امپرا توري عثماني، دنياي اسلام چتر حمايتي خود را از دست داد و مورد مطا مع استعمارگران قرارگرفت و بر اسلام و مسلمانان ستم ها رفت و به اين دليل، روحية بد گماني به اروپا ييان و غرب ستيزي، در ميان مسلمانان تقويت شد؛ به ويژه پس از تأسيس كشور اسرائيل در دل سرز ميني هاي اسلامي، درسال 1948 ميلادي و وقوع چند جنگ خونين و در نهايت شكست اعراب و مسلمانان، غرور ملت هاي اسلامي جريحه دار شد و تا مسأله فلسطين حل نشود، ملت هاي اسلامي با غرب به ويژه امريكا، حامي اصلي اسرائيل،آشتي نخوا هندكرد.
سه. هيچ يك ازكشورهاي بزرگ اسلامي نتوانسته است به مرحلة توسعه يا فتگي گام نهدتادرعمل، الگوي براي مسلمانان باشد و ملت هاي اسلامي، يك اتحادية بزرگ اقتصادي را برگرد آن تشكيل دهند. مسلمانان با اين كه نزديك به يك چهارم ساكنان زمين هستند و سرزمين هاي غني وپهناوري رادراختياردارندوپيوندهاي اعتقادي وفرهنگي آن هابايك ديگر بسيار قوي است، توفيق نيا فته اند درحوزه هاي سياست و اقتصاد بين المللي، جا يگاه در خوري براي خود دست وپاكنند.طبيعي است كه مسلمانان احساس كنندطردشده اند؛ بدين سبب با مسألة جهاني سازي، مانندسايرتحولات دوقرن اخيربه طوركامل باسوء ظن برخورد مي كنند و هر چند غالب دولت هاي آن ها چنين وا نمود مي كنند كه باجهانگراي هما هنگ هستند، ملت ها آن را به نفع خود نمي دانند. وقتي تركيه با پيش گرفتن اعتقاد جداي دين ازسياست وقلع وقمع گروه هاي اسلامي ودادن پايگاه هاي نظامي به اسرائيل و خراب كردن تمام پل هاي پشت سر، هنوز هم درجايگاه عضو ضعيف در اتحادية اروپا ننشسته و از همراهي باجهاني سازي وپيروي برده وارازسياست هاي امريكا، جز مسخ فرهنگي بهره اي نبرده است، چگونه ديگر ملت هاي مسلمانان به امريكا اعتماد كنند؛ بنابراين،امريكا بخش مركزي دنياي اسلام را مانع بزرگي در برابر سياست جهاني سازي به شمار مي آورد و در هرفرصتي كه پيش آيد، خواهد كوشيد اين مانع را از سرراه بردارد.
124. هانس پيترمارتين و هارالدشومن ؛ پيشين ، (بخش مقدمه) ، ص25-22.
چنا نكه اشاره شد « جهاني شدن » به رغم آنكه يك روند و حركت تدريجي، طبيعي و تكاملي را طي كرده و در عصر جديد به مراحل بالاي ازبالندگي وشكوفاي،علمي و اقتصادي و تكنولوژي دست يافته است، اماّ همين روند طبيعي، در حركت رو به رشد و تكاملي خود، شاهددست اندازي ودخل وتصرف قدرت هاي اقتصادي و سياسي بزرگ، بوده ودر بعضي موارد، در خدمت منافع و آمال آنها قرارگرفته است. و جاي خود را به «جهاني كردن» و «جهاني سازي» داده است، وجهاني سازي غربي آثار منفي وناخوشا يندي، نظير: تضعيف دولت ملّتي، بحران هاي مالي، بيكاري گسترده دركشورهاي پيشرفته، وخيم ترشدن وضعيت زيست محيطي، ترويج فساد و بي بندوباري، ازبين رفتن آموزه هاي اخلاقي و معنوي، جهاني شدن جرايم و خلاف ها، تسلط فرهنگ غربي و امريكاي بر ديگر فرهنگ ها، تضعيف دموكراسي و ... را درپي دارد؛ اما نبرد بين قويدستان وتهيدستان، مهم ترين و تلخ ترين اثري است كه جهاني شدن برجاي مي نهد. اين مبارزة نابرابر، ديري است كه آغاز شده است؛ ولي جهاني شدن آن را شدت مي بخشد و محدودة جنگ را از بين كشور هاي غني و فقيرتا داخل مرزها و ميان هموطنان مي گسترد.
