من برای اولین بار بود که
شاهد جان دادن کسی درپیش چشم خودم بودم کسی که هیج
کاری برایش نمی توانستم انجام دهم وازسربازان
خواهش کردم که اجازه دهد تا اورا به درمانگاه
ببریم اما قبول نکردند وفقط
شاهد برداشتن غریبانه جنازه ای اوبودیم که معلوم
نبود درکجا ودرکدام چاله وچوله زیرخاک می شد . این
حادثه هیج گاه ازذهنم محونمی شود.
ازآن پس من بودم
بادنیای از ناباوری ، بادنیای از اندوه ودرد ،
داشتم از غصه دق می کردم تمام فکرواندیشه ام مشغول
این بود که مسلمانی یعنی این ؟ انقلاب اسلامی
،جهاد ومجاهدت یعنی این ؟ پیروی از خط امام وانهمه
تبلیغ دررسانه هاودم زدن از انسانیت ودفاع از
مظلومین یعنی این ؟ .
باصدها سئوال دیگربا یکی
ازدوستان باداشتن یک نامه عبوری زاهدان رابه مقصد
تهران ترک کردیم ، درترمینال تهران پیرمردی ریشی
وبه اصطلاح حزب اللهی گفت
کجا می روید من
شما راهرکجا بخواهید می رسانم من ودوستم گفتیم
آریاشهر ، فلکه صادقیه می رویم ؛ گفت من شما را
نصف قیمت تاکسی های دیگر می برم ، قبول کردیم با
اورفتیم صادقیه، راننده ازما هزار تومان که همه
دارایی من ودوستم بود گرفت هزار منت دیگر هم
بارمان کرد که شمارا مفت آوردم چون مهاجرید و
دراین شهر غریب هستید با این کرایه کم شما
رارساندم وشما هم برای سلامتی من وخانواده ام
وبرای اموات من دعاکنید ؛ وماهم دعا کردیم اما
بعدامعلوم شد که کرایه نفر صدتومان بوده واو پنج
برابر ازما اخاذی کرده بود بعلاوه دعا...،
اگرشما جای من بودید چه
قضاوتی می کردید ؟ولی من همه آنچه راتابحال گفتم
فقط آغاز ماجرای مهاجرت من است ، ومن دیگر
ازماجرای اردوگای سنگ سفید با شما نمی گویم که
چطور اززمین وهوابرسرهم وطنان من گلوله وآتش می
بارید و بیش از هزارنفرمهاجر بی پناه درمدتی اندکی
بگونه ای با زندگی بدرود گفتد که شما
حتی خبری هم ازآن نشیندید ، من ازاردوگاه عسکراباد
و ورامین تهران دراین سال های اخیر نمی گویم که
چطوری درگرمای 45درجه دریک اتاق صدمتری بیش
ازهزارنفرروی هم تلنبارمی شوند که نفس کشیدن درآن
فضا هم مشکل است ودرهرشب وروزی تعدادی مظلومانه
درآن جان می دهند ،
ازشکنجه گاه های نیروی انتظامی وپیروان ولایت فقیه
نمی گویم که درزندانهای شان برای اتباع افغانی وبه
اصطلاح غیرمجازها نماز تعطیل ، غذا وخوراک تعطیل،
ودربرابر دادوفریاد آنها درزیرشکنجه وکمک خواستن
آنها از خداوند به آنان گفته شود : اینجا خداوجود
نداردو...
انچه برای ما دردآوراست این
است که مامردم ایران را دوست
داشتیم رهبری آن را دوست داشتیم وهنوزهم دوست
داریم وازهمه مهمترما با آنها هم دین وهم مذهبیم
وباآنها هم زبان ودارای فرهنگ مشترکیم .
اما چرا خوردن پول های ما
برای آنان حلال شمرده می شود وتوهین وتحقیر من
برای آنان لذت آوراست وایاگناه ما این است که
کشورانهارا آباد کردیم وباکمترین هزینه کاخ های
شان را ساختیم؟ آیادرپای هربرج وباروی خود سرخی
خون بچه های ما را مشاهده نمی کنید ؟ درکدام دین
وآیین کارگرخودرا مستحق این همه بدی وظلم می داند که
شمادرحق ما رواداشتید؟
مردم دنیا شما
چرا ساکتید ؟ شما چرا حرف نمی زنید ؟ گلوهای ما
ازفریاد خسته شده است آ یا شماهم ناشنوا شده اید؟
اگرباورندارید
بیشتر بگویم اما فقط می گویم وازمن خواستارارائه
مدرک وشواهدنباشید زیرا مادراین کشورقادربرارائه
اسناد ومدارک نیستیم ، چون اگردنبال این مساله
باشیم، همین مختصرحیات خودرا هم ازدست می دهیم ،پس
مارا معاف دارید .
