Afghan News , Video , life TV , Images , Mp3 Music , Chat room , Needs , History , Sports , Games , Intertamets , Shows , Friends , Love , Maps & and meny more information about Afghan refugee live in Athens Greece

 

 
afghan
  earth earth  
!! هدف ما از را اندازي اين سايت داشتن يگ پل ارتباطي و بالا بردن سطح آگاهي بين جوانان فارسي زبان در سرتاسر جهان است . سايت افغانستان باشما ، از شما ودر خدمت شماست !!
   
 
 
  توجه  !! شما هم میتوانید نوشته های خودرا ازطریق این سایت در اخطیار دیگران قرادهید بامادر ارتباط شوید  
3 4

بامیانخاطراتجهانی شدندر آخرتحضرت محمددروطنمهاجرت
حضرت زهراشفاعتخمسوحدتعقل ودینصفات رهبریعبورروزه

c2   c1
   
 
3 4

معضل کوچی­ها ونگاه فقهی – حقوقی
نویسنده اکبری مالستانی

 

 مقدمه


پدیده­ کوچی­ها درافغانستان به یک معضل بزرگ سیاسی، اقتصادی واجتماعی تبدیل شده وحدت ملی و امنیت عمومی را با مخاطره جدی مواجه ساخته است. طی دوسال اخیرعلی رغم رنجها و مصیبت های دیرینه مردم افغانستان وخسارات ناشی از25سال جنگ، تهاجم کوچی­های مسلح که ازآن سوی مرز وارد کشور می­گردند، مشکلات مردم را چندین برابر افزایش داده است. این گروه صحراگرد و بی رحم، مردم بی­دفاع منطقه را، موردتجاوز وغارتگری قرارداده و باکشتار، آتش زدن خانه های گلین، چراندن مزارع اهالی توسّط مواشی خود و آواره ساختن ساکنان محل، زندگی مردم رابه کلی ازبین برده است. این درحالی است که دولت، نیروهای جامعه­جهانی،نهادهای­بین المللی­ونهادهای­حقوق بشر، این تراژدی خونباررانادیده انگاشته، تماشاگرتجاوزکوچی­های مسلح و نابودی اهالی منطقه می باشند که قرنها دراین سرزمین زندگی کرده وبارها برای دفاع ازاستقلال­آن فداکاری ها نموده اند؛ اما کوچیهاحتی یک روزدرمقاومت مردم افغانستان­علیه اشغالگران حضور نداشته اند.
بنابراین­بررسی مسأله کوچیها ضروری به نظرمی رسدکه اهل اندیشه وقلم ابعاد مختلف قضیه موردپژوهش قرارداده وراهکارهای مناسب ارائه دهند. این مقاله در نظرداردمسأله کوچیهارا به طورگذراو فشرده ازنگاه فقهی وحقوقی موردبررسی قراردهد، تازمینه ی باشد برای تحقیقات کامل ترو جامع­تر. زیرامردم افغانستان مسلمان و نظام آن جمهوری اسلامی است، فقه اسلامی وقانون کشور روابط مردم را تنظیم می کند. ازاینکه در قانون اساسی افغانستان فقه شیعه­و سنی رسمیت واعتباردارد این قضیه رااز نگاه فقه شیعه وسنی موردمطالعه قرارمی­دهیم ومسؤلیت های قانونی دولت را به بحث می گیریم
اما قبل ازبحث فقهی–حقوقی به بررسی انگیزه­ها وزمینه­های پیدایش­وگسترش کوچی­ها درافغانســـتان می­پردازیم تاریشه­­ی قضیه روشن گردیده آنگاه درترازوی فقه وحقوق قرارگیرد­و نتیجه گیری لازم به عمل آید.
کلید واژه­ها: کوچی­گری، غصب، تصرّف زمین، پشتونیزم، تابعیّت،حریم، سلاح، فرمان، نسل کشی، کتمان هویّت، قوم گرایی، اسکان
پیدایش وگسترش کوچی­ها 
درزبان فارسی واژه­های مختلف مانند؛ ایل، چادرنشین، صحراگرد، کوچرو، بیابان گردو کوچی برای کوچی­ها به کار می­روند. درافغانستان واژه کوچی رایج است آن هم برای پشتونهای صحراگردکه درسیاه چادرها زندگی می­کنند. دربهاروتابستان به افغانستان می­آیند­و درفصل خزان­و زمستان به مناطق گرم سیرپاکستان می­روند. کوچی­ها بین افغانستان­و پاکستان برای خودمرز نمی­شناسند و آزادنه تردد می­کنند که­این خود ازعجایب روزگاراست و درهیچ جای دنیا چنین چیزی وجود ندارد. کوچی­گری باانواع مختلف­آن دراغلب کشورها وجودداشته که باگذشت زمان سامان دهی­گردیده، تحت ضوابط­خاص به­مراتع­می­روندو برای­مردم­محل­مشکل­آفرین­نمی­باشند. امادرافغانستان بنابه دلایل قومی و سیاسی که بعداً بیان می شود، کوچی­هاازآغاز تاکنون برای مردم محل مشکل ساز بوده و امروز بزرگ ترین تهدید برای وحدت ملی­و امنیت عمومی به شمار می­آیند.
کوچی­گری­به این­شکل که­تمام سال­کوچرو­باشد­درگذشته های­دور درافغانستان­رایج نبوده است. طبق­گزارش مؤرخان درقرون اولیه اسلامی­تا قرن پنجم وششم درمنطقه­ی خراسان­قدیم که افغانستان جزءآن بوده، کوچی­محض وجودنداشته است. اسطخری درکتاب المسالک والممالک و ابن­حوقلی­درکتاب صورت­الارض­ازوجودکوچی­های خانه بدوش درنیشابورگزارش داده اندولی به کوچی­گری درمناطق هرات، غزنه، بلخ، بامیان­و کابلستان اشاره­ی نکرده­اند. این­نشان می­دهدکه­تاقرن هفتم وهشتم اسلامی­کوچی­گری محض که تمام سال کوچروباشددرافغانستان کنونی­وجودنداشته است[1]. آنچه ازمنابع تاریخی بدست می­آیدکوچی­هاو درکل­پشتونهادرسه­مرحله­به­سرزمین افغانستان منتقل­گردیده، باحمایت­و هدایت مستقیم دولت­های­مرکزی به­تصرف زمینهای اقوام دیگرمبادرت­ورزیده و به مرورزمان جمعیت ساکن و کوچروپشتونها افزایش یافته است. این سه مرحله عبارتندازدوره تیموریان، دوره احمدخان ابدالی و دوره سیاه عبدالرحمن.
1 - دوره تیموریان 
محمدصدیق فرهنگ می­نویسد که درعصرشاهرخ میرزاپسرو جانشین تیمورگورگانی­به قبایل­درانی­اجازه داده و آنانراتشویق نمودکه در نواحی اطراف قندهاراقامت اختیارکنند. همچنین به­منظوراستفاده ازنیروی­کوچی­برای سرکوبی­اقوام­دیگر، پشتونهاراتشویق به مهاجرت درشهرهای­هرات، قندهارو غزنه­نمود. ازقرن پانزدهم میلادی قبایل پشتون­دراطراف قندهارجایگزین شدند و قبایل غلجائیان درشمال شهرقندهاردرسمت غزنی­و عشایرمختلف ابدالی درجنوب­و غرب­شهرسکونت اختیار کردند[2]. البته کوچی­هادرآن­وقت­به­صورت محدوددامنه­ی­­کوههارامورداستفاده قرارمیدادند، برخلاف کوچی­های امروز که مسلحانه حدود هزارو پنجصدکیلومترمسافت راتاهزاره­جات­طی­می­کنند علاوه برمراتع، زراعت های مردم را نیز بازورتصرف و نابود می­کنند