شگفت آن كه بيش از يك دهه قبل، حضرت امام خميني(ره) در يكي از واپسين پيام هايش، ازآغازجنگ فقروغنا درگستره عالم خبرداد:
« امروزجنگ حق وباطل،جنگ فقروغنا،جنگ استضعاف و استكبار و جنگ پابر هنه ها و مرفهين بي درد شروع شده و من دست و بازوي همة عزيزاني كه در سراسر جهان كوله بار مبارزه را بردوش گرفته اند و عزم جهاد در راه خدا و اعتلاي عزّت مسلمين را نموده اند، مي بوسيم.»
آن پيرفرزانه، هنگامي كه شعله هاي جنگ تحميلي فرونشسته بود، دربارة جنگي كه به ظاهر، تبلور عصبيت و قوم پرستي بود، بانگرشي بديع فرمود:
«جنگ ها،جنگ فقرو غنا بود.»
پيش از آن نيز تأييد فرموده بود:
«بايد...نسل به نسل و سينه به سينه شرافت و اعتبار پيشتازان اين نهضت مقد س و جنگ فقر و غنا محفوظ بماند.»
درنشست تاريخي 500 تن از شخصيت هاي سياسي و اقتصادي عالم در هتل « فر موند سان فرانسيسكو»، درمنطقة معروف «سيتي» كه به دعوت ميخائيل گور با چف واپسين رهبر شو روي گرد آمده بودند، مهم ترين مسألة طرح شده در جمع بر گزيد گان جهان « اتحاديه عقل جهاني» (نامي كه گور با چف براين جمع نهاده بود) تحقق جامعه "20 به 80" و " تيتي تايمنت " بود.
همة شركت كنندگان اذعان داشتند كه يك پنجم متقا ضيان كار براي توليد تمام كالا ها و انجام دادن كارهاي پيچيدة خدماتي كه جامعة جهاني بدان نيازدارد، كافي است. تنها 20% كه مهم نيست در كدام كشور زندگي فعال دارند، درآمد به دست مي آورند و مصرف مي كنند.
برسربقيه،يعني هشتاد درصد متقا ضيان بدون اشتغال، چه خواهد آمد؟ جرمي رفكين، نويسندة كتاب «پا يان اشتغال»، اين طور اطمنان مي دهد: رده هاي پايين اين هشتاد در صد مشكلات بسيار پيدا خواهند كرد.
يك پنجم كشور هاي جهان، 2/84 درصد توليد نا خالص جهاني رادراختياردارند. افزون بر اين، ساكنان اين كشورها 2/84 درصد تجارت جهاني راكنترل مي كنندو5/85 درصد كل پس اندازها نيزدراختيارآن هااست.ازسال1960 تاكنون، فاصله بين يك پنجم ثر و تمند ترين با يك پنجم فقير ترين كشورها، بيش از دو برابر رشد يافته .
حكومت جهاني حضرت مهدي(عج )، يا «جهاني شدن»، «جهاني سازي» و «جهاني كردن» كه اسلام معرفي مي كند با آنچه ديگران به تصويركشيده و در صدد پياده كردن آن هستند فرق اساسي دارد. حكومت جها ني حضر ت مهدي(عج)، كه اسلام آن را به تصوير كشيده از امتيازات خاصي برخور دار است كه باتوجه به آيات و روايات كه در اين زمينه ذكر شد، به برخي آن امتيازات اشاره مي كنيم:
1- رهبري
1-1. حكو مت واحد جهاني حضرت مهدي(عج)، تحت رهبري فرد صالح (امام زمان) كه معصوم از خطا است، اداره مي شود و قانون خدا در قلمرو حكو مت جهاني آن حضرت حاكم است، ولي حكو مت واحد جهاني پيشنهادي غرب، تحت نظرواشراف قدر تمندان و زور مداران و ستمگران است.
