Afghan News , Video , life TV , Images , Mp3 Music , Chat room , Needs , History , Sports , Games , Intertamets , Shows , Friends , Love , Maps & and meny more information about Afghan refugee live in Athens Greece

 

 
afghan
  earth earth  
!! هدف ما از را اندازي اين سايت داشتن يگ پل ارتباطي و بالا بردن سطح آگاهي بين جوانان فارسي زبان در سرتاسر جهان است . سايت افغانستان باشما ، از شما ودر خدمت شماست !!
   
 
 
  توجه  !! شما هم میتوانید نوشته های خودرا ازطریق این سایت در اخطیار دیگران قرادهید بامادر ارتباط شوید  
3 4

بامیانخاطراتجهانی شدندر آخرتحضرت محمددروطنمهاجرت
حضرت زهراشفاعتخمسوحدتعقل ودینصفات رهبریعبورروزه

c2   c1
   
 
3 4

بنام خداوند مهربان

نویسنده : حلیمی .  م

 

تاریخ : 15/7/1387

گلوهای خسته وچشم وگوش های بسته

تحلیلی از

حدیث غربت مهاجران افغانستانی درایران

 

برادران وخواهران ؛ بازهم از غربت غمناک هم وطنان خودم درایران برای شما می نویسم آدم های که عمری عنوان مهاجر ، غیرقانونی ، غیرمجازها و مجرم را درایران باخود یدک می کشند ، آری هجرت حدیث تلخ روزگار ماست، شمافقط ازهجرت ومهاجرت شنیده اید ولی ما باگوشت واستخوان آن را لمس کرده ایم شما واژه غربت ومظلومیت را درکتاب ها خوانده ویا ازرسانه ها شنیده اید اما ما به ذره ذره وجودمان آن را احساس کرده ایم .

 این حدیث را با خاطره ای ازسال های دور تر اغازمی کنم، سال 1370، وقتی 13سال بیشترنداشتم وباعنوان یک مهاجرقانونی ، بانامه ای از دفترنمایندگی جمهوری اسلامی ایران درپاکستان وارد مرزایران شدم، ایرانی که نام آن برایم مقدس بود وسرزمین آرزوهای من تلقی می شد وقتی ازماشین پیاده شدم اگرجای خلوتی پیدامی شد حتما این خاک را بوسه می زدم زیرا مادرم می گفت ایران سرزمین امام خمینی است واوبزرگ است وایرانیان همه برزگند ؛  اولین ایرانی که باآن برخوردکردم مردی سیاه چهره وچاق وتنومندی بود که یخ فروش بود ویخ را( بانام یا ابالفضل وبخرید وبنوشید بیاد حسین )، برای ما می فروخت،او به نظرمن فرشته می آمد ساعت ها کناراومی ایستادم واورا که قطعه های یخ را باخاک ولای آن جمع وجور می کرد وبرای تازه واردهای مهاجر می فروخت نگاه می کردم  اما بعدا متوجه شدم که او یخ ها را ده برابربازار برای ما فروخته بود.

 درسه روزی که درکمپ مرزی تفتان بودم برای اولین بار باکتک خوری زنان وکودکان و باطوم های که ازسوی سربازان برسری مان فرود می آمد آشناشدم وبیگاری ازسوی دیگر برای من که تاآن زمان بانازونعمت درآغوش پدرومادر بزرگ شده بودم کاری سخت ودشواربود اما چاره ای نداشتم باید روزهارا برای مدیران کمپ ویا آشناهای آنها ازصبح تاشام بدون غذاوباشکم گرسنه کارمی کردم تامجوزورود به اردوگاه زاهدان را بیگرم که می گفتند وضع درآنجا بهتراست وبالاخره موفق شدم وبه اردوگاه منتقل و ده روز دراردوگاه زاهدان ماندم، ده روزی که انگارده سال برمن گذشت .

 نگفتی چرا؟

ازوضعیت بد چادرها وغذاهای که ازبرنج های گندیده ونخودهای کرم زده تهیه می شد ومن هزگز نتوانستم آن را بخورم وناچار شب ها وروزهارا بامقداری آب شور وکمی نان خشک می گزراندم  وضعیت بهداشت راهم خودحدث بزن ، کارهای اجباری وتوهین تحقیرهای که پایان نداشت و... فقط این را بگویم که صف دستشویی گاها بیش ازصد نفرمی رسید وبا یستی حداقل یک ساعت ونیم درصف بمانی تارفع ضرورت نمایی ؛ لذاوقت بسیاری از مهاجرین فقط درصف دشتشویی مصرف می شد .