2 – دوره احمد شاه ابدالی 
موج­دوم­هجوم­کوچی­هابه­داخل­افغانستان باانگیزه سیاسی، اقتصادی وقومی درعصراحمدخان ابدالی(1773-1748)نیمه­دوم قرن هیجدهم بوقوع پیوست.احمدشاه درتشویق­و هدایت­کوچی­هابه­منظورتحکیم­وگسترش­حکومت پشتونیزم­درافغانستان­نقش­مهم داشت.به­تشویق­اوبودکه­کوچیهابه­سمت­غرب،مرکزوشمال­افغانستان­به­تصرف­زمینهای زراعتی­پرداخته­وحجم­کوچیها­افزایش­یافت. احمدخان ابدالی­به­سران­قبایل­پشتون­که ازهندبریتانیای­می­آمدندزمینهای زیادی­دادو زمینهای­قندهاررامیان­خوانین­و سران­قبایل تقسیم­نمودو آنان رامکلف­ساخت­که­شش­هزارسربازجنگی برای خدمت نظامی­بدهند
احمدشاه­ازخاندان­سد­وزایی­وجزءافسران­نادرشاه افشاربود. بعدازکشته شدن نادرشاه فوراًخودرا به قندهاررساند وتوسط سران قبایل به­پادشاهی­انتخاب شد. ولی­احمدشاه باسیاست قوم گرایی­و پشتونیزه­کردن­افغانستان، حس برتری جویی و انحصارگرایی رادرقبایل­پشتون بوجودآوردو زمینهای­اقوام دیگررابه قبایل­پشتون­تقسیم­نمودو به کوچی هااجازه­دادکه­درقلمروحاکمیت­اومراتع­رامورداستفاده­قراردهند.[3]دوصدوپنجاسال­پیش چنین­حرکتی­ازقندهارآغازشدو بخش عظیم خراسان قدیم رابه افغانستان تبدیل کرد. افغانستان یعنی­محل­اقامت­قوم­افغان­که درهندوپاکستان­به­پتان­معروف­اندو درافغانستان­به پشتون­وافغان. درحالیکه این محدوده جغرافیایی، محل اقامت دیرینه اقوام­دیگرمانند: هزاره، تاجیک، ازبک، بلوچ، نورستانی، ایماق، ترکمن وغیره نیزمی­باشد. بنابراین نامگذاری­این کشوربه­افغانستان ظالمانه­و درجهت کتمان هویت ملی­ملیت های­دیگرصورت گرفته است­که­قرنها­پیش­ازحضور پشتونها دراین سرزمین می­زیسته اند.[4]
­ عامل­دیگری­که­ازآن­زمان­تاکنون­پشت­این­قضیه­قرارداشته، استعمارانگلیس­است که درآن­موقع­درهندحضورداشت­و به جهان کشایی­مشغول بود. انگلیسی­هاهرقوم­آواره­و بی زمین­رامسلح ساخته­علیه­حکومت­های­محلی­و­اقوام­دیگرمی­شورانیدند. ازجمله­آن­اقوام، افغانهای­ساکن دردروازه استراتژیک­خیبربود. پشتونهای­کم­زمین­و مالداراکثرشان­کوچی­بوده وقدرت دفاعی­شان­فقط­چندتاسگ بود. این مردم موفق به دریافت اسلحه مدرن ازانگلیسی­ها شدند­و بعدها همین کوچیهای­مسلح ستون فقرات لشکراحمدشاه ابدالی­راتشکیل­دادند. این عقیده را افغانستان شناسان خارجی نیز ابرازداشته­اند.[5]
بدیهی­است­که­یک­گروه­صحراگرد­و مسلح باحمایت­قدرتهای­خارجی­و تشویق حکومت­مرکزی،­به­سادگی­می­تواند مردم بومی­راکه فاقد اسلحه دفاعی­می­باشند، مغلوب ساخته­سرزمینهای­شان­راتصرف­نماید..­­ازگزارشهای­تاریخی بدست می­آید که نفوذ­و توسعه حاکمیت پشتونهابردیگران باسیاست­انگلیس­کاملاً هماهنگ­بوده، بعدازمسلح­شدن کوچی هاوحمایت­انگلیسی­هاازآنها، حضورپشتونهادرافغانستان­افزایش­چشم­گیریافته­است. چنانچه امروز­نیزهمان بازی ادامه­دارد. نیروهای انگلیس­و کشورهای­دیگرمردم افغانستان­راخلع سلاح­نموده­ولی­کوچی­هاکه­بااسلحه­سبگ­وسنگین ازمرزهای­جنوبی­وشرقی­کشورتامناطق مرکزی­را­مورد­تهاجم­قرارداده­اند،اصلاًبه­آنها­توجه­ندارند.درحالیکه­خلع­سلاح وظیفه اصلی این­نیروهااست. ازاین­سکوت­معنی دارمعلوم می­شودکه­زیرکاسه­نیم کاسه­ی هست­و­دستهای پیداوپنهان دراین فاجعه دخیل می باشند.
3 - دوره سیاه عبدالرحمن
روندتصرف زمینهای­افغانستان توسط­پشتونهاو­طرداقوام­دیگربافرازو­نشیب­ادامه داشت،تااینکه موج سوم آن باشدت بی­سابقه­توسط­عبدالرحمن­به­اجرادرآمدواین­پروسه­کامل گردید.عبدالرحمن­درنیمه­دوم­قرن­نوزدهم ­از(1878)تا(1901)حکومت نمود. اوپادشاه مستبدو خونخواربودکه ازکشتن همنوعان­خود لذت­می­بردو­بانسل­کشی و­قتل­عام­دیگران حکومت­خودرااستوارساخت. اوتمام مردم افغانستان را به ذلت­و زبونی­کشاند، اماهزاره هابیشترین مصیبت­رادیدکه­تاامروزنیزادامه­دارد. ازنظرعبدالرحمن­دودلیل­برای­نابودی هزاره­ها­وجودداشت:­­یکی­شیعه­بودن­که­هزاره هاپیکره­اصلی شیعیان افغانستان راتشکیل­می دهند. دوم-نژاد­و ملیت که­امیر­اقوام­دیگربخصوص­هزاره هارامانع سلطه جویی­وحکومت خودمی­پنداشت. بااین­پندارباطل­هزاره­هارا­به­شدت قلع­و قمع نموده­زمینهای­شان­رابه­قبایل پشتون داد و مناطق­صعب العبورهزاره­جات رابه کوچیهافرمان داد، تامردم به­ستوه­آمده، ازکشورخارج­شوند
جنگهای­خونین­میان­هزاره هاو لشکرعبدالرحمن­رخ­داد.عامل­اصلی­قیام­هزاره هاظلم­وتجاوزخودامیرو لشکریان اوبود.صدیق­فرهنگ­می­نویسد:عبدالرحمن­پس­ازبه حکومت­رسیدن،ابتداهزاره­های­شیخ­علی­راسرکوب­نمود وافغانهارادرمحل­آنهاسکونت­داد. عده­ی­ارهزاره­های­شیخ­علی­رابه­ترکستان­و­سایرنقاط کوچ­داد. درسراج­التواریخ­آمده که:«دره ترمش­و دره وادو و دره­اشرف­و سایرنقاط­و موطن­هزاره­های­شیخ­علی­ازوجودایشان­و­غیره مردم­تهی گردید...وحضرت والافرمان دادکه ازمردم افاغنه دهنه­غوری­و بغلان درمواضع مذکورجای­بدهند».[6]