2-1.حكومت واحد جهاني حضرت مهدي(عج)، ولاي است و مشروعيت خود را از خدا دارد كه ازناحيه مردم نيز مورد پذيرش است و ساكنان آسمان و ساكنان زمين از او خشنود خواهند بود، در حالي كه جهاني شدن غربي، مشروعيت حكومت جهاني را از ناحيه مردم مي دانند، آن هم با هزاران فريب كاري كه در گرفتن آراي مردم بكار مي گيرند، از طرفي ديگر، چه مردم كشور هاي تحت سلطه و چه مردم كشورهاي مستقل از اين و ضعيت نا را ضي هستند.
2- خدا محوري
در حكومت جهاني امام زمان(عج)، محور تمام امور در جامعه، خداواحكام اوست. امام علي(ع) مي فرمايد: « حضرت مهدي (عج) خوا سته ها را تابع هدايت وحي مي كند، هنگا مي كه مردم هدايت را تابع هوس هاي خويش قرار مي دهند ... و كتاب خدا و سنت پيامبر را كه تا آن روز متروك ماندند، زنده مي كند.» ولي در جها ني شدن و جها ني سازي غرب، محور، قوانين موضوعة بشري است.
3- عدا لت محوري وظلم ستيزي
حكو مت جهاني حضرت مهدي(عج)، براساس عدل و قسط اداره مي شود و و با ظهور آن حضرت زمين پر از عدل ودادخواهد شد، همان گونه پرازظلم وجورشده باشد. در حالي كه درجهاني شدن و جهاني سازي غربي، عدالت واقعي مفهوم ندارد از عدالت تنها به عنوان يك شعارتبليغاتي براي مسوم كردن افكارعمومي استفاده مي شود، اماّ در عمل از عدالت خبري نيست و براي منافع خود شان از هيچ گونه ظلم و استبداد ابا ي ندارند.
4- توسعه علمي، عقلي واخلاقي
1-4. حكومت جهاني امام مهدي(عج)، بر محور توسعة اخلاقي، اجتماعي وامنيتي استوار است. در حالي كه در حكومت جهاني غرب، معنويت هيچ جايگاهي ندارد.
2-4. توسعه علمي از ويژگي هاي حكومت جهاني حضرت مهدي(عج) است و بيست و پنج حرف ديگر دانش نيزدرآن زمان كشف مي شود. در حالي كه درعصرجها ني شدن غربي ، دانش پيشرفته در انحصار كشورهاي خاصي است كه اين كشورها از انتقال آن به كشورهاي ديگر جلوگيري مي كنند. حتي كشور هاي كه با تلاش و استعد اد خود شان به دانش پيشر فته دست پيدا كرده اند براي جلوگيري از استفاده و گسترش آن ، به شدت با اين گونه كشورهاي درحال توسعه بر خورد مي شوند كه نمونة عيني آن دست پيدا كردن جمهوري اسلامي ايران به دانش هسته اي است، كشورهاي قدرتمندغربي مخصوصا امريكا كه سوداي رهبري جهان رادرسر دارند، از دانش هسته اي ايران به شدت متأ ثر و نگرانند و با تمام قوا مي خواهند اين حق مسلم جمهوري اسلامي ايران را نا ديده بگيرند.
3-4. حكومت واحدجهاني حضرت مهدي(عج)، برمبناي حاكميت عقل است، زيرا عقل انسانهادرعصرظهور به كمال مي رسد، در حالي كه حكومت واحد جهاني غرب، بر مبناي هوا هاي نفساني و تمايلات حيواني شكل مي گيرد.
از امام باقر (ع) روايت شده است كه فرمود: « إذا قام قا ئنما وضع يده علي رؤوس العباد فجمع بها عقو لهم وكملت بها احلامهم»؛ « هنگا مي كه قائم ما قيام كند دستش را بر سر مردم مي گذارد و عقول آنها را كامل و افكارش را پرورش داده وتكميل مي كند.»