 می دانم باور نمی کنید ولی عین حقیقت را می گویم واین هارامن دراولین تجربه زندگی درایران ، یا همان ام القرای جهان  به تعبیرایرانیان می  دیدم، اما بدترازهمه حال وروز مهاجرینی بود که قاچاقی وارد مرز ایران شده بودند وقتی آنها را می گرفتند درهمان اردوگاه می آوردند ، تابه اصطلاح خود سربازان، ازآنها پذیرایی کنند؛ پذیرایی این گونه بود که دوطرف، سربازان باطوم دار صف می کشیدند ومهاجرین باید از میان صف عبور می کردند وآنها ازدوطرف با با طوم ومشت ولگد آنها را به گونه ی می زدند که بعد از پذیرایی تعدادی زیادی غرق درخون وبیهوش روی زمین می افتادند وسربازان ازپای آنها گرفته آنها را کشان کشان به طرف اتاقی که محل زندانی آنها بود می بردند ، آن اتاق ازچشم ما پنهان بود وازچشم همه پنهان بود حتی ازچشم خدا،زیرا مسئولین اردوگاه حصارهای محکمی دورادورآن کشیده بودند وماهرازگاهی فقط گریه ها وناله های جگرخراش آنان را می شنیدیم ونمی دیدیم که انجا چطور از آنها پذیرایی می شد ؛ فقط این مقدار بگویم که درهرروز دونفروسه نفر دراثر شکنجه دران اتاق جان می دادند وجنازه های آنان را دریک مکانی (که نقشه افغانستان بصورت فلزی وبزرگ روی پایه ای قرارداده شده بود) ، می گذاشتند وگاهی تا ساعت ها درآفتاب می ماند تاماشینی می آمد وآنهارا ازاردوگاه بیرون می بردند. یکی ازمجرمین هم ولایتی خودم ازغزنی بود که براثر شکنجه واصابت لگد دربیضه اش به شدت مجروح شده بود ودرحال بیهوشی به زیر نقشه اورده بودند واو درانجا بهوش امد وسه ساعت مادرکنار اوبودیم واخرین وصیت هایش را بامن کرد که با خانواده اش برسانم وازانها حلیت طلب کنم که نتوانسته است  برای شان لقمه نانی تهیه کند و... ، وسپس جان داد .

من برای اولین بار بود که شاهد جان دادن کسی درپیش چشم خودم بودم کسی که هیج کاری برایش نمی توانستم انجام دهم وازسربازان خواهش کردم که اجازه دهد تا اورا به درمانگاه ببریم اما قبول نکردند  وفقط شاهد برداشتن غریبانه جنازه ای اوبودیم که معلوم نبود درکجا ودرکدام چاله وچوله زیرخاک می شد . این حادثه هیج گاه ازذهنم محونمی شود.

ازآن پس من بودم بادنیای از ناباوری ، بادنیای از اندوه ودرد ، داشتم از غصه دق می کردم تمام فکرواندیشه ام مشغول این بود که مسلمانی یعنی این ؟ انقلاب اسلامی ،جهاد ومجاهدت یعنی این ؟ پیروی از خط امام وانهمه تبلیغ دررسانه هاودم زدن از انسانیت ودفاع از مظلومین یعنی این ؟ .

باصدها سئوال دیگربا یکی ازدوستان باداشتن یک نامه عبوری زاهدان رابه مقصد تهران ترک کردیم ، درترمینال تهران پیرمردی ریشی وبه اصطلاح حزب اللهی  گفت کجا می روید  من شما راهرکجا بخواهید می رسانم من ودوستم گفتیم آریاشهر ، فلکه صادقیه می رویم ؛ گفت من شما را نصف قیمت تاکسی های دیگر می برم ، قبول کردیم با اورفتیم صادقیه، راننده ازما هزار تومان که همه دارایی من ودوستم بود گرفت هزار منت دیگر هم بارمان کرد که شمارا مفت آوردم چون مهاجرید و دراین شهر غریب هستید با این کرایه کم شما رارساندم وشما هم برای سلامتی من وخانواده ام وبرای اموات من دعاکنید ؛ وماهم دعا کردیم اما بعدامعلوم شد که کرایه نفر صدتومان بوده واو پنج برابر ازما اخاذی کرده بود بعلاوه دعا...،