هزاره­جات­تاآن­زمان­مستقل بودو به­دولت­مالیات­نمی­داد­و امورقضایی­اش­طبق­فقه شیعی­حل­و­فصل­می­شد.وقتی که­عبدالرحمان­تسلط­پیداکردمالیات­سنگین­و­کمرشکن­برمردم هزاره-که­اغلب­مالداروزراعت­پیشه­بودند­واقتصاد­بسیار­ضعیف­­­­ داشتند، وضع نمودو نمایندگان­او­بازورو­ اجبارازمردم­تحصیل­می­کردند. درامورقضایی­نیزقضات­سنی مذهب را منصوب نمود که فقه­اهل سنت را اجرا می­کردندو این­رفتارقضات­با احساسات­مذهبی­مردم ناسازگار بود. از سوی­دیگرعبدالقدس­خان­رابه­حکومت­بامیان­منصوب­کردتاسلطه­حکومت مرکزی­رابه­تمام­هزاره­جات­گسترش­دهد. وقتیکه سپاه امیرداخل هزاره­جات شدند خصوصاً درورزگان که قلب هزاره جات بود، مال­و جان و ناموس مردم را موردتجاوزو تعرض قراردادند، که­این رفتارضدانسانی لشکرامیر، مردم رامجبوربه­دفاع ازناموس و زندگی شان نمود. به-عنوان نمونه­صدیق فرهنگ­می­نویسد:گل­بیگم­ملقب­به­شیرین­جان­دختریکی ازسران هزاره توسط­یک­نفرازافسران امیرعنفاً موردتجاوزقرارگرفت و بانشراین­خبرقیام هزاره­هابه­شکل­عمومی­به­راه­افتاد.[7]غبارداستان­دیگری­را نقل­نموده: دردایزنگی­یک­ نفرعسکرسواره­به­خانواده­میریزدانبخش­تجاوزنموددرحالیکه­دایزنگی­و دایکندی(5000)سربازبه­­دولت داده بودند. ازاین­جهت مردم بدفاع برخاستندوجنگهای خونین به­عمل­آمد.[8]
این­جنگهامدت3سال­از1991تا993 طول­کشید. عبدالرحمن­برای­قتل­عام­هزاره­ها ازرهبران­مذهبی­تسنن­خواست­که علیه هزاره های شیعه فتوای­جهادصادرکنند، اوزمینها، دارای، زنان­و فرزندان­هزاره-راپاداش­آنهاتعیین­کرد که­دراین جنگ شرکت کنند. نیروی­ عظیمی-تشکیل شد. حدودسی­تاچهل­هزارفوج­پیاده-نظام،حدودده­هزارسواره­نظام، وقریب صدهزارنیروی­غیرنظامی. اغلب داوطلبان پیوستن به­این­جهادکوچیهای افغان(پشتون)بودندکه­مدتهاپیش­ازاین­نیزازامیر خواستندتاعلیه­هزاره­هااعلان­جنگ­کند. درتمام­شهرهاوضعیت­اضطراری­اعلام­شد.­حتی­حکومت­بریتانیاپیشنهادمساعدت جهت اعزام­مستشاران نظامی­برای­عبدالرحمن­کرد.[9]عبدالرحمن­توسط­علمای مذهبی­اهل­سنت­احساسات مذهبی­سنی­هارابه­غلیان­رساندو­ بااین­حیله­بزرگترین­قوای نظامی­راازپنج­سمت­کابل، غزنی،قندهار،هرات­ومزارشریف­به­داخل هزاره جات سوق داد.[10
لشکرعبدالرحمن­پس­ازتهاجم در هزاره جات علاوه برکشتارمردان­جنگی­و­غیرجنگی، برزنان­واطفال­نیز­رحم نمی­کردند. زنان­و دختران­جوان­را­موردتعرض­قرارمی­دادند. عده زیادی­ازپسران، دختران­و زنان­­جوان­اسیرگردیده به عنوان­کنیزو­غلام­به­شهرهابه­فروش­رفتند.درپایان­جنگ­خود­عبدالرحمن­پنجادختر­زیبارابرای­تمتع­خودوشهزادگان­انتخاب نمود. پسران جوان میران و بیگ هارا به عنوان­غلام بچه جزءعمله دربارساخت.[11] طبق­سنجش­نماینده­انگلیس­از جولای992 تاجون1994حدود9هزارنفر هزاره به­طورکنیزوغلام دربازارکابل­به­خریدوفروش­رفته اند. دراین­شرایط مرگبارمردم هزاره به مشهدو­کویته مهاجر شدند. بعدازقلع وقمع هزاره های­بی­دفاع، عبدالرحمن12 هزارخانوار درانی و4 هزار خانوارغلجای را به ورزگان کوچ واسکان داد و زمینهای­را که ملک هزاره ها بودبه­آنهابخشید، به طوریکه در ورزگان که مرکزهزاره هابودیک اقلیت کوچک هزاره محروم از زمین باقی­ماند.[12] بدین­ترتیب سیاست نسل کشی هزاره ها توسط عبدالرحمن به اوج وکمال خود رسید و62 درصد مردم هزاره نابودگردید
فرمان های ظالمانه عبدالرحمن 
بعدازتسلط­عبدالرحمن­برهزاره جات، زمینهای هزاره­هارابافرمانهای­ظالمانه خودبه قبایل­پشتون­توزیع­نمود. مناطق سردسیرو صعب العبورمرکزی راچراگاه کوچیها قرارداد که­علاوه برمراتع، مزارع مردم رانیزمی­چرانند، تا این مردم ازگرسنگی بمیرند یا ازکشورگم شوند. کوچی­ها خودسری و تجاوزفراوان می­کردندو شکایت مردم هزاره به حکومت هم شنیده نمی­شد. ازباب نمونه درلعل­و سرجنگل­سگ­کوچی به یک هزاره حمله می­کند، مرد ­هزاره برای دفاع ازخود سنگی به پای سگ می زندو پای سگ می­شکند، کوچی­هاآن هزاره را می­کشند، دعوا به­محکمه­برده می شودحاکم وقت برای مقتول هزاره و پای سگ کوچی­دیه تعیین­می­کند اما هردوبرابرو یکسان. درمورددیگردیه خون هزاره700 روپیه ودیه پای شتر کوچی4000 روپیه تعیین شده است، که­این­گونه­رفتار­بدترازاسراییلی­هااست.[13]
عبدالرحمن­فرمانهای­در(11)آوریل1894(22)حمل1373صادرنمود.دراین­فرمانهاآمده­بودکه­تمام­چراگاههای هزاره­جات­مصادره­شده­ودیگرهزاره­هاتحت­هیچ­شرایطی­نمی­توانندازاین­زمینهابرای­چرای­رمه­های­خوداستفاده­کنند.[14]این مراتع­درآن زمان دردست رؤسای­کوچی­ها بود. اماآنان نه­تنهاازاین­مراتع برای­پرورش­رمه­های­خوداستفاده­می نمودند، بلکه­زمینهای­زیرکشت هزاره جات را نیزغصب می­کردند. کوچی­هابه­تدریج توانستند زمینهای­قابل کشت بیشتری­را تبدیل­به-مراتع-خودنمایند. این­مناطق­تحت­فرمان امیرشامل­دایزنگی، بهسود، دایکندی، ناهور، مالستان­و جاغوری می­شد.[15
مرحوم­کاتب­یک­مورد­ازفرمانهای­امیرراچنین­گزارش­می­دهد:«روزپنجشنبه19 شوال1311 قمری، اشتهارعام درباب مرغزارهای­هزاره­های­واقعه­درعلاقه­جات هزاره که این­وقت­دواب ومواشی­آن­مردم­خورده­تاازاین­رهگذر زیست­فقرای­هزاره­به­مالداری­می شد، ازحضورانوربه­نام حکام هزاره­جات­چون­سمندرخان­ورزگان­و­ دادمحمدخان حاکم­اشکارآباد و غلام محی­الدین­حاکم­میرآدینه­و مالستان­و محمدرحیم­خان­حاکم­گیزاب­و سیدمحمدخان­حاکم جاغوری­و کهندل­خان­حاکم بهسود­و سیداحمد­خان­حاکم­یکه­ولنگ­و خدابخش­خان­حاکم­بامیان­ومنشی­محمد­یوسف حاکم­کهمرد­و سیغان­و غلام­علی­خان­حاکم­غزنین، اصدارفرمود، انتشارنمودکه: مردم­رعیت­هزاره­رامانع شده قطغن کنند که تمامت چمن ها را ازقلیل­وکثیرخوراکه مواشی­ودواب خود نسازند».[16
جعل اسنادکوچی ها