5- رسا ي و روشني
1-5. پديدة جهاني شدن ، هرچند به سرعت در حال گسترش و پيشروي درعرصه هاي مختلف جهان است، ولي در عين حال امري مبهم ، نا رسا و پيچيده است. ژان ماري گينو در اين باره مي گويد: « وضعيت اجتماعات انساني درتجربه جهاني شدن ، باو ضعيت شخص نابيناي قابل مقايسه است كه نا گهان بيناي اش را به دست مي آورد ... روياروي بي وا سطه فرد با جهاني شدن دنيا سكر آور است...»
در حالي كه تصويرحكومت جهاني حضرت مهدي(عج) به روشني در روايات و احاديث بيا ن شده است (به برخي آنها اشاره شد) وويژگي هاوساختار كار آمد و جامع نگري اين حكومت ، با دقت هر چه تمام تر، ترسيم و تبيين گشته است و هيچ گونه ابها مي و كاستي در آن و جود ندارد.
2-5. حكومت جهاني حضرت مهدي(عج)، حكومتي است، مبتني بر آموزه هاي حياتي و ديني، لذا نه تنها در تعالم ديني اسلام بلكه در اديان و مذاهب ديگر نيز به آن پر دا خته شده است. در حالي كه جهاني شدن، پيامد و حاصل آ گا هانه و نا گا هانه پيشرفت هاي سياسي ، اقتصادي وفن آوري ، در ارتباط با نظام سر مايه داري و سلطه طلبي است.
6- رفاه اجتماعي
درحكومت واحد جهاني امام زمان(عج) به خاطر توسعه اي كه در دانش وعقل بشر پيدا مي شود، تما مي ظرفيت هاي اقتصادي طبيعت كشف مي شود و سرما يه به حدي و فور در اختيار مردم قرار مي گيرد و سيستم توزيع نيز درست عمل مي كند...
امام علي(ع) مي فرمايد: « زمين، ميوه هاي دل خود «معادن طلا و نقره» را براي او بيرون مي ريزد، و كليدهايش را به او مي سپارد. او روش عاد لا نه درحكومت حق را به شما مي نمايند.» در حالي كه در نظام هاي اقتصادي حاكم برجهان، شكاف هاي اقتصا دي و حشتناكي وجود دارد.
125. موسوي خميني ، روح الله [امام] ؛
صحيفة نور ، ج21 ، ص234 ، 29/4/1367.
126. همان ، ص94 ، 3/12/1367.
127. همان ، ج20 ، ص123 ، 6/5/1366.
128. " تيتي تايمنت" از دو واژة « انترتايمنت » (سرگرمي) و " تيس" (پستان) تركيب شده است.
129. هانس پيترمارتين و هارالدشومن ؛ پيشين ، ص57.
131. آيات و رواياتي كه بدانها اشاره شد ، برخي آنها باصرا حت براين امردلات مي كنند مانند: خلافت صالحان برروي زمين و اينكه حضرت مهدي(عج) ازعترت اسول خدا(ص) و دازدهمين خليفه و جانشين برحق او و حجت خدا برخلق است.
132. نهج البلا غه ؛ خطبه 138 ، ص182 ؛ ترجمة مرحوم دشتي ؛ چ1 ، قم : آسيانا ، 1384ش. و آيه 41 ازسوره حج كه ذكرشد نيز گويا ي اين امراست.
133. اكثررواياتي كه در اين زمينه ذكرشد بيا نگر اين و اقعيت است.
134. در اين زمينه احاديثي از امام علي و امام باقر(ع) بيان شد.
135. در اين مورد نيز روياتي از رسول خدا(ص)و امام صادق(ع)ذكرشد.
136. مجلسي ، محمدباقر ؛ پيشين ، ج52 ، ص328 ، ح47 ؛ كليني ، محمد بن يعقوب ؛ پيشين ، ج1 ، ص25 ، ح21.
137. رضواني ، علي اصغر ؛ پيشين ، ص48.