اگرشما جای من بودید چه قضاوتی می کردید ؟ولی من همه آنچه راتابحال گفتم فقط آغاز ماجرای مهاجرت من است ، ومن دیگر ازماجرای اردوگای سنگ سفید با شما نمی گویم که چطور اززمین وهوابرسرهم وطنان من گلوله وآتش می بارید و بیش از هزارنفرمهاجر بی پناه درمدتی اندکی بگونه ای با زندگی بدرود گفتد که  شما حتی خبری هم ازآن نشیندید ، من ازاردوگاه عسکراباد و ورامین تهران دراین سال های اخیر نمی گویم که چطوری درگرمای 45درجه دریک اتاق صدمتری بیش ازهزارنفرروی هم تلنبارمی شوند که نفس کشیدن درآن فضا هم مشکل است ودرهرشب وروزی تعدادی مظلومانه درآن جان می دهند  ، ازشکنجه گاه های نیروی انتظامی وپیروان ولایت فقیه نمی گویم که درزندانهای شان برای اتباع افغانی وبه اصطلاح غیرمجازها نماز تعطیل ، غذا وخوراک تعطیل، ودربرابر دادوفریاد آنها درزیرشکنجه وکمک خواستن آنها از خداوند به آنان گفته شود : اینجا خداوجود نداردو...

  من ازصاحبان املاک وشیادی بنگاه ها نمی گویم که ملیون ها پول ازاین مردم اخاذی کرده ودست رنج آنان را چطوری حیف ومیل می کنند . من ازپلیس ها ونیروی های امنیتی نمی گویم که همه روز به بهانه های واهی این هارا به گوشه ای برده وجیب های آنها را خالی می کنند ویا ازآنها  برای نظافت پاسگاه ها وکلانتری ها ساعت ها بیگاری می کشند ویا هفته ها برای ساخت وساز ان از وجودآنها استفاده وسپس بدون کفش ولباس رد مرزشان می کنندو...

انچه برای ما دردآوراست این است که مامردم ایران را  دوست داشتیم رهبری آن را دوست داشتیم وهنوزهم دوست داریم وازهمه مهمترما با آنها هم دین وهم مذهبیم وباآنها هم زبان ودارای فرهنگ مشترکیم .

اما چرا خوردن پول های ما برای آنان حلال شمرده می شود وتوهین وتحقیر من برای آنان لذت آوراست وایاگناه ما این است که کشورانهارا آباد کردیم وباکمترین هزینه کاخ های شان را ساختیم؟ آیادرپای هربرج وباروی خود سرخی خون بچه های ما را مشاهده نمی کنید ؟ درکدام دین وآیین کارگرخودرا مستحق این همه بدی وظلم می داند  که شمادرحق ما رواداشتید؟

مردم دنیا شما چرا ساکتید ؟ شما چرا حرف نمی زنید ؟ گلوهای ما ازفریاد خسته شده است آ یا شماهم ناشنوا شده اید؟

اگرباورندارید بیشتر بگویم اما فقط می گویم وازمن خواستارارائه مدرک وشواهدنباشید زیرا مادراین کشورقادربرارائه اسناد ومدارک نیستیم ، چون اگردنبال این مساله باشیم، همین مختصرحیات خودرا هم ازدست می دهیم ،پس مارا معاف دارید .

ولی راستی شما چرا ؟ سازمان های بین المللی وخیریه وبشردوستانه وغیره و... شما هم ؟ شما که می توانید گاه گاهی ازما سربزنید وازاردوگاه ها وبازداشت گاه های ورامین وعسکرآباد ، قم ، سنگ سفید واصفهان خبربیگیرید ، البته بدون وقت قبلی وسرزده ویا درلباس مبدل وحتی درلباس مهاجرافغانستانی ، می دانم برای تان خیلی سخت است ولی بهشت را به اسانی به کسی ندهد.