علاوه برفرمانهای­ظالمانه خود­عبدالرحمن، کارگزارانش­به­نام او­فرمان­تقلبی­جعل­می­کردندو­ زمینهای­هزاره ها را به کوچی­هامی­دادند.کاتب­دریک­موردگزارش­می­دهد:«ومقارن­این­احوال­محمدنبی­خان­مالستانی­نایب­حاکم مالستان­و میرآدینه­شرحی­ازاموری­که­دوست­محمد­خان­سرپرست­مهاجرین­نسبت­به­مردم­هزاره­به­خلاف­دستورالعمل­پادشاهی­ازقوه­به فعل­آورده معروض­پایه­سریرسلطنت نمود ... حضرت­والا در روزدوشنبه26ذی­قعده­سنه1315 قمری­به­ذریعه­فرمان ازاوبپرسیدو اودرپایان­کارتوسط­ایشک­آقاسی­عبدالقدوس­خان که­ازاین­سوال­وجواب­واقف­و­آگاه­نبود، عریضه­نگارپایه سلطنت­شده مکتوبی به خواجه محمد­خان برادرخود فرستاد که­ازنزدایشک­آقاسی­موصوف­جواب­حاصل کند. چنانچه اوبرطبق تمنای­او فرمان نگارداده، سندقوی­به­ُمهرمهرآثارپادشاهی­به­اعتبارمهرخودحاصل­کرده­برای­اوارسال­نمود. واین فرمان­سند­اوشده، پارا ازدایره دستورالعملی­که­حضرت والابدوتفویض کرده بودبیرون­گذاشته، تمامت­مردم­هزاره­را کوچ­داده، اراضی­و عقارایشان­راچنانچه­بیایدتاسنگماشه­جاغوری­و مالستان­و سه­پای­دایزنگی­وتمزان­ودایکندی­به مردم مهاجروناقل­داده­و ازاین، نقصان زیادبه­دولت وتعداد نفوس­رعیت دست داد».[17]
ازگزارش­فوق بدست می­آیدکه­عمق­جنایت­تا کجابوده­و اسنادکوچی­هادراکثرمناطق­جعلی­است­که­ارزش­حقوقی وقانونی ندارد. این­وظیفه­نهاد های­حقوق بشری­است که به­این­جنایت­هارسیدگی­نموده­و زمینهای­غصب­شده­رابه صاحبان اصلی­اش برگردانند. مرحوم کاتب درگوشه درباربا آینده نگری­و مهارت­خاص­جنایت کاران­جنگی­را با نام ونشان درتاریخ ثبت نموده، تاامروز که عصردموکراسی­ومردم­سالاری­است­رهبران دلسوزهزاره­و حقوقدانان­جامعه ما ازاین­اسناد­زنده و روشن به­نهادهای­حقوق بشری­و سازمان ملل­شکایت­برده، نسل­کشی­و­کتمان­هویت مردم رنج کشیده ومظلوم­هزاره­رابه­گوش­جهانیان­برسانندوفریادحق­طلبی­وعدالت­خواهی­راکه­ازحنجره­سرخ­رهبرشهید­بابه­مزاری­برخاست، زنده نگهدارند
بانگاه به­پیشینه­تاریخی­تصرف زمینهای­هزاره­هاو اقوام­دیگرتوسط­پشتونها، انگیزه­پیدایش­وگسترش­کوچی­ها درافغانستان روشن­گردیده و حال باید­دید ماهیت فقهی– حقوقی این مسأله چیست وچه راهکارهای­وجود­دارد
غصب زمینها 
آنچه­ازاسنادتاریخی­بدست­می­آیدجریان­تصرف­و­اشغال­زمینهای­اقوام­دیگر­بویژه­هزاره­هاازسوی­پشتونهاباحمایت­دولت­مرکزی­و هماهنگی­انگلسی­هابه­منظوربرتری­جویی­قومی­و پشتونیزه­کردن­افغانستان­و حذف­وطرداقوام­دیگربوده، ماهیت فقهی– حقوقی­این­عمل­غصب به حساب می­آید که بازور و فشارصورت­گرفته­است. عبدالرحمن­و­حاکمان قوم­گرایی­قبل­و بعد­ازاو­درتصرف­زمینهای­دیگران­برای­قوم­و­ قبیله­خود هیچگونه­معیارشرعی­وحقوقی­نمی­شناختند، فقط منطق­شان­زورو قتل­عام­بود.­مردم­افغانستان­مسلمان­بوده،مال­وجان­وناموس­مسلمان­حرمت­دارد، ولی­این­حاکمان ستمگر­احکام نورانی­وحیات بخش اسلام را نادیده گرفته، حقوق مسلم دیگران­را غصب نموده­اند. غصب­ازنظر اسلام گناه عظیم بوده­و غاصب­مکلف به مسترد نمودن مال غصب شده به مالک اصلی­آن می­باشد. برای­روشن شدن تعریف و حکم­غصب به منابع اهل سنت مراجعه می کنیم
درکتاب­البنایه­آمده:الغصب­فی­اللغة­عباره­عن­اخذالشئ­من­الغیرعلی­سبیل­التغلب. وفی­الشریعة­اخذ­مال­متقوم محترم بغیراذن مالک، علی­وجه یزیل یده. ثم ان­کان مع العلم فحکمه المأثم والمغرم.[ 18].
غصب درلغت گرفتن مال غیر است ازراه زورو غلبه. درشرع گرفتن مال ارزشمند­و محترم است بدون اجازه مالک به گونه ای­که ازدست مالک خارج شود. اگراین عمل ازروی­آگاهی­باشد، شخص­غاصب­گناهکاربوده­و محکوم به پرداخت غرامت به مالک می باشد. درمغنی­ابن قدامه­آمده: الغصب هوالاستیلاءعلی­مال­غیره­بغیر­حق وهومحرم­بالکتاب­و­السنة والاجماع.اماالکتاب­فقول­الله تعالی:یاایهاالذین­آمنوالاتأکلوااموالکم­بینکم­بالباطل[19]. امالسنة: فروی­جابرعن رسول­الله(ص)فی­خطبة یوم النحران دمائکم­واموالکم حرام­کحرمة یومکم هذا فی­شهرکم هذاو فی بلدکم هذا. رواه مسلم وغیره. واجمع­المسلمون علی­تحریم الغصب فی­الجمله.اذاثبت هذا فمن غصب شیئاًلزمه رده ماکان باقیاًبغیرخلاف لقول رسول الله(ص): علی­الید ما اخذت حتی­تؤدیه.[20]
غصب استیلاوتسلط برمال غیراست بدون حق. وغصب به حکم قرآن و سنت پیامبرو اجماع مسلمین­حرام است. درقرآن آمده: ای­کسانی­که ایمان­آورده اید مال یکدیگربه باطل نخورید.وحضرت­پیامبردریوم النحرفرمود: بدانید که خونهاو مالهای­شما بریکدیگرتان­حرام است­مثل­حرمت امروزدراین ماه ودراین­مکان. مسلمانان­­­­­­­­­نیزبرحرمت غصب اجماع دارند. بنابراین اگرکسی­مالی­را غصب نماید مکلف است­آن را به­صاحب­اصلی­اش برگرداند­تازمانی­که­آن مال باقی­است.­­چون­پیامبراسلام­فرموده­است:هرکسی­مال­دیگری­رابگیردتابه­مالک­آن­مستردنکند­ضامن­ومسؤل­است
. در کتاب ردالمختارآمده: الغصب هولغةً اخذ الشئ مالاًاوغیره کا لحرعلی­وجه التغلب­وشرعاًازالة ید محقةباثبات مبطله فی­مال متقوم محترم بغیراذن مالکه­لابخفیة، وحکمه الاثم لمن علم ان مال الغیروردالعین قائمةوالغرم هالکه[21]. غصب درلغت گرفتن­مال یا غیرمال است مثل انسان حرازراه غلبه وزور، شرعاً برداشتن دست صاحب حق است بواسطه دست ناحق و باطل درمال ارزشمند ومحترم به صورت غیر مخفی­وحکم­آن برای­کسی که می­داند مال غیر را، معصیت است و بایدمال رابه مالک­آن برگرداند درصورت بقای­مال و تاوان بدهد درصورت تلف­شدن مال
سرخسی­درالمبسوط می­گوید: اعلم ان الاغتصاب اخذ مال الغیر بما هوعدوان من الاسباب واللفظ مستعمل لغةً فی­کل باب مالاً کان المأخوذ اوغیر مال. ولکن فی­الشرع تمام حکم الغصب یختص بکون المغصوب ما لاً متقوماً. ثم هوفعل محرم لانه عدوان وظلم وقد تأکدت حرمته فی­الشرع بالکتاب­والسنة. من الکتاب قول الله تعالی: یا ایها الذین­آمنوا­لاتأکلوا­اموالکم بینکم بالباطل.وقول رسول­الله(ص)فی­خطبة­الاان­دمائکم­واعراضکم­واموالکم حرام علیکم کحرمة یومی هذا فی­شهری­هذا وفی­مقامی­هذا. وقوله(ص)من­غصب شبراً من­الارض طوقه الله تعالی­یوم القیامة من سبع ارضین. والحکم الاصل الثابت بالغصب وجوب ردالعین علی­الما لک.[22