138. صافي ، لطف الله ؛ پيشين ، ص482 ؛ مجلسي ، محمد باقر ؛ پيشين ، ج52 ، ص338 ، ح83.
139. نهج البلاغه ؛ پيشين ، علاوه براين رواياتي ديگري نيز دراين زمينه از : رسول خدا ، امام علي ، امام باقر و امام صادق(ع) ذكرشد.
- حمايت از صا لحان و مبارزه با مستكبران
1-7. طبق كلام اميرالمؤمنين(ع)درحكومت واحد جهاني امام مهدي(عج)، مؤمنان به دور او اجتماع مي كنند و از افراد فاسق وفاجروكافردر آن اثري نيست. در حالي كه در جهاني سازي غربي، مؤمنان واقعي جايگاهي ندارند و اطراف حاكمان وقدر تمندان را افراد هوا پرست ولائوبالي گرفته اند.
2-7. درحكومت جهاني حضرت مهدي(عج)، ستمگران و طاغوتيان وكارگزاران بد كيفر مي شوند. زيرا حكومت آن حضرت براسا س عدل و قسط اداره مي شود، ولي در عصرجهاني سازي و جهاني شدن درست قضيه به عكس است، به جنايتكاران لقب «مصلح» مي دهند، و عدالت خواهان را «تروريست» مي نامند.
8- امنيت اجتماعي
جهاني سازي غربي درحقيقت باعث تسلط غرب وامريكا درعرصه هاي سياسي و اقتصادي است وبه دنبال خود ناامني وفتارهاي خصمانه به همراه دارد. چيزي كه هيچ ملّتي حاضر به پذيرش آن نيست، در حالي كه اساس و برنامة اصلي حكومت جهاني حضرت مهدي(عج) گسترش وبرقراري صلح و امنيت و آسايش و ريشه كني ظلم وستم، جنگ و خونريزي از جهان است. همان گونه كه قرآن مي فرمايد: ترس مردم به امنيت و آسايش مبدل خواهد شد: «وليبد لنّهم من بعد خو فهم أمناً»
9- برچيده شدن اختلافات و حا كميت دين واحد
جهاني شدن ازنظرفرهنگي واجتماعي، ادعاي نزديكي فرهنگ ها و جوامع را دارد، اماّ روشن است كه – بر خلاف نظر مدعيان غربي- در جهان آينده يكپار چگي به وجود نخواهد آمد، و پس از تقابلي بنيادين ، تمدن ها و فرهنگ هاي نوين سر بركشيده و چهرة جهان را متحول خواهند ساخت. ودرنتجه برخورد و تضاد تمدن ها و فرهنگ ها جهان را آبستن التهاب، تنش و نا امني مي كند. در حالي كه درعصرظهورحضرت مهدي(عج) نشاني از اختلافات وكشمكش فرهنگي و سياسي وحتي سلطه جوي تمدن ها و فرهنگ ها نخواهند بود، و مردم باگزينش و انتخاب خود، آيين وفرهنگ واحدي را پذيرا خواهند شد و در ساية آن با آرامش وآسودگي خاطر زندگي خواهند كرد.
140. مجلسي ، محمد باقر ؛ پيشين ، ج52 ، ص342 ؛ ونيزآياتي : مائده ، 54 ؛ انبياء ، 105 و قصص ، 5 كه ذكرشد بيا نگر اين مطلب هستند.
141. نهج البلاغه ؛ پيشين ؛ و نيز آيه 39 از سوره انفال و روايت ديگري از امام علي(ع) كه ذكرشد به اين مسأله پرداخته اند.
142. نور ، 55 ، ونيز روايات و...كه دراين زمينه بيان شد.
143. رضواني ، علي اصغر ؛ پيشين ، ص49.
144. آيه هاي ، انفال ، 39 ، توبه ،33 ، و احاديثي كه دراين زمينه از رسول خدا ، امام علي ، امام باقر و امام صادق(ع) ذكرشد بخوبي بيانگر اين واقعيت هستند
بشنهادات نظرییات شمادر باره این مقاله