بیایید، ببینید ، بشنوید،  نمی گویم کاری برایم انجام دهید فقط نگاهم کنیدو مظلومیتم را باور کنید زیرا دیگرنای فریاد ندارم وبخدا خسته شدم ازاین همه بی مهری ازاین همه بی وفایی وکینه توزی ، ظلم ، توهین وتحقیرآنهم درسایه شعار عدالت ومهرورزی وکمک  به بندگان خدا ونجات  محرومین ومستضعفان عالم و...، حیرانم که این بندگان خدا کیانند وکجاهستند تادولت ایران به آنها مهربورزد ، وقتی سربازان انگلیسی را که ایرانی ها آنها را به عنوان متجاوزین دستگیرکرده بودند ، بالباس های فاخردرکنار رئیس جمهور ایران دیدم که چطوری آنها را نوازش می کرد وباعزت واحترام آنها را با اسکورت وبدرقه راهی کشورشان کرد ، باخودگفتم این ها همان بندگان خدا هستند که ایرانی ها به آنها مهرورزی می کنند ومصداق آیه :  اشداء علی الکفار رحماء بینهم قرارگرفته اند ؟؟؟.

از طرف دیگر وقتی مدارس درایران درحال گشایش است ومی بینم که هم وطنانم نمی توانند دراین مدارس درس بخوانند ویا انهای هم که می توانند با پرداخت پول های بسیار کلان که قبلا باید پرداخت وفیش آنها تهیه وبه مدارس داده شود ویا مهاجرین قانونی که باید سالی چند بار به بهانه تمدید کارت مبالغی زیادی را مجبورند پرداخت نمایند ، مرا به این فکر وامیدارد که آیا این مصداق کمک به محرومان عالم است ؟ ؟؟.

البته باید گفت که من این رفتارهای ناپسند  را به حساب دین ومذهب نمی گذارم دین اسلام دین مقدس است ومذهب تشیع مذهبی پیراسته  ومبرا ازاین همه کژی ها است اما اشکال را باید جای دیگری جستجو کرد .

مساله ای که به ذهن خودم می رسد این است که ایرانیان برخلاف شعارهای رسمی درمیان امت محمد (ص) کم ترین تقید به دین وآموزه های آن را دارند ومردمی است نژاد پرست ومادی گرا وبرای رسیدن به پول ومطامع دنیایی حاضرند دست به هرکاری بزنند وحتی پدر وپسر وبرادران باهم بی اعتماد هستند بی اندازه حسود وکینه توز هستند وهرکدام صبح با نیت کلاه گذاشتن وباج گرفتن وپول درآوردن بهر وسیله ممکن ازخانه بیرون می شوند  . مؤید این سخن همین سریال ها وطنزهای حاکی ازواقعیت است که درماه مبارک رمضان  یا غیرازان ، از تلویزیون ایران پخش می شود با عنوان های :خانه بدوش ، یک وجب خاک ، بزنگاه ، مرد هزارچهره، ماموربدرقه ، متهم گریخت  و... همه اینها لایه های پنهان خانواده ها  وماهیت واقعی آنان را به نمایش می گذارد.

ازطرفی ایرانیان سالها تحت سیطره ای حکومت های استبدادی بوده اند که به یک باره به آزادی های نسبی دست یافته اند . لذا آنان سخت مادی اند وچنین افرادی نسبت به ضعیفان وپایین ترازخودشان بسیاربی رحم وخطرناک اند ونسبت به پول داران وبالاتران به شدت خاضع ومتملق اند که شما به عیان این مساله را نسبت به آنان تجربه کرده اید. وخشوع آنها را دربرابر ژاپنی ها وچینی ها وکره ای ها وبارها دیده اید.  

البته این نکته را هم منکرنبایدشد که  دراین میان افراد شایسته ودیندار هم یافت می شوند که بسیاراندکند  ودعای ما این است که این افراد بیشتر شود  ومردم ایران هم چون سایر مردم دنیا به انسان ها نگاهی تازه ای پیداکنند .

 ما بازهم برای تان می نویسم ، منتظر باشید .      

 

حلیمی . م 15/7/1387

c2   c1
 

لطفا نظرخودرا درباره این مقاله برای مابنوسید  

 
3 4

c2   c1
 


 

 
لنکستان سایت افغانستان قمت عرضهای جهان خاطرات و تجربه  شما درباره بامیان و بند امیر ورزش و المپک 2008 آدرس سفارت های افغانستان نمایش تلویزیونهای جهان
    دروطن چه میگزرد   افغانهای آواره ازوطن   قانون پناهندگی دریونان   مجتمع فرهنگی نور درآتن   نقشه جهان و افغانستان   مسجد افغانهادر یونان
                         
                       
 
   

check web page

 



Copyright © 2007-2008 by Afghan Refugee in Greece