غصب، گرفتن مال غیر است­ ازراه ظلم وعدوان که درلغت برمال­و غیرمال به کارمی­رود، امادرشرع تمام حکم غصب به مال ارزشمند اختصاص دارد. عمل غصب حرام است زیرا تعدی­وظلم است وحرمت آن درشریعت بواسطه کتاب­و سنت موردتأکید واقع شده. قرآن­می­گوید: مال یکدیگررابه­حرام وباطل نخورید. پیامبراسلام فرموده که: خون وآبروو مال­شما بریکدیگرحرام است مانند حرمت امروز دراین ماه و دراین شهر. ونیزفرموده که: هرکس به اندازه یک شبرزمین­را غصب کندخداونددرقیامت­آن­راازهفت­طبقه­زمین­طوق­قرار می­دهد. اماحکم­غصب،وجوب برگرداندن مال به مالک اصلی­آن است
ابن حزم اندلسی­درالمحلی­می­گوید: لایحل مال مسلم ولاذمی­الابما اباح­الله­علی­لسان رسوله(ص) فی­القرآن والسنة نقل ماله الی­غیره­اوبالوجه­الذی­اوجب­الله تعالی­به ایضاً کذلک نقله عنه الی­غیرهکاالهبات الجایزه­والتجارة الجایزه­اوالقضاءالواجب بالدیات­والتقاص­وغیرذلک ­مماهومنصوص.فمن­اخذ­شیئاً­من­مال­غیره اوصارالیه بغیرماذکرنا، فان­کان عامداًعالماً بالغاً ممیزاً فهوعاص­الله عزوجل­وان­کان­غیرعالم اوغیرعامد اوغیرمخاطب فلا اثم علیه، الاانهما سواءفی­الحکم فی­وجوب ردذلک­الی­صاحبه اوفی­وجوب ضمان مثله.[23] مال مسلمان یامال ذمی برای هیچ مسلمانی حلال نیست مگرازراههای که خداوند درکتاب وسنت نقل­و انتقال­مال­را به دیگری مباح کرده، یا به وجه که خداوند باآن نقل مال­رابه غیرواجب کرده مثل هبه­و معاملات ­مجاز و شرعی یاحکم به دیه واجب وتقاص واجب وراه­های دیگری­که­درشریعت به آن تصریح شده است. پس اگر کسی­مال دیگری­را به­غیرازراه­های­یادشده بگیرد­و ازروی عمدو آگاهی­و درحال بلوغ و ممیزبودن باشد، خدارا معصیت کرده و اگرغیرعمد و غیرآگاهانه باشد یانابالغ­و غیر ممیزباشد گناه نکرده اما درمسؤلیت داشتن رد مال به مالکش یکسان اند که یاخود مال را برگردانند یا مثل­آن را.. 
باتوجه­به­جریان­تصرف­و­اشغال­زمینهای­هزاره­ها­واقوام­دیگرباقتل­عام­وکوچاندن­اجباری­مردم،­بدون­هیچ­دلیل ومجوزشرعی و قانونی، توسط­حکومت­پشتونیزم، و بیان تعریف و حکم غصب ازنگاه فقه اسلامی، این عمل مصداق روشن غصب می باشد که تعریف غصب با آن انطباق دارد. حکم آن نیزازدیدگاه فقه اهل سنت مطالعه شد که باید مال غصب شده به مالک اصلی­آن پس داده شودواگرتلف شده باشد تاوان آن را پرداخت کند. بنا براین به بررسی دید گاه فقهای شیعه دراین قسمت­ نیاز نمی­باشد و مسأله کاملاًروشن وآفتابی­است
ممکن است گفته شود عبدالرحمن حاکم وسلطان بوده، صلاحیت داشت که به عنوان اقطاع زمینها را به افرادمورد نظر خود بدهد. براین اساس پشتونها این زمینهارا به عنوان بخشش ازسلطان دریافت نموده وتصرف شان مشروع می­باشد
درپاسخ می­توان گفت اولاًعبدالرحمن فاقد شرایط و صفات یک حاکم اسلامی­بود زیراحاکم اسلامی­علیه مسلمانان فتوای­جهاد صادر نمی کند و دست به قتل­عام و نابودی مسلمانان نمی زند، زنان و فرزندان مسلمین را به بردگی­نمی­گیرد. جنایاتی که اومرتکب شد انسان را ازمسلمانی خارج نموده، درصف­جنایت کاران­ومفسدین­فی الارض­قرارمی­دهدکه­باید درمحکمه باصلاحیت محاکمه و به سزای­اعمال خودبرسد. ثانیاًبرفرض اینکه­عبدالرحمن حاکم اسلامی-بوده و صلاحیت بخشیدن زمینهاراداشت که به عنوان اقطاع به­افراد بدهد، بخشیدن زمین ازسوی حاکم اسلامی­منحصربه زمینهای موات و بدون مالک است. تمام فقهای­اسلام ازسنی­و شیعه­اتفاق دارندکه امام وحاکم مسلمین فقط زمینهای موات را که مالک ندارد می تواند به افرادببخشد
ابن قدامه درالمقنع می گوید:وللامام اقطاع موات لمن یحییه[24]. امام می تواند زمینها ی­موات را به کسی­اقطاع بدهد که آن را احیاء کند.
شیرازی­می­گوید: یجوزللامام ان یقطع موات الارض لمن یملکه باالاحیاء[24]. امام می تواند زمین های موات را به کسی ببخشد که بواسطه احیا آن را تملک نماید
دربدایع الصنایع آمده: اماالاراضی المملوکه العامره فلیس لاحد ان یتصرف فیها بغیراذن صاحبها، لان عصمه الملک تمنع عن ذلک. وکذلک الارض الخراب الذی انقطع ماؤها و مضی­علیه سنون، لان­الملک فیها قائم وان طال­الزمان[25]. درزمینهای­آبادکه­مالک دارند­هیچ کس بدون اجازه مالک­آن­حق تصرف ندارد زیرا عصمت ملک مانع ازتصرف غیر است. همچنین زمینهای­که بواسطه قطع­آب­خراب­شده­و سالهابرآن گذشته باشد تصرف درآن جایز نیست، زیرا ملکیت درآن ثابت است
درالبنایه آمده: لایجوزللامام ان یقطع مالا غنیً للمسلمین عنه[26]. امام صلاحیت ندارد چیزهای را که مسلمانان به آن احتیاج دارند به کسی­اقطاع بدهد
بنابراین زمینهای­که ملک مسلمانان است حاکم نمی­تواند آن را به کسی­ببخشد، فقه اسلامی­آن راجایزنمی­داند که به چند نمونه ازفقه اهل سنت اشاره گردید. پس بافرض اینکه بپذیریم عبدالرحمن­حاکم اسلامی­بوده وشرایط­آن را دارابوده، حق تصرف در ملک مسلمانان وبخشیدن آن به قوم وقبیله خودرا ندارد. چه­رسدبه اینکه عبدالرحمن یک دیکتاتورخونخواربود که کوچک ترین نشان مسلمانی دراو وجود نداشت و باقتل­وغارت دیگران وتجاوز برمال و جان و ناموس مردم، حکومت ظالمانه خودرا استوار نمودو ازسرانسانهای بی­گناه کله منارها ساخت
مسأله کوچی­ها 