ولی راستی شما
چرا ؟ سازمان های بین المللی وخیریه وبشردوستانه
وغیره و... شما هم ؟ شما که می توانید گاه گاهی
ازما سربزنید وازاردوگاه ها وبازداشت گاه های
ورامین وعسکرآباد ، قم ، سنگ سفید واصفهان
خبربیگیرید ، البته بدون وقت قبلی وسرزده ویا
درلباس مبدل وحتی درلباس مهاجرافغانستانی ، می
دانم برای تان خیلی سخت است ولی بهشت را به اسانی
به کسی ندهد.
بیایید، ببینید ، بشنوید، نمی
گویم کاری برایم انجام دهید فقط نگاهم کنیدو
مظلومیتم را باور کنید زیرا دیگرنای فریاد ندارم
وبخدا خسته شدم ازاین همه بی مهری ازاین همه بی
وفایی وکینه توزی ، ظلم ، توهین وتحقیرآنهم درسایه
شعار عدالت ومهرورزی وکمک به
بندگان خدا ونجات محرومین
ومستضعفان عالم و...، حیرانم که این بندگان خدا
کیانند وکجاهستند تادولت ایران به آنها مهربورزد ،
وقتی سربازان انگلیسی را که ایرانی ها آنها را به
عنوان متجاوزین دستگیرکرده بودند ، بالباس های
فاخردرکنار رئیس جمهور ایران دیدم که چطوری آنها
را نوازش می کرد وباعزت واحترام آنها را با اسکورت
وبدرقه راهی کشورشان کرد ، باخودگفتم این ها همان
بندگان خدا هستند که ایرانی ها به آنها مهرورزی می
کنند ومصداق آیه : اشداء
علی الکفار رحماء بینهم قرارگرفته اند ؟؟؟.
از طرف دیگر وقتی
مدارس درایران درحال گشایش است ومی بینم که هم
وطنانم نمی توانند دراین مدارس درس بخوانند ویا
انهای هم که می توانند با پرداخت پول های بسیار
کلان که قبلا باید پرداخت وفیش آنها تهیه وبه
مدارس داده شود ویا مهاجرین قانونی که باید سالی
چند بار به بهانه تمدید کارت مبالغی زیادی را
مجبورند پرداخت نمایند ، مرا به این فکر وامیدارد
که آیا این مصداق کمک به محرومان عالم است ؟ ؟؟.
البته باید گفت که من این
رفتارهای ناپسند را
به حساب دین ومذهب نمی گذارم دین اسلام دین مقدس
است ومذهب تشیع مذهبی پیراسته ومبرا
ازاین همه کژی ها است اما اشکال را باید جای دیگری
جستجو کرد .
مساله ای که به ذهن خودم می
رسد این است که ایرانیان برخلاف شعارهای رسمی
درمیان امت محمد (ص) کم ترین تقید به دین وآموزه
های آن را دارند ومردمی است نژاد پرست ومادی گرا
وبرای رسیدن به پول ومطامع دنیایی حاضرند دست به
هرکاری بزنند وحتی پدر وپسر وبرادران باهم بی
اعتماد هستند بی اندازه حسود وکینه توز هستند
وهرکدام صبح با نیت کلاه گذاشتن وباج گرفتن وپول
درآوردن بهر وسیله ممکن ازخانه بیرون می شوند .
مؤید این سخن همین سریال ها وطنزهای حاکی ازواقعیت
است که درماه مبارک رمضان یا
غیرازان ، از تلویزیون ایران پخش می شود با عنوان
های :خانه بدوش ، یک وجب خاک ، بزنگاه ، مرد
هزارچهره، ماموربدرقه ، متهم گریخت و...
همه اینها لایه های پنهان خانواده ها وماهیت
واقعی آنان را به نمایش می گذارد.
ازطرفی ایرانیان سالها تحت
سیطره ای حکومت های استبدادی بوده اند که به یک
باره به آزادی های نسبی دست یافته اند . لذا آنان
سخت مادی اند وچنین افرادی نسبت به ضعیفان وپایین
ترازخودشان بسیاربی رحم وخطرناک اند ونسبت به پول
داران وبالاتران به شدت خاضع ومتملق اند که شما به
عیان این مساله را نسبت به آنان تجربه کرده اید.
وخشوع آنها را دربرابر ژاپنی ها وچینی ها وکره ای
ها وبارها دیده اید.
البته این نکته را هم
منکرنبایدشد که دراین
میان افراد شایسته ودیندار هم یافت می شوند که
بسیاراندکند ودعای
ما این است که این افراد بیشتر شود ومردم
ایران هم چون سایر مردم دنیا به انسان ها نگاهی
تازه ای پیداکنند .