درموردکوچی­ها­ که­مشکل­­فعلی­مردم­افغانستان است­و امنیت ملی­رابه خطر­انداخته، می­توان­گفت­اولاً فرمانهای­که­عبدالرحمن به کوچی­هاداده فاقداعتبارشرعی و قانونی­اند بخصوص که برخی­فرمانهاتوسط کارگزاران­اوجعل شده و یک نمونه­آن درصفحات قبل­ارائه­گردید. ثانیاً فرض کنیم که امیرصلاحیت واگذاری­مراتع را به کوچی­های پشتون داشته­است،این­صلاحیت به مراتعی­منحصرمی­شودکه مورد نیازاهالی­محل­نبوده­و حریم­قریه­به­حساب­نیاید. عبدالرحمن صدسال­پیش­درآغازقرن بیستم حکومت می کرد، امروز قرن بیست و یکم است. دراین­صدسال شرایط بسیارتفاوت کرده جمعیت ده­هابرابرافزایش­یافته، قریه­ها چندین برابرتوسعه پیدا کرده و نیازمندی­مردم به مراتع بیش ترگردیده است. مراتع کنونی­هزاره جات که حیات اقتصادی مردم­آن به زراعت­و مالداری وابسته است برای­دام­ومواشی­خود آن مردم کفایت نمی­کند. بنابراین هزاره جات فعلی­ظرفیت­پذیرش­کوچی­را ندارد­و مراتع­منطقه، حریم قریه به حساب می­آیند که حریم از نگاه فقه­و حقوق اسلامی­تابع ملکیت قریه ها است و تصرف درآن­جوازندارد، زیرامردم را به عسروحرج می اندازد. درفقه شیعه وسنی­حریم احترام دارد وحرمت تصرف درآن بدیهی­وقطعی­است
درکتاب قوانین الفقهیه آمده:وحریم القریة موضع محطبها ومرعاها[27]. حریم قریه عبارت است ازمحل هیزم وچراگاه مواشی­آن
درالهدایه­مراتع،­­حریم­قریه­دانسته­شده:ولایجوزاحیاءماقرب­من العامرویترک مرعیً لاهل القریة­ ومطرحا ًلحصایدهم لتحقق­حاجتهم الیها[28]. احیای­نزدیکی های زمین های آباد جایزنمی­باشد­و به­عنوان مرتع اهل قریه­ومحل­انداختن زراعت­های­دروشده، گذاشته شود زیرا اهل­قریه به­آن نیازدارد. ابن­عابدین نیزحریم زمینهای­عامررا بیان نموده می گوید: حریم عامرعبارت است ازمراتع وچراگاه مواشی­ومحل انداختن زراعت های دروشده و محل هیزم.[29]
ازفقهای­شیعه­شهید­اول دردروس­آورده:حریم القریة مطرح القمامه والتراب والزبل ومناخ الابل ومرتکض الخیل والنادی وملعب الصبیان ومسیل المیاه ومرعی الماشیة­­و محتطب اهلها[30]. حریم قریه جای­خاکروبه و کودحیوانی­و جایگاه شتران­و اسپها­و محل­اجتماع اهالی­و جای بازی­کودکان­و مسیرآب سیل­و چراگاه مواشی­و جای­هیزم­آن است.
امام خمینی­می­فرماید: حدالمرعی­الذی حریم للقریة­و محتطبهامقدارحاجة اهالیها بحسب العادة بحیث لومنعهم مانع اوزاحمهم مزاحم لوقعوافی­الضیق و الحرج[31]. حدودی که به عنوا ن حریم قریه رعایت شود، تابع نیازوحاجت اهالی­آن است طبق عرف وعادت شان به قسمی­که اگر مانع یا مزاحم پیداشود اهالی­درضیق وحرج می­افتند
آیة­الله­خویی­درباب­حریم­می­فرماید: حریم­القریه ماتحتاج الیه فی حفظ مصالح اهلها من مجمع ترابها وکناستها ومطرح سمادهاو رمادهاو مجمع­اهالیها لمصالحهم­و مسیل­مائها­والطروق­المسلوکة منهاو الیهاو مدفن موتاهم­و ماشاکل ذلک[33]. حریم قریه­عبارت است اززمینی­که برای­حفظ مصالح آن روستاو مردم­آن موردنیازاست مانند­محل­ریختن خاک­و فضولات­و کودو خاکستر، محل­تجمع­اهالی­به­خاطرمصالح ایشان، مسیرسیلاب­و راه­های ورودی­و خروجی، قبرستان، محل چراگاه مواشی، ومحل­جمع آوری هیزم­و نظیرآن
آیت­الله محقق کابلی­درموردحریم قریه فرموده است که: آنچه قریه به­آن­احتیاج داردکه­درصورت­استیلا دیگران برآن اهل قریه درتنگنا قرار می­گیرند، حریم قریه به حساب می­آید مانند: راه­تردد، محل­خاکروبه، محل ریختن کود حیوانات، محل هیزم، وچراگاه حیوانات و... .[34
باتوجه به معیارحریم قریه ازنظرفقهای­اسلام، مراتع هزاره جات بسیارمحدود بوده­و موردنیازشدیداهالی­آن می­باشدو قطعاً حریم به حساب می­آید که متعلق حق اهالی­قریه است وتصرف دیگران­درآن­جایز نمی باشد. و مردم درصورت تجاوزدیگران می­توانند ازحریم خود دفاع نمایند. زیرا تهاجم کوچی­ها دراین مناطق عسرو حرج شدید به وجود می­آوردو زندگی­مردم را به تباهی­و نابودی می­کشاند. براساس­فقه­اسلامی­چنین­کاری­جایزنمی­باشد ومسلمان مرتکب چنین­کاری­نمی­شود. همچنین ضرررساندن دراسلام به شدت منع شده، هجوم کوچی­ها به هزاره جات وسایرمناطق کاملاًبرضرر مردم بوده که جبران پذیرنمی­باشد. قاعده­لاضرردراسلام مشهوراست که­شیعه وسنی­آن را قبول دارند. به یک نمونه ازمنابع اهل سنت اشاره می­گردد. درکتاب­الفقه­الحنفیه­ابتدا قاعده لاضرررا بیان کرده سپس­آن را توضیح داده. ضررالحاق المفسدة بالغیرو الضرارمقابلة الضرربالضرار. ونص­الماده یفیدوجوب منع الضررمطلقا سواءکان­عاماً­اوخاصاً­کما­یفیدوجوب­دفع­الضررقبل­وقوعه­ووجوب رفع الضرربعد وقوعه[35]. ضررعبارت است ازواردکردن مفسده به دیگران­و ضرارمقابله کردن باضرراست بواسطه اضرار. اصل­این­عبارت می­رساند که منع ضررواجب است همان طوری که دفع ضررقبل ازوقوع و رفع آن بعد ازوقوع واجب است
بنا براین ضرررساندن ممنوع است­و دفع آن واجب، مردم حق دارنددر صورت تهاجم عناصر متجاویز از مال وناموس و جان خود دفاع نما یند و دفاع یک حق شرعی­است
مالکیت­و حیات ازحقوق مسلم هرانسان است، عبدالرحمن با فرمان های­ظالمانه خود درراستای سلب­حق حیات­و نفی­مالکیت مردم هزاره و اقوام دیگرتلاش نمود. حق­حیات­وحق مالکیت­را خداوند به همه ارزانی داشته وهیچ شخص­حقیقی­یاحقوقی نمی تواند این حق را ازدیگران سلب کند. درشریعت اسلام حق حیات وحق مالکیت به رسمیت شناخته شده و کشتن یک انسان بی­گناه به منزله کشتن همه انسانها تلقی­شده است. اعلامیه­جهانی حقوق بشرنیزحق­حیات و حق مالکیت رامحترم شمرده­درماده3 آمده: هرفردی­حق­زندگی، آزادی­و امنیت شخصی­دارد. ودرماده 17 این اعلامیه آمده که:1- هرشخص به تنهای­یا به صورت جمعی­حق مالکیت دارد.2- هیچ کس را نباید خودسرانه ازحق مالکیت محروم کرد.[36] ازنگاه حقوق بشر، حق حیات­وحق­آزادی­و حق­امنیت وحق مالکیت ازحقوق­مسلم هرانسان است که بایدبه آن احترام گذاشته شود و کسی حق ندارد باانگیزه توسعه طلبی و قوم گرایی حق زندگی­دیگران را سلب نماید و از مالکیت و امنیت و آزادی محروم سازد

مسؤلیت های دولت 
دولت کنونی­افغانستان که با آرای­مردم به­وجودآمده­و ادعای­دموکراسی­دارد، درقبال معضل کوچی­ها مسؤلیت های­سنگینی­دارد که درانجام آن کوتاهی­نموده است
اولین­چالش که متوجه دولت است این است که هویت ملی­کوچی­ها مشخص نیست که اینهاپاکستانی­اند یا افغانستانی؟اگراتباع افغانستان اندچرا به­پاکستا ن می­روندو درآن جاخانه­و زندگی­دارند. واگرپاکستانی­اند چرا بدون مجوزبه افغانستان می­آیند­وعلاوه برتجارت وسیع ،گله های­گوسفندو شتررا باخودمی­آورندو زراعت مردم را ازبین می برندو اقتصاد نیمه بند مردم افغانستان را نابود می­کنند. و نیزنماینده­ی­درپارلمان دارندکه­ازغارتگری­آنها حمایت می­کند. بی­تفاوتی­دولت دراین زمینه برخلاف قانون­است. دولت­وظیفه داردراجع به مشخص نمودن­تابعیت کوچی­ها اقدام عاجل انجام دهدوگرنه امنیت ملی­آسیب پذیرگردیده، تمام تلاشها بربادخواهد رفت
چالش­دوم دولت و جامعه جهانی­این است که طبق قانون اساسی­فقط نیروهای­پولیس­و اردوی­ملی­حق حمل اسلحه را دارند، افرادغیرمسؤل بایدخلع سلاح شوند. اما کوچی­هاباسلاح سبگ­و سنگین­ازورای­مرزهای­کشور وارد می­شوند تامناطق مرکزی­و شمال کشور ترددمی­کنند­و هرسال خانه هارا به آتش می­کشندو مردم را آواره­و جمع زیادی­را می­کشندو یامجروح می­کنند. بااین­همه­کسی­ازآنهانمی­پرسدکه چرا مسلح هستی؟درحالیکه مردم افغانستان بویژه هزاره هاخلع سلاح­گردیده، دربرابرتهاجم کوچی­هادست خالی­و بی­دفاع می­باشند. کوچی­های­مسلح با استفاده ازاین­وضعیت، اقدام به ایجادناامنی، کشتاروارعاب می­کنند، چنین­عملی­ازنظرفقه اسلامی­مصداق محارب و مفسد فی الارض به حساب می آید که حکم آن درفقه وحقوق اسلا می روشن است ونیاز به گفتن ندارد
اینکه دولت­و جامعه­جهانی­نسبت به­خلع سلاح کوچی­هابی­تفاوت می­باشند بلکه حامی­و مشوق نیز هستند، کاشف ازیک توطئه است که نوعی هماهنگی دراین قضیه وجود دارد، درغیراین صورت کوچی­ها نمی­توانند یک گام مسلحانه ترددکنند. بنابراین برای­مردم مظلوم وبی­دفاع که اسلحه خودرا برای تحقق صلح وامنیت ملی به دولت تحویل داده اند، راه دیگر وجود ندارد جزدفاع و مقاومت باهروسیله ممکن. مسؤلیت اصلی­هم متوجه خود دولت است که جنگ افروزان را تشویق و حمایت نموده به منطقه می­آورد. درحالیکه وظیفه دولت جلوگیری­از نا امنی و خلع سلاح افراد غیرمسؤ ل است، ولی متأسفانه دولت دراین زمینه برخلاف وظیفه قانونی­خود­رفتار می­کند
چالش­دیگردولت­این­است­که­طبق ماده14 قانون اساسی­جمهوری­اسلامی­افغانستان دولت مکلف­به­سامان دهی­و اسکان کوچی­هامی­باشدکه بایددرمناطق­مناسب­و خالی­ازسکنه آنهارا اسکان­بدهد، نه­اینکه­مانندعبدالرحمن­دوباره زمینهای دیگران را به کوچی­هاتوزیع کند. نکته مهم درمورداسکان کوچی­ها این است که­آنهاآمار­ندارند باید­پیش­ازاسکان­آمار کامل­تهیه­گردد و طبق آمارزمین توزیع شود. اگربدون­آماردقیق اقدام گرددپشتونهای پاکستان تمام نمی­شود حتی­اگر کل افغانستان توزیع گردد کفایت نمی­کند.
این­وظیفه­پارلمان­است که درصورت اجرای­شدن اسکان کوچی­هامتوجه باشند که مسأله تابعیت­و آمارکوچی­ها مشخص گردد، درغیراین صورت اسکان وتوزیع زمین به کوچی­ها به صلاح مردم افغانستان نمی­باشد.
نتیجه­اینکه­باتوجه­به­اسنادتاریخی­حضورکوچی­هاوپشتونهادرافغانستان­اززمان تیموریان­آغازو­توسط­احمد­شاه ­­­­­­­­- ابدالی­قوت­گرفته­و درعصرعبدالرحمن به اوج خودرسیده­ وتاکنون­ادامه­دارد..تصرف­زمینهای­هزاره­هاواقوام دیگرتوسط­پشتونهای­کوچی­بازورو ­قتل عام­صورت­گرفته­و فرمانهای­ظالمانه­و تبعیض­آمیزعبدالرحمن­و اطرافیانش­ارزش­شرعی وقانونی­ندارد­وبااستفاده­ازاسنادتاریخی­موجود­می­شودبه­محاکم بین­المللی­و نهادهای­حقوق بشری شکایت بردو خواهان استرداد زمینهای­غصب شده گردید
ماهیت عمل عبدالرحمن و میراث دارانش درتصرف زمینهای­دیگران غصب است. عبدالرحمن­حق­حیات­و حق مالکیت مردم را سلب نموده که­ازنظرشریعت اسلام و حقوق بشر، ممنوع است ومرتکب این­جرم باید­محاکمه شود. برفرض اینکه فرمانهای عبدالرحمن هم قانونی­باشند، فقط­درمناطقی­کوچی­هاحق­دارندکه­موردنیاز اهالی­نبوده­و حریم قریه­نباشند. درحالیکه­­ ­مراتع­هزاره­جات باتوجه به افزایش­جمعیت، حریم به­حساب می­آیندو ظرفیت­پذیرش کوچی­هارا ندارند. دولت افغانستان درقبال­خودسری­کوچی­ها مسؤلیت داردکه­اولاًتابعیت کوچی­هارا مشخص نماید که آنها افغانی­اندیاپاکستانی؟ ثانیاًمسلح بودن کوچی­هابرخلاف قانون است، بی­تفاوتی­دولت نسبت به ­ن یک نوع هماهنگی­وتوطئه تلقی می­گردد. ثالثاً دولت وظیفه دارد به کوچی­هااسکان بدهد که­تاکنون اقدام نکرده است
درنهایت اینکه دولت­افغانستان­وپارلمان که باآرای مردم به­صحنه­آمده اند برای جلوگیری­ازتجاوزکوچیها اقدام عاجل انجام دهندو نگذارندامنیت عمومی­و وحدت ملی­آسیب ببیند. اگراین روند ادامه یابد ممکن است کاسه صبرو حوصله مردم لبریزشودو کاربه جای برسد که قابل کنترل نباشد. به امیداینکه دولت مردان ما جلو فاجعه را بگیرندو شاهد امنیت عمومی­وصلح پایدار درکشور باشیم­ان شاءالله .
منابع
1-اسطخری،المسالک والممالک،وابن حوقلی ،صورت الارض،به نقل از مجله سراج ، شماره 5 ص77مقاله محمد نبی متقی
2-محمد صدیق فرهنگ ، افغانستان در پنج قرن اخیر ،تهران ، عرفان ، 1385 ، اول ، ج 1و2 ص73و96 .
-3صدیق فرهنگ ، همان ص 140 و 146 و 387 
4- محمد صدیق فرهنگ ، همان ، ص 53
-5مجله سراج ، پیشین ، ص 81 
-6فیض محمد کاتب هزاره ، سراج التواریخ ،ج3 ، ص 954 و صدیق فرهنگ ، پیشین ، ص 442 443 
--7صدیق فرهنگ ، ص 444 
-8 میر غلام محمد غبار ،افغانستان در مسیر تاریخ ، جمهوری ، تهران ، 1384 ، اول ، ص668 
-9تیمورخانف ، تاریخ ملی هزاره،کویته، تنظیم نسل نوهزاره مغول ،1980،143 به نقل ازدکترسید عسکرموسوی، هزاره های افغانستان ،ترجمه اسدالله شفایی ، اشک ِ، یأس ، قم ، 1387 ، دوم ، ص 171 .. 
-10صدیق فرهنگ ، پیشین ، ص 445 
-11 همان ص 445
-12 هما ن ص 446 .
- 13مجله سراج ، شماره 5 ص 88 
-14 فیض محمد کتب هزاره ، سراج التواریخ ، ج 3 ص 855 ، 986 ، 1011 ، 1007 ، 1159 . 
-15 همان ص 1100 . وسید عسکر موسوی ، پیشین ، ص 180
-16 فیض محمد کاتب ، وقایع افغانستان ، ارگان نشراتی سید جمال الدین حسینی ، تهران ، 1372 ، اول ، ج3 ، ص 257 و 258
-17کاتب ، وقایع افغانستان ، ج3 ص 425 و432 . به نقل از بصیر احمد دولت آبادی ، هزاره ها ازقتل عام تا احیای هویت ، قم ابتکار دانش ، 1385 ، اول ، ص.215 
-18 ابن محمودالعنینی، البنایه فی شرح الهدایه ،دارالفکر،بیروت ، 1411 ، دوم ، ج10 ، ص211[18
-19 سوره نسا ء آیه 29
20-ابن قدامه المغنی ، بیروت ، دارالکتاب العربی ، ج5 ، ص 374 و 375 ..
- 21محمد امین ابن عابدین ، ردالمختار حاشیه درالمختار شرح تنویرا لابصار فی فقه الا مام ابوحنیفه النعمان ، بیروت ، دارالفکر ، 1997 ، ج6 ، ص 177 
-22 الا ما م سرخسی ، المبسوط ، بیروت ، دار احیاء تراث العربی ، 1422 ، اول ، ج 11 ، ص 50 
-23ابن حزم اندلسی ، المحلی ، دارالفکر ، بیروت ، ج8 ، ص 134
-24ابن قدامه المقنع ، مصادرالفقهیه ، علی اصغر مروارید، دارالتراث ، بیروت ، 1421 ، اول ، ج24 ، ص 132
-25ابراهیم ابن محمد شیرازی ، المهذب ، المصادرالفقهیه ، ج24 ، ص 84 
-26علاءالدین ابن مسعود کاشانی ، بدایع الصنایع ، المصادر الفقهیه ، ج24 ، ص 16
-27البنایه ، پیشین ، ج11 ، 330 .. 
- 28محمد ابن احمد بن عبدالله بن جُِزی ، القوانین الفقهیه ،مصادر الفقهیه ، ج 24، 47
-29البنایه ، پیشین ج11 ، ص 330 
-30ابن عابدین ردالمختار ، پیشین ، ج 6 ص 431 
-31محمد بن مکی عاملی ، الدروس ، سلسله الینابع الفقهیه ، پیشین ج 36 ص 316
- 32روالله خمینی ، تحریرالوسیله ، ج 2 ص 202 مسأله 12
- 33سید ابوالقاسم خویی ، منهاج الصالحین ، ج 2 ، ص 167
-34قربانعلی محقق کابلی ، استفتاءات ، دارالهدی ، قم ، 1383 ، دوم ، ص 362 ، مسأله 1587
-35وهبی سلیمان ودیگران ، الفقه الحنفی ، سوریه ، 1394 ، ص 152 
36- اعلامیه جهانی حقوق بشر ، گلسن جانسون ، محمد جعفر پوینده ، نشر نی ، تهران ، 1378 ، چهارم ،

 

 

c2   c1
 

لطفا نظرخودرا درباره این مقاله برای مابنوسید  
 
3 4
c2   c1
 
شبکه دوست یابی ، آشنایی ، همسریابی ، همکاریابی
وغیره . همین حالا ثبت نام کنید دوست مورد علاقه
خودرا ملاقات کنید

Afghanistan friendship network
 


 

 
لنکستان سایت افغانستان قمت عرضهای جهان خاطرات و تجربه  شما درباره بامیان و بند امیر ورزش و المپک 2008 آدرس سفارت های افغانستان نمایش تلویزیونهای جهان
    دروطن چه میگزرد   افغانهای آواره ازوطن   قانون پناهندگی دریونان   مجتمع فرهنگی نور درآتن   نقشه جهان و افغانستان   مسجد افغانهادر یونان
                         
                       
 
   

check web page

 



Copyright © 2007-2008 by Afghan Refugee in Greece